# برادران کارامازوف

- **نویسنده:** فیودور داستایفسکی
- **مترجم:** صالح حسینی
- **ناشر:** ناهید
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۵۱۴
- **شابک:** 978-964-6205-07-9
- **موضوع:** ادبیات روسی

در ابریشمک ۱۸ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستان خانواده‌ای‌ست که در میان عشق، نفرت، ایمان، تردید و گناه، ما را با یکی از سخت‌ترین سؤال‌ها روبه‌رو می‌کند: انسان تا کجا مسئول انتخاب‌ههای‌خودش است؟
«برادران کارامازوف» یکی از عمیق‌ترین و مهم‌ترین رمان‌های داستایفسکی است؛ داستان خانواده‌ای آشفته که در مرکز آن، پدری بی‌اخلاق و سه پسر با شخصیت‌ها و جهان‌بینی‌های کاملاً متفاوت قرار دارند\. رابطه‌ی پیچیده‌ی این پدر و پسرها، با عشق، نفرت، حسادت، ایمان، بی‌ایمانی و در نهایت یک جنایت گره می‌خورد.

اما رمان خیلی فراتر از یک داستان جنایی خانوادگی است\. داستایفسکی از خلال زندگی کارامازوف‌ها سراغ سؤال‌های بزرگی می‌رود: **آیا انسان واقعاً آزاد است؟ اگر خدا وجود نداشته باشد، اخلاق چه معنایی پیدا می‌کند؟ مسئولیت ما در برابر رنج دیگران چیست؟ و آیا می‌توان بعد از گناه به رستگاری رسید؟

سه برادر، هرکدام تا حدی نماینده‌ی یک نگاه متفاوت به زندگی‌اند: ایوان با عقل و تردیدهای فلسفی‌اش، آلیوشا با ایمان و شفقتش، و دمیتری با شور، میل و زندگیِ پرآشوبش. در کنار آن‌ها، شخصیت‌هایی مثل اسمردیاکوف و پدر خانواده، لایه‌های دیگری از مسئله‌ی اخلاق، مسئولیت و شر را به داستان اضافه می‌کنند\.

رمان **فلسفی، روان‌شناختی، سنگین و بسیار شخصیت محور است.برای خواندنش باید حوصله و تمرکز بیشتری داشته باشی؛ هم به خاطر حجم کتاب و تعداد شخصیت‌ها و هم به خاطر بحث‌های فلسفی طولانی.
- خانواده و رابطه‌ی پدر و فرزند
- ایمان و بی‌ایمانی
- خدا و مسئله‌ی شر
- آزادی و مسئولیت
- گناه و عذاب وجدان
- اخلاق و وجدان
- عشق، شهوت و حسادت
- جنایت و مجازات
- رنج و معنای زندگی
- عقل و ایمان
- بخشش و رستگاری
- تأثیر خانواده و محیط بر شخصیت انسان
به درد کسی می‌خوره که رمان‌های عمیق، روان‌شناختی و فلسفی دوست داره و می‌تونه با کتاب‌های طولانی و شخصیت‌های پیچیده همراه بشه\.

نوشته‌ی مهدا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **میم راز** (امتیاز ۵ از ۱۰): خواندن رمان های کلاسیک کمی از حوصله ی من خارج است. اما برادران کارامازوف را در کل دوست داشتم. قسمتی که زوسیمای پیر در محوطه ی کلیسا برای مهمانانش سخن راند. وصحبت آلیوشا و ایوان در یک کافه یا غذا خوری دنج. قسمتی از داستان که مربوط به پسر سردار روسی بود ایلیوشچکا و کولیا بسیار مرا مجذوب داستان کرد.
- **مینا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): مفهوم عمیقی داره واقعا از خوندنش لذت بردم
- **مهدا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): داستایوفسکی نویسنده مورد علاقه منه و بنظرم اگه میخوای کتابی بخونی که همه مسائلو باهم پوشش بده داستایوفسکی میتونه انتخاب اولت باشه ، علاوه بر سیر داستانی کتاب،فلسفه،روانشناسی ،خودشناسی و خیلی مسائل دیگه میتونی از دل کتابای داستایوفسکی بیرون بکشی،برادران کارامازوف هم یکی از هموناست‌که شاید واسه بار اول خوندنش خیلی سنگین و عمیق باشه و نیاز به چند بار خوندن داشته باشه،ولی قطعا ارزششو داره و بعد خوندنش اینو‌متوجه‌میشید.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> در میان این مردم اندوهی هست که بردبارانه و خاموش تحملش می کنند؛ این اندوه در خود می خزد و خاموش است. اما اندوهی نیز هست که از حد طاقت فراتر می رود . لحظه‌ای می رسد که با اشک نمایان می شود.و از آن لحظه به بعد در ناله و زاری بیرون می ریزد. مخصوصا زن ها این گونه اند. اما تحمل آن آسان تر از اندوه خاموش است.

> برادران از گناه آدم ها نهراسيد، آدمي را در گناهش نیز دوست بدارید، که این شباهت به محبت خداوند، اوج محبت در زمین است. 📖

> ایمان بیاور به آنچه دلت به تو میگوید، چون آسمان وعده ای نمیدهد فقط ایمان به آنچه دلت به تو میگوید.

> مرگ کودکان بیش از هر چیز دیگری این میل را در او برمی‌انگیزد که بلیت ورود خویش به عالم هستی را پس بدهد.

> بسیاری از آدم‌ها فقط به این دلیل شریفند که احمقند.

> یک حیوان وحشی نمی‌تواند چنان هنرمندانه سنگدل باشد که یک انسان می‌تواند.

