# باباگوریو

- **نویسنده:** انوره دوبالزاک
- **مترجم:** نسرین دورقی زاده
- **ناشر:** انتشارات باران خرد

در ابریشمک ۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **آزیتا** (امتیاز ۸ از ۱۰): ۱. بنظرم از اون دسته کتابایی هست که اگر فیلمش رو بسازن بسیار عالی میشه. ۲. هیچوقت، صدِ خودت رو برای اطرافیانت نزار و با هرکس مثلِ خودش رفتار کن. ۳.بعضی از افراد، دو اسم داشتن و کمی اذیت کننده بود.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> ✔️قلب ما مثل یک گنج است اگر یک باره آن را خالی کنید، گویی ورشکست شده اید، همانطور که ما به کسی که یک پنی در جیب ندارد هیچ رحم و شفقتی نداریم، متقابلا نسبت به محبتی که بیش از حد خود را آشکار می کند نیز رحم نداریم. بابا گوریو نیز همه چیز خود را داده بود در طی بیست سال ، تمامِ قلب و محبت و عشق خود را نثار آنها کرده و ثروت خود را نیز در طی یک روز به دخترانش بخشیده بود‌. وقتی که این لیمو خوب فشرده شد و دیگر چیزی برای استفاده نداشت دخترانش او را در فاضلاب انداختند. ص ۷۶

> ✔️خدای من وقتی که مُردم ، چه کسی برایشان پول تهیه خواهد کرد؟! :( ص ۲۵۹

> ✔️آنها نمی دانند پا گذاشتن بر جسد مرده پدر، چه معنایی دارد. خدایی در آسمانها وجود دارد و تقاصم را خواهد گرفت. ص ۲۵۶

> ✔️آنها هرگز نخواهند آمد. دَه سال است که این موضوع را می دانم، گاهی اوقات این حرف ها را به خود می گفتم، اما جرات نداشتم باورشان کنم. ص ۲۵۴

> ✔️آنها هرگز نخواهند آمد. دَه سال است که این موضوع را می دانم، گاهی اوقات این حرف ها را به خود می گفتم، اما جرات نداشتم باورشان کنم. ص ۲۵۴

> ✔️دیگر کاری نمی توانستم بکنم ، مگر اینکه مجبور می شدم به دزدی بروم . اما دخترِ عزیزم! اگر به من می گفتی، حاضر بودم برای تو دزدی کنم. ص ۲۲۳

> ✔️آه ، اگر بنا باشد مرا به جهنم بفرستند. در صورتی که لازم باشد، سهمِ خودم از بهشت را نیز ، به شما دخترانم می بخشم. ص ۲۰۷

> ✔️فقط یک احساسِ واقعی وجود دارد، و آن عبارت است از؛ دوستیِ یک انسان، نسبت به انسانِ دیگر‌. ص ۱۵۸

> ✔️زن ها همیشه در کار خود موفق اند و حتی در بحبوحه ی بزرگترین اشتباهاتِ خود، باز هم قادرند تا بر اوضاع مسلط شوند زیرا خود را به دست احساساتِ طبیعی می سپارند. ص ۱۵۳

> ✔️دخترم گریه کرد و من حالا از آن با خبر شده ام. آن هنگام که او رنج می کشید من آسوده اینجا نشسته بودم. منی که حاضرم پدر، پسر و روح القدس را بفروشم تا اشکی از چشمانِ هیچ یک از دخترانم فرو نریزد. ص ۱۴۸

> ✔️عدم پیشرفت در کارها، ما را وادار می کند که قبول کنیم آنچه که فکر می کرده ایم، درست نبوده است‌. گویی عدمِ موفقیت ، همیشه عظمتِ خواسته هایمان را به رخِ ما می کِشَد. ص ۱۴۶

> ✔️دلم می خواهد آن سگِ کوچولویی باشم که بر روی زانوانشان نشسته است. با خوشی هایشان زندگی می کنم . محبت من به دخترانم به کسی ضرر نمی رساند، من مردِ خوشبختی هستم. :( ص ۱۱۵

> ✔️چه چیزی از این زیباتر و بزرگتر است که انسان به زندگی خود نگاه کند و آن را مثل گلِ زنبق سفید و پاک ببیند؟! ص۱۱۲

> ✔️همه به تقوا اعتقاد دارند، اما چه کسی با تقواست؟! ملت ها از آزادی بتی ساخته اند، ولی کدام ملت در روی زمین آزاد است؟؟! ص ۱۱۲

> ✔️از زنها بپرسید چه مردی را بیشتر دوست دارند؟ پاسخ روشن است: مردان جاه طلب. مردان جاه طلب، قدرت بیشتری دارند ، خونشان آهنِ بیشتری دارد، قلبشان گرمتر از مردان عادی است و در آن ساعت، زن احساس می کند که خوشبخت تر و زیباتر است. ص ۱۰۲

> ✔️دنیا لجنزاری است، پس باید سعی کنیم تا آنجا که می توانیم بالای آن زندگی کنیم. ص۷۶

> ✔️آنها تا این حد سنگدل بودند، چون آنقدر در بدبختی های خود غرق شده بودند که مجالی برای فکر کردن به مصیبتهای دیگران نداشتند. ص۱۷

---
منبع: [باباگوریو در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/باباگوریو-tgh:192125)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/باباگوریو-tgh:192125/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/باباگوریو-tgh:192125/quotes