# آوای فرشته

- **نویسنده:** گیوم موسو
- **مترجم:** آریا نوری
- **ناشر:** نشر البرز
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۴۰۲
- **شابک:** 9789644429330
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر دربردارنده رمانی از «گیوم موسو» است. زن و مردی در کافی‌شاپ فرودگاه به یکدیگر برخورد می‌کنند و وسایلشان روی زمین می‌ریزد. هنگامی که می‌خواهند آن‌ها را جمع کنند، گوشی تلفن‌هایشان اشتباه می‌شود. وقتی متوجه اشتباه خود می‌شوند که بیش از ده هزار کیلومتر با هم فاصله دارند. یکی از آن‌ها گل‌فروشی در پاریس است و دیگری آشپزی در سانفرانسیسکو. هرکدام از روی کنجکاوی درون‌مایه گوشی دیگری را جستجو می‌کند و به ماجرای نفس‌گیری پی می‌برد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«آوای فرشته» رمانی معمایی و پرتعلیق درباره برخورد اتفاقی دو غریبه است که آن‌ها را به رازهایی تاریک از گذشته و حقیقت‌هایی غیرمنتظره می‌رساند.
رمانی معمایی، هیجان‌انگیز و پر از راز که با برخورد اتفاقی دو غریبه آغاز می‌شود و آن‌ها را وارد ماجرایی پیچیده از عشق، گذشته‌های پنهان و حقیقت‌های غیرمنتظره می‌کند؛ داستانی که با هر صفحه، اشتیاق کشف رازهایش بیشتر می‌شود.
مدلین و جاناتان، دو غریبه از دو شهر متفاوت، در فرودگاه نیویورک به‌طور اتفاقی با یکدیگر برخورد می‌کنند. در میان شلوغی، تلفن‌های همراهشان را اشتباه برمی‌دارند و خیلی زود متوجه این اشتباه می‌شوند.
کنجکاوی باعث می‌شود به گوشی یکدیگر سرک بکشند؛ اما چیزی که پیدا می‌کنند، فراتر از تصورشان است. گذشته‌ای پنهان، رازهایی تاریک و اتفاقاتی که زندگی هر دوی آن‌ها را به هم گره زده‌اند...
داستان با ریتمی تند و پر از غافلگیری پیش می‌رود. نویسنده با فصل‌های کوتاه، سرنخ‌های پراکنده و رازهایی که کم‌کم آشکار می‌شوند، خواننده را مدام به ادامه دادن ترغیب می‌کند.
 گاهی یک اتفاق کوچک می‌تواند دریچه‌ای به گذشته باز کند؛ گذشته‌ای که تصور می‌کردیم تمام شده، اما هنوز بر زندگی امروزمان سایه انداخته است. همچنین کتاب به اهمیت انتخاب‌ها و تأثیر تصمیم‌های آدم‌ها بر زندگی یکدیگر اشاره می‌کند.
«آوای فرشته» از آن رمان‌هایی است که اگر به داستان‌های معمایی و پرکشش علاقه داشته باشی، احتمالاً خیلی زود با آن همراه می‌شوی. نقطه قوتش، رازآلود بودن داستان و غافلگیری‌های پی‌درپی آن است.

نوشته‌ی حدیث

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> زیباترین سال های زندگی سال هایی هستند که هنوز فرا نرسیده اند.

> فرشته گفت:خیلی سخت است وقتی بخواهی از کسی محافظت کنی، ولی توانایی اش را نداشته باشی. والی پاسخ داد: ما نمی توانیم از مردم محافظت کنیم، تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که آنان را دوست داشته باشیم.

> در شرایطی که یک حیوان برای مردن به دنبال گوشه ای تاریک می گردد، انسان در پی روشنایی است.او می خواهد در نور بمیرد؛ زیرا نور را برایش مؤلفه اصلی است، نه تاریکی!

> آنچه به ما کمک می کند از چنگال وابستگی به گذشته رها شویم، وابستگی به آینده است.

