# به دنبال ماه

- **ناشر:** میلکان
- **تعداد صفحه:** ۱۸۱
- **شابک:** 978-622-254-763-9
- **موضوع:** دین

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> گرگ گفت:((سرعتت رو کم کن،به طراف نگاه کن،نفس بکش،صداها و رنگ ها رو درک کن.تصور کن همین لحظه مقصدت بوده،نه اینکه فقط لحظه ای از طول سفرت باشه.))

> ((بیشتر زندگی های ما صرف سفر کردن می‌‌شه.رسیدن فقط بخش کوچکی از سفره...))

> گرگ((فقط به این دلیل که هدفمون جلوی چشممون نیست،نباید تسلیم بشیم.همیشه احتمالش هست که راه جدیدی پیدا بشه.))

> گربه گفت:((به لطفِ گذرا بودن همه چیز،هر اتفاقی امکان پذیره.))

> گربه گفت:((وقت هایی هست که هر کاری از دستمون برمی اومده،کرده‌ایم.این جور وقت ها باید یادبگیریم به عقب برگردیم و اجازه بدیم جهان با همه‌ی شگفتی های درک ناپذیرش،نقش خودش رو بازی کنه.))

> گرگ گفت:((شکوفا شدن گل نیلوفر فقط به این دلیله که به راه خودش ادامه می ده.جوونه‌ی کوچک نمی‌دونه برکه چقد عمق داره،چقد باید بالا بره یا چه چیزهایی سر راهش قرار داره.اون فقط به راهش ادامه میده.این واقعیت که زندگی اون از جایی بسیار تاریک شروع می‌شه،متوقفش نمی‌کنه.))

> ((نباید فقط مسیر را دنبال کنیم،نباید فقط آن را بپذیریم،بلکه باید بدون توجه به سختی ها آن را در آغوش بگیریم.))

> آمایا:((اینجا خیلی تاریکه.)) گرگ گفت:((این مسیر ماست.))

> گرگ گفت:((برای اینکه اون ها انتخاب کرده‌ان که برای همدیگه خیر داشته باشن.))

> گرگ گفت:((فردایی وجود نداره.فردا وقتی مهم می‌شه که به امروز تبدیل شده باشه.))

> گرگ‌گفت:((هر چیزی که مهمه،امروز اتفاق می افته.))

> گرگ گفت:((مسیری که در پیش داریم؛شاید سخت‌ترین‌ مسیریه که تا به حال طی کرده‌ام،اما من اون رو در آغوش خواهم گرفت و همه‌ی وجودم رو وقفش خواهم کرد و از هر آزمونی که با خودش داشته باشه،استقبال می کنم،چون می دونم طی کردن این مسیر من رو به جایی می‌رسونه که باید باشم.))

> گرگ گفت:((بدنم داره در هم می شکنه،ولی احساس می کنم چیزی درونم در حال تغییر کردن و قوی‌تر شدنه.))

> احساس می کرد زندگی دارد بدنش را ترک می کند.

> گرگ‌ادامه داد:((تو هیچ وقت نمی دونی ابرها کِی از راه می رسن و اون وقت آرزو می‌کنی از فرصتی که داشتی استفاده می کردی.))

> گرگ گفت:((باید همین الان شروع کنیم؛ماه منتظر ما نمی‌مونه.))

> آمایا‌ گفت:((ولی نمی‌دونم توی اون مسیر چه چیزهایی وجود داره.این یه سفر به سوی نا‌شناخته هاست.))

> آمایا ادامه داد:((مامانم گفت اگه ماه رو با همه‌ی وجودت دنبال کنی،تو رو به جایی می بره که باید باشی.))

> گرگ گفت:((برای رسیدن به هر مقصدی،به مسیر نیاز داریم))

> زخم‌های یک عمر زندگی بر چهره اش دیده می شد...

---
منبع: [به دنبال ماه در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/به-دنبال-ماه-1260921)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/به-دنبال-ماه-1260921/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/به-دنبال-ماه-1260921/quotes