# بلندی‌های بادگیر

- **نویسنده:** امیلی برونته
- **مترجم:** نوشین ابراهیمی
- **ناشر:** افق
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۰
- **تعداد صفحه:** ۶۰۴
- **شابک:** 978-964-369-850-8
- **موضوع:** رمان انگلیسی

در ابریشمک ۲۳ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۴ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۳ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۴ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۴ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر، از سری داستان‌های «عاشقانه‌های کلاسیک» است. این داستان، یک تراژدی رمانتیک است که تا به حال به صورت نمایش، تئاتر، و فیلم ساخته شده است. این رمان، سبک ادبی خاصّی ندارد، امّا ردّ تاریک سبک گوتیک هم در آن دیده می‌شود. موفقیت این رمان تا اندازه‌ای به خاطر ابهام و پیچیدگی آن است. همچنین از دیگر ویژگی داستان این است که نگارنده، شخصیت‌های داستان خود را نقد نمی‌کند و دربارة خوبی و بدی آن‌ها قضاوت نمی‌کند. در این رمان می‌خوانیم: آقای «لاک‌وود»، مستأجر جدید «تراس‌کراس گرنج» است و به دیدن صاحبخانه‌اش؛ آقای «هیت‌کلیف» به «وودرینگ هایتز» می‌رود. او که از سردی برخورد صاحبخانه و اهالی خانه بسیار تعجّب کرده، سعی دارد تا با آن‌ها روابط صمیمی برقرار کند ولی موفّق نمی‌شود. لاک‌وود در ورود بعدی خود به وودرینگ هایتز درگیر ماجرای خانوادگی هیت‌کلیف می‌شود و سعی می‌کند از خدمتکار خود که از اهالی قدیمی آن‌جا است اطّلاعات بگیرد. او مطالب عجیبی دربارة هیت‌کلیف می‌شنود که او را کنجکاوتر می‌کند.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستانِ عشقی است که به‌جای آرام کردن آدم‌ها، آن‌ها را به جان خودشان و یکدیگر می‌اندازد.
خلاصه کتاب :

وودرینگ هایتس در این داستان نام عمارت خانوادگی ارنشاو است و به معنی خانه ای است که روی تپه و در معرض باد ساخته شده.
واژه Wuthering از کلمه ای اسکاتلندی گرفته شده است و به توفانی که اطراف خانه اصلی داستان وجود دارد اشاره می کند و نمادی از فضای پر سر و صدای داستان است

شروع داستان از اونجاست که آقای لاکوود وارد عمارت میشه و کنجکاو میشه در مورد عمارت و آدماش بیشتر بدونه و الن ، خدمتکارش قصه رو براش تعریف میکنه....

در یک شب بارانی پدر خانواده‌ی ارنشاو از شهر برمیگرده و پسربچه‌ای سیاه پوست رو با خودش به خونه میاره اون پسربچه ، هیت کلیف کولی زاده ای است که با ورودش سرنوشت همه‌ی خانواده رو تحت تاثیر قرار میده...
هیندلی پسر ارشد خانواده از همون ابتدا از هیت کلیف به شدت متنفره
اما بین هیت کلیف و کاترین دختر کوچک خانواده پیوند عاطفی عمیق و عجیبی شکل میگیره...
عشقی پرفراز و‌نشیب و ویرانگر...
هیندلی مانعی بین خواهرش و هیت‌کلیف میشه و اوضاع با ازدواج کاترین با مرد ثروتمندی به نام ادگار وخیم‌تر میشه...
- شروع: ورود آقای لاک‌وود به بلندی‌های بادگیر
- هیث‌کلیف: آشنایی با شخصیت مرموز و خشن داستان
- کاترین و هیث‌کلیف: شکل‌گیری عشق عمیق و پیچیده آن‌ها
- جدایی: کاترین تصمیم می‌گیرد با ادگار لینتون ازدواج کند.
- انتقام هیث‌کلیف: بازگشت هیث‌کلیف و آغاز انتقام از خانواده‌ها
- مرگ کاترین: عشق و خشم هیث‌کلیف به اوج می‌رسد.
- نسل بعد: داستان فرزندان و وارثان شخصیت‌های اصلی ادامه پیدا می‌کند.
- انتقام: هیث‌کلیف تلاش می‌کند نسل بعد را نیز تحت سلطه خود بگیرد.
- تغییر: رابطه کتی و هِیرتون به تدریج خشونت گذشته را کنار می‌زند.
- پایان: هیث‌کلیف از انتقام دست می‌کشد و سرنوشت عاشقانه داستان به آرامش نزدیک می‌شود
اگر داستان‌های عاشقانه‌ی معمولی حوصله‌ات را سر می‌برند و رابطه‌های پیچیده، تاریک و روان‌شناختی دوست داری، احتمالاً خیلی باهاش ارتباط می‌گیری.

