ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی مهرداد صدقی
«یادتونه اون شب شعری از سعدی خوندید؟... گفتید تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی... با خودم گفتم کسی که میدونه چه چیزی رو کی بگه، قدر کلمه و قدر لحظه رو میدونه، واقعا بگم؛ هیچ احساسی به شما نداشتم. اما با همون جمله براتون احترام زیادی قائل شدم.... گاهی کلمه ها گوهری دارن که از هر جواهری با ارزش تره»
— به انتخابِ مژده