> روح می گردد، ولی قلب است که پیدا می کند.

> زمانی فرا می رسد که مرگ همه کارت های بازی را در دست دارد و در یک‌لحظه برگ برنده را روی میز می کوبد.

> زمانی که کسی را دوست داری، هر آنچه او هست را می پذیری: وابستگی هایش را، الزاماتش را، داستان زندگی اش را، گذشته و حالش را. یا باید همه چیز معشوقت را بپذیری یا هیچ چیزش را.

> هیچ کس نمی تواند چهره خود را برای همیشه مخفی کند‌.

> خیلی وقت است که دیگر آن کسی که بودم نیستم...

> آنچه مردگان برای زندگان به میراث می گذارند، ابتدا غمی تسکین ناپذیر است و سپس مسئولیت زندگی ای که بر دوش زندگان دو چندان می شود. دست مردگان از دنیا کوتاه می شود و زندگان باید به جاب ایشان هم زندگی کنند.

> نمی دانم مسیرم به کجا ختم خواهد شد؛ اما وقتی دستانت را در دست دارم با قدرت بیشتری قدم برمی دارم.

> رازی که با خود می کشیم به سان گناهی است که به آن اعتراف نمی کنیم.آن راز در ما می روید، رشد می کند و رازهای دیگری را دنبال خود می آورد.

> سرگیجه، نه هراس از سقوط که صدای خلائیست، که زیر ما قرار دارد، و ما را به سمت خود فرا می خواند و جذب می کند.

> درد من از جای دیگری است؛جایی خیلی دور.

> موفقیت همیشه احساس شکوفایی نیست.برخی مواقع موفقیت سود ثانویه ای است که آدمی از رنجی پنهان می برد.

> بدترین بدی، بدی ای است که فرد در حق خودش روا می دارد.

> انسان همیشه انتخابی پیش روی خود دارد،مراقب خودت باش!

> تنها(...)من همیشه و در همه شرایط تنها هستم

> کسی که دستانش را با خون خیس کند، آن ها را با اشک خشک خواهد کرد.

> انسان ها همیشه انتخابی پیش روی دارند.ما مجموع انتخاب هایی هستیم که در طول زندگی میکنیم..

> مردان جوهر وجودی خود را پنهان می کنند؛مجموعه حقیری از رازها را.

> فرشته گفت:خیلی سخت است وقتی بخواهی از کسی محافظت کنی، ولی توانایی اش را نداشته باشی.

> بزرگ ترین چالش زندگی ما این است که تا ابد تنها خواهیم ماند و همه کارهای ما فقط تلاشی هستند برای فرار از این تنهایی.

> رازی که بین آنان وجود داشت، فضایی صمیمی بینشان ایجاد کرده بود.

> گاهی عشق؛یعنی رها کردن معشوقه...

> ما هردو نیاز به فراموشی داریم، هردو نیاز داریم اندکی استراحت کنیم، پیش از آنکه چمدان های خود را ببندیم و به سمت پوچی عمیق تری حرکت کنیم.هردو موجوداتی شکست خورده ایم که بر تنهایی مان تکیه کرده ایم...

> زیرا آنان به وسیله ی رشته ای به هم متصل بودند... رشته ای که فقط بین دو نفر از گونه آنان شکل می گرفت، دو نفری که تنهایی خود را در تنهایی دیگری یافته بودند...

> تمایل به شناخت کامل یک شخص روشی برای تصاحب و استفاده از اوست.این کار درخواستی شرم آور است که باید از آن صرف نظر کرد.

> قلب یک زن به سان هزارتویی پیچیده است، که روح مرد را به ستیز فرا می خواند.اگر به راستی می خواهید زنی را به دست آوردید،نخستین کاری که باید انجام دهید این است که روحش را تسخیر کنید.

---
منبع: [آوای فرشته در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/آوای-فرشته-603376)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/آوای-فرشته-603376/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/آوای-فرشته-603376/quotes