# امیرحمزه صاحبقران

- **ناشر:** ققنوس
- **تعداد صفحه:** ۲۱۴
- **شابک:** 978-964-311-698-9
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## خلاصه (از ناشر)

داستان‌های عامیانه فارسی گنجینه‌هایی از مضمون، ضرب‌المثل‌ها و آداب و رسوم فارسی‌زبانان به شمار می‌روند. توجه به چنین گنجینه‌هایی پاسداشت فرهنگ و ادب کهن سرزمینی به وسعت زبان فارسی است. مجموعه «ادبیات عامه» با بهره‌گیری از نسخه‌های متعدد و به‌کارگیری رسم‌الخط جدید، بر آن است تا آثار ماندگار ادبیات عامه را معرفی کند. این دفتر به داستان امیر حمزه صاحبقران، از کتاب رموز حمزه یا حمزه‌نامه اختصاص یافته است.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

زندگی نامه پسر عم پیامبر است
پهلوانی اساطیری است.
امیر حمزه پسر عم پیامبر است دین ابراهیم خلیل را دارد و یکتا پرستی میکند به جنگ با افراد مختلفی میرود که دارای قدرت بدنی و جایگاه اجتماعی هستند در هر نبرد داستان خاصی اتفاق می افتد بعد از نبرد آنها را اسیر میکند و به دین ابراهیم دعوت میکند هر کس که قبول کند در رکاب امیر حمزه قرار میگیرد و هر کس که قبول نکند به کام مرگ میرود.
علاقمندان به داستان اساطیری ، پهلوانی ، تخیلی

نوشته‌ی تینا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **تینا**: بیان ریز اتفاقات در میدان جنگ باعث جذابیت کتاب میشه .

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> حیف از تو که ارباب وفا را نشناسی/ ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی

> اگر تیغ عالم بجنبد ز جای / نبرد رگی تا نخواهد خدای

> روز دیگر کاین جهان پر غرور / یافت از سرچشمهء خورشید نور/ ترک روز آخر که با زرین سپر / هندوی شب را به تیغ افکند سر.

> شراب معطر چو مشک و گلاب/ شرای منور چو یاقوت ناب/ به گردش درآورده سیمین بران/ خرد گشته مست و حیرانسران/ ز هر جانبی ساقی ماه روی / قدح کرده پر بادهء مشک بوی.

> شب از فراقت در فغان روز از غمت در زاری ام/ دارم عجب روز و شبی این خواب و این بیداری ام

> دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد / ابری که در بیابان بر تشنگان ببارد

> ای دوست ، به درد عشق گرفتارم ، به فریادم می رسی برس ، والا من از دست می روم.

> این منم یا رب به درد عاشقی زار این چنین / کس مبادا در جهان چون من گرفتار این چنین/ نه ز بختم روی یاری نه ز یار امید لطف / آه پس من چون کنم بخت آن چنان یار این چنین/ نور چشم من چه واقع شد گناه من چه بود / کز نظر انداختی ما را تو یک بار این چنین.

> چو صیدم کرده ای ای ترک چالاک / ببند سر شکارت را به فتراک/ چو بنمودی و بربودی زمن دل / تو دانی چاره ء این کار مشکل / تو را گر رنج من معلوم گردد / دلت گر سنگ باشد موم گردد.

> چون امیر نعره زد پنداشتم که آسمان به زمین آمد یا کوه به کوه خورد و یا اسرافیل در صور دمید.

> بهرام را برداشت بالای سر بگردانید و به زمین زد و به سینهء او نشست و هر دو دست بهرام را ببست و تسلیم مقبل حلبی نمود.

> رسم ما نیست اول حمله آوریم ، اول حمله تو راست.

> به رب کعبه قسم مرا با عمرو معدی فقط در میدان جنگ ملاقات شود و بی سلاح او را زنده ببندم و چهل و چهار برادر او را یک روز بگیرم و اگر چنین نکنم از پشت عبدالمطلب نباشم.

> می، حجاب از چشم مردان برگرفت / چشم ساقی باده احمر گرفت

> ای شاهان و ای شاهزادگان و ای گردنکشان ، هر که را آرزوی مرگ است در این میدان بلا آید!

> به هر جا که شمشیر او کار کرد / یکی را دو کرد و دو را چار کرد.

> بیار آنچه داری ز مردی نشان / کمان کیانی و گرز گران.

> دور مجنون گذشت و نوبت ماست / هر کسی پنج روز نوبت اوست.

> نوش بی نیش و گل بی خار نباشد.

> عرشی به طناب عرش زد دست / خاکی به کنار خاک پیوست

> چنان دادگر بود کز داد خویش / دم گرگ را بسته بر پای میش

---
منبع: [امیرحمزه صاحبقران در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/امیرحمزه-صاحبقران-593040)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/امیرحمزه-صاحبقران-593040/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/امیرحمزه-صاحبقران-593040/quotes