# آبنبات نارگیلی

- **نویسنده:** مهرداد صدقی
- **ناشر:** انتشارات سوره مهر
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۳۸۴
- **شابک:** 978-600-03-5179-3
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۵۶ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۷ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۶ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۵ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۵ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

سری کتاب‌‌های «آبنباتی» «مهرداد صدقی» طرفداران زیادی در بین مخاطبین کتابی دارد. ماجراهای این چهار جلد قرار است خاطراتی از دهۀ شصت و هفتاد را با زبانی آبنباتی و شیرین نویسنده که پر از شوخی و طنز است از داخل خانواده‌‌ای پر چالش و صمیمی برایمان به تصویر بکشد. در «آبنبات هل‌دار» که جلد اول این کتاب است قرار است روزمرگی‌های «محسن» نوجوان بجنوردی را در دهۀ شصت و در دوران جنگ بخوانیم؛ مخاطب در این کتاب پشت جبهه‌های جنگ را می‌‌بیند و کاملاً احساس می‌‌کند که حتی در موقعیت‌های سختی مثل دوران جنگ هم مردم با بهانه‌‌های ساده، شادی‌های بزرگی داشتند. اما در جلد دوم که «آبنبات پسته‌ای» نام گرفته، قرار است اتفاقاتی را ببینیم که در کوچۀ «سیدی» شهر بجنورد رخ می‌دهند و از قضا تأثیر زیادی هم بر زندگی محسن، خانواده و همسایگانشان می‌گذارد. از جمله اینکه «محسن» خواهری دارد به اسم «ملیحه» که خواستگارهای زیادی هم به در خانه‌شان می‌کشاند و همین سوژه، کافی است که محسن هم ماجراهای جالبی را با این خواستگارها خلق کند. اما ماجراهای دیگری که قرار است از زبان «محسن» که دیگر در دوران جوانی و دانشجویی قرار می‌‌گیرد ببینیم و بشنویم در جلد سوم و چهارم این مجموعه یعنی کتاب «آبنبات دارچینی» و «آبنبات نارگیلی» روایت می‌شود. انتخاب درست حس‌ها و اتفاقات مشترکی که تجربۀ اکثر مخاطبین از زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن روزها بوده، باعث تشکیل حداکثری نقاط فهم مشترک با مخاطبین شده و همین انتخاب درست باعث می‎شود تبادل حس صمیمیت و همذات‌پنداری با تمام این داستان‌ها برای مخاطبین به اوج خود برسد. هر چند که اگر قرار باشد ایراد و اشکالی هم از این خاطرات به‌خاطر روایت صریح و عریان از بعضی صحنه‌ها و سو‌ژه‌ها را بگیریم جا دارد اما به هر حال با توجه به موضوع جذاب داستان کتاب‌ها، برای عموم مخاطبین کشش خود را حفظ کرده و برای همین هم این مجموعه، جزو پرفروش‌ترین رمان‌های چند سال اخیر شده است.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

آب‌نبات نارگیلی چهارمین جلد از مجموعه آب‌نبات هاست. این جلد بیشتر روایتگر دانشگاه رفتن محسن، و تغییرات فرهنگی ک نسبت ب دوران جنگ رخ میدهد است.
رمان طنز آبنبات نارگیلی مانند دیگر آبنبات‌ها قصهٔ مستقل خودش را دارد؛ اما به سبک قبلی‌ها یعنی آبنبات پسته‌ای، آبنبات هل‌دار و آبنبات دارچینی، راوی ماجراهای پسری به نام محسن است که در جریان زندگی در موقعیت‌های ناخواسته‌ای درگیر می‌شود.
محسنِ قصه‌ی ما وارد دانشگاه می‌شود و داستان، نسبت به سه جلد قبل، اندکی از فضای خانواده فاصله می‌گیرد. این‌بار اتفاقات روزمره، دوستی‌ها و حال‌وهوای دانشگاه را دنبال می‌کنیم و در کنار آن، تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه را در مقایسه با دهه‌های قبل و دوران جنگ به تصویر می‌کشد.

