# برخورد تمدن‌ها سر آسانسوری در پیاتزا ویتوریو

- **نویسنده:** عماره لاخوس
- **مترجم:** شروین جوانبخت
- **ناشر:** خوب
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۱۳۲
- **شابک:** 978-622-7425-84-0
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

درباره‌ی جامعه‌ای چندفرهنگی است که نشان می‌دهد گاهی بزرگ‌ترین «برخورد تمدن‌ها» نه در جنگ، بلکه در قضاوت‌ها و سوءتفاهم‌های روزمره‌ی آدم‌ها اتفاق می‌افتد.
معمایی، اجتماعی، چندصدایی و گاهی طنزآمیز؛ در ظاهر درباره‌ی یک جنایت است، اما زیر آن درباره‌ی تبعیض، مهاجرت، ترس از بیگانه و سوءتفاهم فرهنگی حرف می‌زند.
این فکر که گاهی چیزی که «تفاوت فرهنگی» می‌نامیم، بیشتر از آنکه واقعاً تفاوت باشد، نتیجه‌ی تصویری است که از دیگری در ذهنمان ساخته‌ایم.
پیاتزا ویتوریو: محله‌ای که آدم‌هایی از فرهنگ‌ها و کشورهای مختلف در آن کنار هم زندگی می‌کنند.
یک اتفاق مشکوک: جنایتی که آرامش محله را به هم می‌زند.
همسایه‌ها: هرکس چیزی دیده و برداشتی متفاوت از ماجرا دارد.
مهاجر و غریبه: وقتی «دیگری بودن» خودش تبدیل به اتهام می‌شود.
ترس از ناشناخته: چرا از چیزی که نمی‌شناسیم می‌ترسیم؟
روایت‌های متناقض: یک اتفاق، چند حقیقت متفاوت.
فرهنگ و سوءتفاهم: جایی که تفاوت‌های فرهنگی می‌توانند باعث برداشت‌های اشتباه شوند.
کلیشه‌ها: قضاوت آدم‌ها پیش از آنکه واقعاً بشناسیمشان.
همزیستی: آیا آدم‌هایی با پیشینه‌های متفاوت واقعاً می‌توانند کنار هم زندگی کنند؟
حقیقت پشت روایت‌ها: چیزی که در ابتدا ساده به نظر می‌رسد، کم‌کم پیچیده‌تر می‌شود.
اگر داستان‌های جنایی را دوست داری اما می‌خواهی در کنار معما، مسائل اجتماعی و فرهنگی هم داشته باشد، انتخاب جذابی است؛ مخصوصاً اگر روایت‌های چندشخصیتی را دوست داشته باشی.

نوشته‌ی نسترن

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **نسترن**: «برخورد تمدن‌ها سر آسانسوری در پیاتزا ویتوریو» رمانی‌ست درباره آدم‌هایی از فرهنگ‌ها و جهان‌های متفاوت که در یک ساختمان و محله کنار هم زندگی می‌کنند؛ جایی که تفاوت‌ها گاهی به سوءتفاهم، ترس و قضاوت تبدیل می‌شوند. با طنزی تلخ و نگاهی انسانی، کتاب نشان می‌دهد چقدر آسان است «دیگری» را نشناسیم و درباره‌اش حکم بدهیم؛ و چقدر دشوار است واقعاً دیگری را ببینیم. چیزی که از کتاب با من ماند: گاهی فاصله میان آدم‌ها نه به اندازه‌ی مرز کشورها، بلکه فقط به اندازه‌ی یک سوءتفاهم است.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> حقیقت، در قعر یک چاه است. ته چاه را نگاه می‌کنید و خورشید یا ماه را می‌بینید اما خودتان را که بیندازید ته چاه، نه ماه هست و نه خورشید: فقط حقیقت است و بس.

---
منبع: [برخورد تمدن‌ها سر آسانسوری در پیاتزا ویتوریو در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/برخورد-تمدن-ها-سر-آسانسوری-در-پیاتزا-ویتوریو-69bbee88-f97e-4d4b-b36b-4276715bbc94)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/برخورد-تمدن-ها-سر-آسانسوری-در-پیاتزا-ویتوریو-69bbee88-f97e-4d4b-b36b-4276715bbc94/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/برخورد-تمدن-ها-سر-آسانسوری-در-پیاتزا-ویتوریو-69bbee88-f97e-4d4b-b36b-4276715bbc94/quotes