# آخرین شب در لندن

- **نویسنده:** کارن‌اس. وایت
- **مترجم:** نیلوفر دهقانی
- **ناشر:** آفتابکاران
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۲
- **تعداد صفحه:** ۴۹۶
- **شابک:** 9786226677431
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۷٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

درباره ی اوا و پرشس ، دو دوست است که در سال۱۹۳۹برای رسیدن به رویاهایشان وارد دنیای مد ومدلینگ در لندن می شوند.
رمانی سرشار از عشق ، دوستی ، راز و خیانت که خواننده را میان دو دوره زمانی متفاوت در لندن می برد؛شهری که در یک سوی آن،  خاطرات تلخ جنگ جهانی دوم و بمباران های لندن جریان دارد و در سوی دیگر ، گذشته ای پر از راز در انتظار آشکار شدن است.با آغاز جنگ زندگی اوا و پرشس شخصیت های رمان دستخوش اتفاقاتی پیچیده می شود ، عشق ، جاسوسی ، راز های پنهان و خیانت،  دوستی شان را در معرض آزمونی دشوار قرار می دهد.سال ها بعد در لندن سال ۲۰۱۹  خبرنگاری به نام مدی برای گفت و گو با پرشس به لندن سفر می کند . این دیدار  ، دریچه ای به گذشته ای پر رمز و راز باز می کند گذشته ای که هنوز سایه اش بر زندگی آدم ها سنگینی می کند.
مناسب کسانی که از خواندن رمان هایی با شخصیت های چندلایه ، راز های قدیمی لذت می برند.

نوشته‌ی مهدیه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مهدیه** (امتیاز ۷ از ۱۰): آخرین شب در لندن کتابی که تو ذهنم می مونه. داستانی از عشق ، خودباوری و از خود گذشتگی. کتابی که بار دیگه بهمون یاد می ده باید خودمون سرنوشت خودمون و بنویسیم.اگه از زندگیمون راضی نیستیم این حق و این قدرت و داریم که آخرشو بازنویسی کنیم و داستان زندگیمونو خودمون بنویسیم. و برای اتفاقاتی که هنوز نیفتاده از قبل سوگواری نکنیم.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> و گاهی خانه جایی است که آدمی می یابد، در قلب فرد دیگری که پیوسته معتقد است سزاوار عشق ورزی هستی.

> قلب ، وفا دار می مونه ، حتی زمانی که مغز چیز دیگه ای بهش بگه.

> خانه جایی در قلب آدمی است که با آغوش باز چشم انتظار کشف دوباره است.

> هیچ آدم عاقلی نگرانی های فردارو به امروز منتقل نمی کنه، درسته؟

> فکر کنم از ته دلم می دونستم.بعضی وقت ها نیاز داریم که یه نفر حقیقت ناخوشایندی رو با صدای بلند بهمون بگه تا باورش کنیم.

> زندگی کردن با حسرت مثل اینه که دائما یه سنگ ریزه توی کفشت باشه.

> با بیرون آوردن چیزی از زندگی گذشته ات نمی تونی خودت رو از نو خلق کنی. باید از همه اش جدا بشی .حتی از بخش های خوبش و نمی تونی به عقب برگردی .هرگز.

> _ اوا !تغییر همیشه اتفاق می افته.تو نمی تونی تغییر ها رو کنترل کنی . فقط می تونی آمادگی ش رو داشته باشی.

> _ دنیا رو همون جوری که می بینی بپذیر.

> _ اوا ! خجالت نکش که تو ذهن تو چیزهای دیگه ای هست. شغل تو اینه که دنیا رو قشنگ کنی.زیبایی همیشه دلپذیره، حتی توی زمان سختی . عشق و زیبایی چیزهایی هستن که ارزش نگه داشتن دارن.این ها هستن که تو یه دنیای تاریک نور می تابونن.

> _ گم شدن یه نفر معنی اش این نیست که بخواد پیداش کنن.

> به هیچ چیز اطمینان ندارم و در مقابل همه چیز از خودم محافظت می کنم.

> _ اونی که گفت زمان همه ی درد ها رو التیام می بخشه ، دروغگوئه.غم مثل شبحه ، نه؟افکارمون رو تسخیر می کنه.

> با وجود این ، یکی از دلایلی که عکس های قدیمی را دوست داشتم، داستانی بود که بیان می کردند، معمولا با حذفیات.

---
منبع: [آخرین شب در لندن در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/آخرین-شب-در-لندن-1108555)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/آخرین-شب-در-لندن-1108555/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/آخرین-شب-در-لندن-1108555/quotes