نثر کتاب همانند سه جلد قبل، ساده و روان و همراه با لهجه‌ی شیرین بجنوردی است. اینکه محسن را از کودکی تا جوانی همراهی کنیم و شاهد تغییر آرام‌آرام دغدغه‌ها و دنیایش باشیم، بسیار لذت‌بخش است. چیزی که بیشتر از همه با من ماند، حس نوستالژی و فضای گرم و دلنشین کتاب بود.
چیزی که کتاب رو بامزه می‌کنه اینه که طنزش خیلی به زندگی واقعی نزدیکه؛ یعنی خبری از شوخی‌های زورکی نیست.
۱. کودکی و روزهای ساده‌ی محله
بازی‌ها، مدرسه و شیطنت‌های بچگانه.
۲. خانواده و دنیای بزرگ‌ترها
رابطه‌ی بچه‌ها با خانواده و نگاه کودکانه‌شان به رفتارهای بزرگسالان.
۳. شیطنت‌ها و دردسرهای بچگانه
ماجراهایی که از نگاه بچه‌ها ساده و بامزه‌اند، اما گاهی برای بزرگ‌ترها حسابی دردسرساز می‌شوند.
۴. مدرسه، دوستان و ماجراهای بچه‌ها
دوستی‌ها، رقابت‌ها، معلم‌ها و اتفاق‌هایی که دنیای کودکانه را شکل می‌دهند.
۵. محله و آدم‌هایش
آدم‌های آشنا و اتفاق‌های کوچک محله که بخش مهمی از خاطرات کودکی را می‌سازند.
۶. خاطراتی شیرین با طعم نوستالژی
ترکیب طنز، سادگی و حسرت روزهایی که گذشته‌اند و دیگر به همان شکل برنمی‌گردند.
اگر تازه کتاب خوندن رو شروع کردید، مجموعه آبنبات ها قطعا شما رو به کتاب خونی علاقه مند میکنه. من نه فقط این جلد، بلکه کل مجموعه‌ی آبنبات‌ها را  به همه پیشنهاد می‌کنم، مطمئن باشید از خواندنشان پشیمان نخواهید شد و احتمالاً بعد از تمام کردنشان، دلتان برای محسن و دنیای شیرین و پرماجرایش تنگ می‌شود.

نوشته‌ی رویا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **حدیث** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): رمانی طنز که ماجراهای پسری نوجوان با خانواده اش را روایت می کند.پسر داستان همیشه کار دست خودش می دهد و ناخواسته ماجراهای خنده داری خلق میکند.
- **رویا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): آبنبات نارگیلی چهارمین جلد از مجموعه‌ی «آبنبات‌ها»ست. در این جلد، محسن علاوه بر ادامه‌ی ماجراهای خانوادگی، وارد فضای دانشگاه می‌شود و با اتفاق‌ها و تجربه‌های تازه‌ای در این محیط روبه‌رو می‌شود.
- **فرزانه** (امتیاز ۸ از ۱۰): حس حال خوب محسن و خانوادش و اون رفتاراش برام میمونه اینکه ما هم میتونیم اشتباه کنیم و دستمون رو بشه جلوی همه، سوتی بدیم یا دروغ بگیم حتی بزرگترا هم این کارا رو انجام بدن ولی تهش بازم زندگی ادامه داره

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> «شنیدم قراره برای بچه‌ها گیتار بزنی. ممنوع نیست؟» - دم انتخابات همه چی آزاده همیشه

> مثل همه مادرهایی که بچه‌هایشان را به طور مساوی دوست‌دارند اما بعضی پسرهایشان را مساوی‌تر.

> محسن تو که دانشجویی هیچ معلوم کردی چرا اولش آدم هر کار مکنه لیف کف نمکنه، ولی بعد که مخوای بشوریش هر کار مکنی کفش نمره؟

> حس خوبم مثل ادکلن‌هایی که دم پاساژها می‌فروشند و عطرش دو دقیقه هم نمی‌ماند، کلا پرید.

> گفتم از لج او بروم شام ستاد ناطق را بخورم اما به خاتمی رای بدهم.

> «هیچوقت بر اساس ظاهر دیگران قضاوت نکن.»

> ناگفته نماند ابی بااین همه خلوص نیت و پرهیز از هرگونه ارتباط با دخترهای دانشگاه، حتی در حد نگاه یا سلام، چیزهای درباره تصوراتش از بهشت و انگیزه‌اش برای حضور در آنجا می‌گفت که اگر حوری ها می‌شنیدند،از دستش ب اتوبوس ما در "جهنم" پناه می‌آوردند.

> کتاب فیزیکم را هم برداشتم که با نخواندنش، میهمانی بیشتر خوش بگذرد.

> خانم شهریاری با صدایی لرزان و گرفته برای اینکه نشان دهد چه خانواده تحصیل‌کرده و حسابی دارد، گفت: - من بابام متخصص گوشه مامانم متخصص تغذیه - منم داییم متخصص گوشته خودم متخصص اغذیه

> به قول آقای جاجرمی خدابیامرز، اگر آدم زیاد عاشق شود، یعنی که عاشق نشده

> زندگی قانون‌های خاص خودش را دارد. یعنی دقیقا در روزی که حسابی ناراحتی و حالت گرفته است، یکدفعه خبری به تو می‌رسد که از این رو به آن رو می‌کندت آنهم روزی که اصلا رویش حساب نمی‌کنی.

> مخی که زدنی باشه، یعنی اصلا مخ نیست

> بدی فیزیک این بود که توی درس به تو می‌گفت فنر اینجوری است که اگر آن را بکشی، دوباره به جای اول برمی‌گردد اما توی مساله‌ها یا خودت را توی همان فنر می‌گذاشت و فشار می‌داد، یا بالعکس.

