# اگر بمانم

- **نویسنده:** گیل فورمن
- **مترجم:** مهرآیین اخوت
- **ناشر:** هیرمند
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۲۰۲
- **شابک:** 9789644083587
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستان دختر نوجوانی است بعد از یک تصادف خودش را می‌بیند که از بدنش جدا شده است...
میا در وضیعت کما می تواند اتفاقات اطرافش را ببیند . او در این وضیعت خاطرات گذشته ، خانواده ، عشقش و رویاهایی را که برای آینده داشته مرور می‌کند و باید با سخت ترین سوال زندگی اش رو به رو شود : آیا هنوز دلیلی برای ماندن وجود دارد؟
این کتاب فقط درباره ی مرگ نیست ؛ درباره ی دل بستگی ، از دست دادن و انتخاب ادامه دادن است وقتی همه چیز آشنا ناگهان نا آشنا می شود‌.
اگر کتابی می خواهید که بیشتر از اینکه شما رو سرگرم کند وادارتان کند به ارزش آدم ها و چیز هایی که در زندگی دارید فکر کنید اگر بمانم انتخاب خوبی است.

نوشته‌ی مهدیه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مهدیه** (امتیاز ۹ از ۱۰): گاهی زندگی بعد از یک از دست دادن شبیه ادامه دادن همان زندگی قبلی نیست.باید با نسخه ی جدیدی از خودت و دنیات کنار بیای. دنیایی که حالا خاکستری. میای داستان فقط بین ماندن و رفتن انتخاب نکرد بین تسلیم شدن به گذشته و قبول کردن آینده ای که هیچ شباهتی به گذشته نداره انتخاب کرد. همیشه نمی تونیم چیزی رو که از ما گرفته شده پس بگیریم اما می تونیم تصمیم بگیریم که از دست دادن پایان ما نباشد. بلکه آغاز یک زندگی تازه باشد. ترجمه اش روان بود و دوست داشتم. فقط متن چاپ شده ریز بود و اذیتم کرد.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> عیبی نداره...اگر بخوای بری.همه میخوان بمونی .من هم میخوام بمونی . توی زندگیم هیچ وقت هیچ چیزی رو این قدر نخواستم.اما این خواسته ی منه؛ می فهمم چرا شاید دلت نخواد.واسه ی همین خواستم بهت بگم که اگر بری ، درکت میکنم .عیبی نداره اگر از پیش ما بری.عیبی نداره اگر دیگه ... نجنگی.

> شنیده ام گاهی آدم ها از خواب مرگ حرف می زنند . یعنی مرگ چنین حسی داشت؟بهترین و گرم ترین و سنگین ترین چرت بی پایان عالم؟اگر به راستی این طور باشد ، دوست دارم بخوابم. اگر مردن چنین حسی دارد ، اصلا و ابدا از چنین خوابی بدم نمی آید.

> بعید می دانم دیگر به چنین دنیایی تعلق داشته باشم . بعید می دانم دلم بخواهد بیدار شوم.

> اما تویی که امشب بودی همون تویی هستش که من دیروز عاشقش بودم . همون تویی هستی که فردا هم عاشقشم.عاشق اینم که هم ظریفی و هم سرسخت، هم ساکتی و هم شمع مجلس .تو پانکی ترین دختری هستی که می شناسم .مهم نیست چه آهنگی گوش می دی یا چی می پوشی.

> _همه چی دست خودشه. شاید داره تنهایی وقت میگذرونه .شاید دلش می خواد یک کم تنها باشه.باهاش حرف بزنید .بهش بگید هر قدر لازمه، تنها بمونه و عجله نکنه؛اما حتما برگرده .بگید که منتظرش هستید.

> _ لطفا نمیر. می فهمم چرا دوست داری زنده نمونی ، اما به این فکر کن:اگر بمیری ، توی مدرسه یه دونه از این مراسمای لوس برات میگیرن و همه برات گل و شمع و یادداشت می آرن کنار قفسه ات می چینن.با پشت دست یک قطره اشک رها شده اش را پاک می کند و ادامه می‌دهد: می دونم از این چیزا بدت می آد.

> مردم چیزی و باور می کنند که دلشون میخواد باور کنند.

> مثلا خواسته اند این عبادتگاه مال همه باشد. به دور تا دور عبادتگاه اشاره می کند . روی دیوار یک صلیب آویزان است و یک پرچم با طرح صلیب هم روی میز خطابه انداخته اند. و چندتایی هم نقاشی از مریم عذرا و عیسای کودک در عقب عبادتگاه گذاشته اند.بعد به‌یک دیوار دیگر اشاره می‌کند و می گوید : یه دونه هم ستاره ی داود اون ور گذاشته اند...ولی خب مسلمون ها چی؟چرا جا نماز ندارند اینجا؟یا یه تابلو که نشون بده قبله کدوم طرفه؟بودایی ها و هندو ها چی؟یعنی واسه ی اونا یه عودی یه زنگی یه سنجی چیزی نباید بذارن؟ خوب توی پورتلند تعداد بودایی ها از یهودی ها که بیشتره.

> کیم می پرد وسط حرفش : بس کن! میا هنوز هست. الکی نا امید نمی شم. الکی خودمو نمی بازم . اگر من جلو خودمو گرفتم ، تو هم باید بگیری‌.

> اگر بخاطر خانه ی من نبود ، شاید همان هفته های اول معلوم میشد داستان ما راه به جایی نمی برد . در ان خانه ، پیش خانواده ام ، ما زمینه ای مشترک یافتیم.

> گفتم نمیدونم خوبه بازم بیام توی اجراهات یا نه. پرسید : چرا نیای ؟ این بار اصلا سعی نگرد آن تلخی و زخم را کتمان کند. گفتم : احساس میکنم مانع میشم از تجربه ت لذت ببری و غرقش بشی.نمیخوام مدام نگران من باشی. آدام گفت از نظرش مشکلی ندارد نگران من باشد ، اما معلوم بود که نه دلش مشکل دارد.

> وحشت داشتم به اجرا های آدام بروم . مسئله این نبود که حسود باشم. یا اهل اینجور موسیقی نباشم . اجرا هایش را دوست داشتم. وقتی روی صحنه بود ، انگار گیتار دست سومش بود.

---
منبع: [اگر بمانم در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/اگر-بمانم-558484)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/اگر-بمانم-558484/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/اگر-بمانم-558484/quotes