> هیچ نمی‌دانم که آیا دارم به سوی گندیدگی و شرمساری می‌روم! یا به طرف شادمانی و روشنایی بدبختی همین است چون در دنیا همه چیز معماست.

> در وجود هر آدم، جانوری نهفته است؛ جانور خشم،جانور آتش شهوت ناشی از ضجه های قربانی شکنجه شده، جانوران عنان گسیخته‌ی بی‌قانونی، جانور امراضی که پس از شرارت و نقرس و مرض کلیه و غیره می آید.

> ما میتوانیم زشت و زیبا باشیم به شرط اینکه درونمان احساس زشتی و زیبایی داشته باشیم. ما از پرداختنِ بها برای چیزی متنفریم. بلکه میل به مفت گرفتن داریم. بله، همه چیزهای خوب زندگی را به ما ببخشید، اون موقع میبینید که سیری‌ناپذیریم.

> - هر کسی باید زندگی را پیش از هر چیز دیگری در زندگی دوست داشته باشد. - دوست‌داشتنِ زندگی بیش از معنی آن؟ - مسلماً، همان‌طور که تو می‌گویی، دوست‌داشتن آن پیش از زندگی، مسلماً پیش از منطق، و فقط آن‌گاه معنی‌اش را خواهم فهمید.

> آنچه برای عقل ننگ است، برای دل سراسر زیبایی است.

> در سلامت عقل هستم، اما روحم زیر بار سنگینی است...

> من فقط محتاج اشک‌های تواَم. بگذار همه مجازاتم کنند، بگذار همه زیر پا له‌ام کنند، همه‌شان، تک‌تک‌شان، بدون استثنا! چون من هیچ‌کس را دوست ندارم. شنیدی؟ از همه بدم می‌آید!

> «با وجود چنین جهنمی در قلبت و در ذهنت، چطور می‌توانی زندگی کنی؟ چطور می‌توانی عشق بورزی؟»

> آدم‌ها، حتی خبیثترین‌شان، در بیشتر موارد، خیلی بیشتر از آنکه ما تصور می‌کنیم ساده‌دل و زودباورند. البته، خود ما هم همینطوریم. ‌

> من به خدا اعتقاد دارم، اما نمی‌توانم جهان او را بپذیرم. نمی‌توانم برای رنج کودکان بخشش بطلبم. چه چیزی می‌تواند رنج یک کودک بی‌گناه را توجیه کند؟ و اگر همه‌ی حقیقت در این باشد که این رنج‌ها برای نجات انسان لازم است، من پیشاپیش اعلام می‌کنم که این حقیقت را نمی‌پذیرم.

> ما از مردم بیشتر از خدا می‌ترسیم. خداوند گناهان را می‌بخشد، ولی مردم حتی بخاطر مهربانی، ما را مجازات می‌کنند.

> اگر خدا قادر مطلق و عالم مطلق و خیر مطلق است چرا در برابر چنین جنایاتی سکوت می‌کند؟

> خداحافظ به تویی که زندگی ات تباه شد... بی آن که مقصر باشی.

> آتشِ دوزخ چه چیزی را می‌تواند بازخرید کند، درحالی که محرومان و مظلومان شکنجه‌شان را دیده و زجرشان را کشیده‌اند.

> "پیداست که داوری خداوند مانند داوری انسان نیست."

> مردم همیشه پس از مرگ آن‌که نجات‌شان داده نجات می‌یابند.

> دنیا، به‌ویژه اخیرا، اعلام آزادی کرده است، اما در این آزادی آنان چه می‌بینیم: فقط بردگی و خودکشی!

> زیرا آدم‌ها افتادن مرد درست‌کار و بی‌آبرویی‌اش را دوست دارند.

> نه، این را درک نمی‌کنید! هیچ‌کس از درد دیگری آگاه نیست.

> عشق در عمل، چیزی سخت‌تر و ترسناک‌تر از عشق در رؤیاست.

> مردم بیشتر از آنکه از رنج خودشان بترسند، از رنجی که باید به خاطر دیگری تحمل کنند می‌ترسند.

> اگر خدا را اختراع نمی کردند، تمدنی هم وجود نمی داشت.

> بشر می تواند زندگی پرهیزکارانه ای را بگذراند، بی آنکه واقعا به فناناپذیری روح معتقد باشد. می تواند آن را در عشق به آزادی، در برادری و برابری بیابد...»

> درحقیقت همیشه دربارهٔ سنگدلی «حیوان‌صفتانهٔ» آدم‌ها صحبت می‌شود؛ ولی این گفته توهین و بی‌انصافی بزرگی است نسبت به حیوان‌ها. حیوان هیچ‌گاه نمی‌تواند مانند انسان بی‌رحم و سنگدل باشد، انسانی که در سنگدلی این‌همه هنرمند و ظریف‌کار است. ببر فقط گاز می‌گیرد و می‌درد و جز این هم کار دیگری بلد نیست. هیچ‌وقت به فکرش نمی‌رسد که می‌تواند گوش آدم‌ها را در سراسر شب میخ‌کوب کند، حتی اگر هم می‌توانست این کار را بکند، نمی‌کرد.

---
منبع: [برادران کارامازوف در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/برادران-کارامازوف-9921e31d-b21c-473c-8dcb-8b1925e0d5ea)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/برادران-کارامازوف-9921e31d-b21c-473c-8dcb-8b1925e0d5ea/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/برادران-کارامازوف-9921e31d-b21c-473c-8dcb-8b1925e0d5ea/quotes