# به سوی فانوس دریایی

- **نویسنده:** ویرجینیا وولف
- **مترجم:** خجسته کیهان
- **ناشر:** نگاه
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۲
- **تعداد صفحه:** ۲۶۴
- **شابک:** 978-964-351-464-8
- **موضوع:** رمان انگلیسی

در ابریشمک ۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

خانوادۀ "رمزی" برای گذراندن تعطیلات به یکی از جزایر "هبرید" می‌روند. آقا و خانم رمزی به همراه هشت فرزند خود و برخی از دوستان و آشنایان در شبی در اواسط ماه سپتامبر دور هم جمع می‌شوند و به گفت و گو می‌پردازند. خانم رمزی به کوچک‌ترین فرزندش ـ جیمز شش ساله ـ قول می‌دهد که روز بعد او را برای گردش به سوی فانوس دریایی ببرد که هر شب روشن شدنش را می‌بیند، اما پدر اعلام می‌کند که روز بعد هوا نامساعد خواهد بود. گفت‌وگویی در این زمینه میان پدر، مادر و فرزندان و میهمانان در می‌گیرد، ولی مجلس شبانه با آشتی کامل زن و شوهر و دیگران به پایان می‌رسد. شب به پایان می‌رسد و زمان می‌‌گذرد: روزها و فصل‌ها و سال‌ها سپری می‌شوند. و شبی، ناگهان خانم رمزی می‌میرد. دختر بزرگش "پرو" و یکی از پسرانش نیز به دنبال او می‌میرند. سال‌ها و سال‌ها می‌گذرد و کسی به آن خانه قدیمی و متروک نمی‌رود. اما پس از سال‌ها جیمز جوان تصمیم می‌گیرد با پدر و بقیه برای بازسازی خانه به آن جا برود. حال او می‌تواند به گردشی برود که سال‌ها پیش آرزویش را داشت.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایتی ظریف از خانواده‌ای در گذر زمان است که در آن، بیشتر از اتفاقات بیرونی، ذهن آدم‌ها، رابطه‌هایشان، عشق، فقدان و گذر بی‌رحمانه‌ی زمان اهمیت دارد.
آرام، شاعرانه و کمی خواب‌گونه.
مثل نشستن کنار پنجره و نگاه کردن به دریا و فکر کردن به آدم‌هایی که دوستشان داشته‌ای.
برای من، بیش از هر چیز حسِ گذشتن زمان و ناتوانی آدم در نگه‌داشتن لحظه‌ها و آدم‌ها؛ اینکه یک زندگی می‌تواند در ظاهر پر از اتفاقات معمولی باشد، اما در ذهن آدم‌ها چه جهان عظیمی در جریان است.
اگر از رمان‌هایی خوشت می‌آید که بیشتر از اینکه بگویند «چه اتفاقی افتاد؟»، می‌پرسند «آدم‌ها در درونشان چه تجربه‌ای می‌کنند؟»، احتمالاً خیلی دوستش خواهی داشت.

نوشته‌ی نسترن

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **نسترن** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): «به سوی فانوس دریایی» بیشتر از آنکه داستانِ رفتن باشد، داستانِ فاصله‌هاست؛ فاصله‌ی میان آدم‌ها، میان آنچه می‌خواهیم و آنچه زندگی برایمان باقی می‌گذارد. ویرجینیا وولف با سکوت‌ها، خاطره‌ها و لحظه‌های کوچک، نشان می‌دهد که زمان چگونه آدم‌ها را تغییر می‌دهد و فقدان چگونه جای خودش را در زندگی باز می‌کند. چیزی که از کتاب با من ماند، این بود: بعضی مقصدها مهم نیستند؛ آنچه ما را تغییر می‌دهد، راهی‌ست که تا رسیدن به آن‌ها طی می‌کنیم.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> (من) و (تو) و (او) می‌گذریم و نابود می‌شویم؛ هیچ‌چیز برجای نمی‌ماند؛ همه‌چیز تغییر می‌پذیرد؛ ولی کلمه می‌ماند؛ نقاشی می‌ماند.

> زیبایی اش آدم را مبهوت می‌کرد ولی آخر زیبایی که همه چیز نبود، زیبایی این تاوان را داشت -بی‌درنگ ظاهر می‌شد، تمام و کمال. زندگی را از حرکت بازمی‌داشت- آن را منجمد می‌کرد.

---
منبع: [به سوی فانوس دریایی در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/به-سوی-فانوس-دریایی-d7926cb4-91cb-44ac-9f50-f20b67fc1566)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/به-سوی-فانوس-دریایی-d7926cb4-91cb-44ac-9f50-f20b67fc1566/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/به-سوی-فانوس-دریایی-d7926cb4-91cb-44ac-9f50-f20b67fc1566/quotes