# اقلیت

- **نویسنده:** فاضل نظری
- **ناشر:** انتشارات سوره مهر
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۸۸
- **شابک:** 978-964-506-461-5
- **موضوع:** شعر فارسی

در ابریشمک ۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

این کتاب یک مجموعه شعر هست.
اقلیت مجموعه ای از غزل های فاضل نظری هست.
که اشعار حول احساسات عشق، تنهایی، جدایی و تناقض می‌گردد.
اشعار ساده و قابل فهم هستند، اما همین سادگی در بعضی مواقع ذهن را در فکر فرو می‌برد سپس برمی‌گردی و مجدد بیت شعر را می‌خوانید و باری دیگر عمیق تر آن را احساس میکنید.
در اینجا احساسات خیلی پر رنگ و آشنا بیان شده اند.
اگر علاقمند به شعر های روان و احساسی هستید بهتون پیشنهاد میشود که کتاب را حداقل یکبار امتحان کنید.

نوشته‌ی رسا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **رسا** (امتیاز ۸ از ۱۰): یک کتاب شعری که دوستش داشتم.... اگر به شعر علاقه دارین حدودا بین یک الی دو ساعت تموم میشه.. برای من دوست داشتنی بود و اینکه یک صفحه درمیون چند خط شعر نوشته برای همین راحت 85 صفحه زود تموم میشه

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

> در خیال آمدی آینهٔ قلب شکست آینه تازه از امروز تماشا دارد بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند: قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

> فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن ای مرگ! تابوتی که با خود می برم خالی ست

> مگذار از ابریشم من حلّه ببافند در پیلهٔ من حسرت پروانه شدن بود

> هیچ کس نیست به جز آینه صادق با من -نیست در آینه آن عاشق سابق با من-

> من عارف دلتنگم، یا زاهد دل سنگ؟ هر روز نقابی زده ام روی نقابی

> خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را!

> گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟ گوهری مانند مرگ این قدر هم نایاب نیست!....

> جام « می » نزد من آورد و بر آن بوسه زدم آخرین مرتبه مست شدن اخلاق است

> خواب دیدم رویاست، ولی رویا نیست عمر جز «حسرت دیروز » و « غم فردا » نیست

> زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی‌بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی‌بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می‌گردم ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی‌بینم چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی‌قیمت! که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی‌بینم زمین از دلبران خالی‌ست یا من چشم‌ودل سیرم؟ که می‌گردم ولی زلف پریشانی نمی‌بینم خدایا عشق درمانی به‌غیر از مرگ می‌خواهد که من می‌میرم از این درد و درمانی نمی‌بینم

---
منبع: [اقلیت در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/اقلیت-85c58106-6f3a-4408-84f2-140c4939790d)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/اقلیت-85c58106-6f3a-4408-84f2-140c4939790d/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/اقلیت-85c58106-6f3a-4408-84f2-140c4939790d/quotes