نوشته‌ی فائزه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **آرزو** (امتیاز ۹ از ۱۰): برای من از اون کتاب‌هاست که موقع خوندنش ممکنه بارها از دست شخصیت‌ها حرص بخوری، ولی باز بخوای بدونی قراره چه اتفاقی براشون بیفته. چیزی که توجهم رو جلب کرد این بود که آدم‌های داستان خیلی با احساساتشون زندگی می‌کنن، اما همیشه بلد نیستن با اون احساسات کنار بیان. انگار بعضی‌هاشون به‌جای اینکه از عشق چیزی برای بهتر شدن بسازن، اون رو به دلیلی برای رنجوندن خودشون و بقیه تبدیل می‌کنن. فضای داستان هم برخلاف عاشقانه‌های معمول، اصلاً آرام و دلنشین نیست؛ بیشتر حس تلخی، خشم و آشفتگی داره. چیزی که ازش با من موند این بود که شدت یک احساس، لزوماً نشونه‌ی سالم یا ارزشمند بودنش نیست. ممکنه کسی واقعاً احساس عمیقی داشته باشه، اما بلد نباشه چطور باهاش زندگی کنه و گاهی آسیب‌هایی که از این ناتوانی به وجود میان، خیلی بیشتر از چیزی‌ان که خود آدم تصور می‌کنه.
- **نسترن**: «بلندی‌های بادگیر» قصه‌ی عشقی‌ست که از دوست داشتن فراتر می‌رود؛ عشقی که با خشم، غرور، انتقام و فقدان گره می‌خورد و سال‌ها بعد هم دست از آدم‌ها نمی‌کشد. امیلی برونته نشان می‌دهد بعضی عشق‌ها قرار نیست آراممان کنند؛ قرار است بخشی از ما شوند، حتی اگر بهایشان ویرانی باشد. چیزی که از کتاب با من ماند، این بود: بعضی آدم‌ها از زندگی‌مان می‌روند، اما از درونمان نه.
- **عاطفه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): یه کتاب عاشقونه‌ی بی نقص که شخصیت‌هاش به خوبی پرداخته شدن و قابل درک هستن، شخصیت سفید و سیاه نداره این کتاب و خاکستری هم توصیف خوبی برای فضای کتاب هست هم شخصیت‌ها! یکی از پیچیده‌ترین روابط عاشقونه مال این کتابه و البته که دردناک هست اما به هرکسی که نخونده توضیه می‌کنم بخونه حتی اگه رمنس ژانر موردعلاقه‌ش نیست.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> من هیتکلیفم! او همیشه در ذهن من است؛ نه به‌عنوان یک لذت، بلکه به‌عنوان خودِ وجودم

> هرچه روح ما از هر چیزی ساخته شده باشد، روح او و من از یک جنس‌اند.

> دلم می خواست از شاخه های سبز درخت ها تاب بخورم و صدای خش خش برگ ها را بشنوم دوست داشتم باد ملایمی از سمت غرب بوزد و ابرهای سفید و پنبه ای از بالای سرم بگذرند غیر از چکاوک ها ، توکاهای سیاه ، سهره ی سینه سرخ و کوکوها هم دور هم بخوانند و نغمه سرایی کنند منظره ی خلنگ زار تا آن سوی دره های سرد و تاریک پیش چشمم باشد و روی تپه های نزدیک ، علف های بلند با وزش نسیم موج بردارند دلم میخواست صدای نهر و جنگل به کوش برسد و تمام هستی یکپارچه شور و غوغا باشد ص ۴۴۶

---
منبع: [بلندی‌های بادگیر در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/بلندی-های-بادگیر-93e47252-6fdd-47fe-b038-d143832c078c)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/بلندی-های-بادگیر-93e47252-6fdd-47fe-b038-d143832c078c/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/بلندی-های-بادگیر-93e47252-6fdd-47fe-b038-d143832c078c/quotes