# ارباب و بنده

- **نویسنده:** لئو تولستوی
- **مترجم:** سروش حبیبی
- **ناشر:** استودیو نوار
- **موضوع:** ادبیات روسی

در ابریشمک ۱۰ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۳ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۲ نفر گفتند بخوان، ۱ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

کتاب درباره‌ی اربابی ثروتمند و بنده‌اش است که در سفری گرفتار شرایطی دشوار می‌شوند و این سفر، آن‌ها را با ترس، مرگ و معنای واقعی زندگی و انسانیت روبه‌رو می‌کند.
«ارباب و بنده» داستانی کوتاه از تولستوی است که در ظاهر روایت سفر دو انسان با دو جایگاه متفاوت است؛ اربابی ثروتمند و بنده‌ای که همراه اوست. اما در پس این روایت ساده، تولستوی به سراغ مفاهیمی عمیق‌تر می‌رود؛ از حرص و خودخواهی گرفته تا ترس، تنهایی و معنای حقیقی انسان بودن.
داستان به‌آرامی پیش می‌رود، اما هرچه بیشتر در آن غرق می‌شویم، مرز میان «ارباب» و «بنده» معنای دیگری پیدا می‌کند. تولستوی بدون پیچیده‌گویی، آدم را با این پرسش روبه‌رو می‌کند که ارزش و جایگاه واقعی انسان را چه چیزی تعیین می‌کند.
کتابی کوتاه و ساده در ظاهر، اما سرشار از مفاهیم انسانی و فلسفی؛ داستانی که شاید خواندنش زمان زیادی نگیرد، اما تأمل در معنایش بیشتر از آن طول بکشد.
سفر در زمستان: سفری که قرار است ساده باشد، اما شرایط طبق برنامه پیش نمی‌رود.
ارباب: مردی که پول و جایگاه اجتماعی بخش بزرگی از هویتش را ساخته‌اند.
بنده: انسانی ساده که زندگی‌اش با زندگی ارباب تفاوت زیادی دارد.
سرما و برف: طبیعتی که به یکی از مهم‌ترین عناصر داستان تبدیل می‌شود.
گم‌شدن و سرگردانی: وقتی مسیر آشنا دیگر امن و قابل‌اعتماد نیست.
ارزش انسان: ثروت و مقام در برابر ارزش واقعی زندگی.
خودخواهی و فداکاری: جایی که انسان مجبور می‌شود میان خودش و دیگری انتخاب کند.
مرگ و معنای زندگی: مواجهه‌ای که نگاه آدم‌ها را تغییر می‌دهد.
اگر از مرگ ایوان ایلیچ خوشت آمده، احتمالاً این داستان کوتاه تولستوی را هم دوست خواهی داشت؛ مخصوصاً اگر داستان‌های کوتاهِ فلسفی و انسانی را می‌پسندی.

نوشته‌ی نسترن

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **اردلان**: این کتاب رو قبلا از خود ابری خریدم و خیلی راضی بودم از خوندنش کمتر از صد صفحس و جوریه که از صفحه ۱۰ به بعد دلت نمیاد ادامشو بعدا بخونی و میگی بخونم تا تموم شه راجع به یه ارباب مغرور و مال اندوزه که از سیر هم کره میگیره و فکر می‌کنه عقل کل هست و
- **رسا** (امتیاز ۸ از ۱۰): ارباب و بنده برای من داستانی درباره‌ی مرز باریک میان دارایی و انسانیت بود، درباره‌ی این‌که گاهی آدم آن‌قدر درگیر رسیدن، داشتن و حفظ کردن می‌شه که معنای واقعی زندگی را فراموش می‌کنه. کتاب آرامی هست، اما نگاهش به ارزش آدم‌ها و آنچه در نهایت برای انسان باقی می‌ماند، تأمل‌برانگیز هست.
- **نسترن**: «ارباب و بنده» داستانِ فاصله‌ای‌ست که میان آدم‌ها ساخته‌ایم؛ فاصله‌ای میان دارا و ندار، قدرت و ضعف، خودخواهی و انسانیت. تولستوی در داستانی کوتاه، آدمی را در موقعیتی قرار می‌دهد که تمام حساب‌وکتاب‌هایش برای زندگی، در برابر حقیقتِ مرگ بی‌معنا می‌شوند. چیزی که از کتاب با من ماند، این بود: گاهی برای پیدا کردنِ انسانیت، باید همه‌ی چیزهایی را که به آن‌ها چسبیده‌ایم از دست بدهیم.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> «تماشا کن، چه زن تنبلی یا شاید مرده باشه.لباس های شسته اش رو برای عیدم از رو بند جمع نکرده.»

> او می‌دانست این اسبی که واسیلی آندره ایچ میخواهد به او قالب کند هفت روبل هم نمی ارزد، حال آن که اربابش آن را بیست و هفت روبل با او حساب می‌کند و آن وقت او تا شش ماه دیگر رنگ پول نخواهد دید.

> واسیلی آندره ایچ، که پیدا بود از شیطنت و بازیگوشی ولیعهدش که پشت سورتمه سوار شده بود خوشحال است، گفت:« بپر پایین پدرسوخته..»

> از پشت سرش صدای نازک بچگانه ای بلند شد:« دایی میکیت ، دایی، آی دایی! ».....«منم تو سورتمه بنشون سواری بده!» نیکیتا گفت:«خوب، بدو بیا، آهو بچه!»

---
منبع: [ارباب و بنده در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/ارباب-و-بنده-tgh:82567)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/ارباب-و-بنده-tgh:82567/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/ارباب-و-بنده-tgh:82567/quotes