> کمی داریوش گوش کردم تا حالم بهتر شود اما حس کردم الان خودِ خواننده بیشتر به کمک من احتیاج دارد

> اینکه دروغ گفته بودم، نه تنها ناراحت نبودم بلکه از خودم هم تشکر کردم و به پدر و مادر و جامعه و آموزش و پرورش و دانشگاه هم افتخار کردم که چنین فرد دروغگویی تربیت کرده‌اند که در مواقع حساس می‌تواند جان خودش را نجات دهد.

> بچه‌ها قرار گذاشته بودند که هفته آخر نرویم کلاس. باز هم یکی دو نخاله بودند که دور و بر کلاس می‌چرخیدند تا شاید استاد آنها را ببیند و بداند که آنها حاضرند.

> نفهمیده بود آدم وقتی با کسی مشورت می‌کند تایید می‌خواهد نه نظر واقعی.

> آدم به اولین نفری که رازش را بگوید، ترسش از افشای راز می‌ریزد و به بعدی‌ها زودتر می‌گوید.

> روزهای آخر ترم رسیده بود و هر کس که جزوه نداشت، مثل گدای سامرا دنبال جزوه بود و هرکس که جزوه کامل داشت، جوری قیافه می‌گرفت که انگار کلیددار کعبه است.

> به‌صورت کمرنگی مخالفت کردم اما از آن مخالفت‌های مبهمی که اگر جواب داد، یعنی که من نگفته بودم مخالفم و اگر بد شد، بگویم «من که گفته بودم نه که.»

> چه آدم‌هایی پیدا می‌شوند که به بدبختی دیگران می‌خندند

> ذات درس این است که از قرص خواب‌آور هم خواب‌آورتر است و ربطی به استاد و مخاطب ندارد.

> اگر همه آدم‌های دنیا عاشق بودند چقدر خوب می‌شد چون همه مهربان می‌شدند.

> اون درخت رو می‌بینی؟ - بله - بیشتر از شاخ و برگش که دیده می‌شه، توی زمین ریشه داره. شمام باید اونقدر بخونین که بیشتر از چیزی که توی جزوه میاد، بیشتر از چیزی که توی امتحان میاد، توی مغزتون علم و دانش داشته باشین. نه اینکه تازه همون شاخ و برگ‌تون رو هم از بقیه پیوند زده باشین.

> همه آدم‌ها هرجور که باشند، بخشی از وجودشان زلال است.

> یادم هست یکبار آقای اشرفی از انارهای حیاط خانه‌شان برای ما آورد و به آقاجان گفت «انارها که کوچیکن ولی به بزرگی خودتان، یعنی بزرگی دل خودتان ببخشید» حالا من هم باید به آقای خلیلی می‌گفتم «شلوارم تنگه ولی به گشادی خودتان، یعنی گشادی شلوار خودتان ببخشید»

> دانشگاه به ما شام میداد. اما چون حجم و کیفیتش مثل هم بود،مجبور بودیم یکبار دیگر شام درست کنیم.شام هم یک شب سیب زمینی و تخم مرغ بود،یک شب تن ماهی کیلکا و تخم مرغ،یک شب سوسیس و تخم مرغ،یک شب املت،شبهایی هم که دیگر نمیخواستیم تخم مرغ بخوریم نیمروی ساده میخوردیم.😁

> روز اول واقعا مثل عالیجناب ها بودم. مامان چپ تکان می‌خورد، میگفت چیزی لازم نداری برایت بیارم؟ من هم که انگار از قحطی فرار کرده بودم هر چه دوست داشتم سفارش میدادم، ولی انگار به مرکز قحطی فرار کرده بودم چون هر چه میخواستم نداشتیم😂 آقا جان هم مدام از من میپرسید اگر پول کم و کسری دارم تعارف نکنم. من که تعارف نکردم، اما فهمیدم حرف خود آقا جان تعارف بوده😂

> توی دوروبری ها دایی موفق ترین زندگی زناشویی را داشته باشد؛ هر چند که نا موفق ترین زندگی را در دید بقیه داشته باشد.

> برای اولین بار فهمیدم ملیحه کمی تا قسمتی از اینکه با آقای دکتر ازدواج کرده پشیمان شده است. همین را از او پرسیدم. ملیحه گفت: همه ی زنا بعد از یک مدت ممکنه پشیمان بشن. فرقی هم نمکنه با کی ازدواج کردن. یعنی کلا از ازدواج پشیمان مشن. مهم نیست که طرف کی باشه.

---
منبع: [آبنبات نارگیلی در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/آبنبات-نارگیلی-d6f04602-798c-42f0-b2fd-d3028fa1d4e1)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/آبنبات-نارگیلی-d6f04602-798c-42f0-b2fd-d3028fa1d4e1/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/آبنبات-نارگیلی-d6f04602-798c-42f0-b2fd-d3028fa1d4e1/quotes