# تنگسیر

- **نویسنده:** صادق چوبک
- **ناشر:** نگاه
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۲۳۲
- **شابک:** 978-964-351-162-3
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۳ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۳ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

در این رمان، سرگذشت "زارمحمد "روستایی زحمتکشی روایت می‌شود که در پی عمری رنج کشیدن پولی گرد می‌آورد و آن را به منظور کسب سود، به سوداگری می‌سپرد ;اما سوداگر به یاری حاکم شرع، وکیل و دلال پولش را بالا می‌کشد . التماس‌های زارمحمد برای باز گرداندن حقش ;به جایی نمی‌رسد و او که صبرش به پایان رسیده و به صلاحیت سازمان‌های قضایی بی‌اعتماد شده در پی اقدام فردی برمی‌آید و ....

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

زمانی که قانون در خدمت ظالم است، مردم خود دست به اجرای عدالت میزنند.
شخصیت اصلی داستان مردی است اهل تنگستان، مردی زحمتکش، ساده و خانواده دار. در شرایطی قرار می‌گیرید که حقش پایمال شده و افرادی که باید پاسخگو باشند به دلیل نفوذ و قدرتشان از زیر بار مسولیت فرار میکنند. و زمانی که قانون از ظالم حمایت میکند مرد تصمیم به اجرای عدالت میگیرد....
در کنارش این کتاب تصویری از فرهنگ و زندگی مردم جنوب رو به نحوی واقع‌گرایانه نشان میدهد، توصیفات به صورتی‌ست که انگار هم‌قدم با شخصیت کتاب تو کوچه‌های جنوب پرسه می‌زنید
حس من به کتاب:
اینه که ببینی وقتی یک آدم احساس می‌کنه هیچ راهی برای گرفتن حقش از مسیر معمول وجود نداره، تا کجا حاضر می‌شه پیش بره.
تنگسیر بیشتر برای کسیه که می‌خواد هم یک داستان پرماجرا بخونه و هم با فضای اجتماعی و فرهنگی جنوب ایران درگیر بشه.

نوشته‌ی رسا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **Hadiseh** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): یک لحظه هم کتابو زمین نذاشتم. داستان واقعیه وماجرا در منطقه تنگستان،دواس وبوشهر می گذره
- **عاطفه** (امتیاز ۸ از ۱۰): صادق چوبک تو تنگسیر بیشتر از اینکه صرفاً یک داستان تعریف کنه، یک حس سنگین از ظلم، خشم و عدالت‌خواهی به آدم منتقل می‌کنه ضمناً فضا سازی کتاب انقدر زنده و پویاست که آدم خودش رو تو کوچه پس کوچه‌های جنوب بین اون آدم‌ها تصور می‌کنه، اون حس انتقام‌جویی و عدالت‌ خواهی محمد تنگسیری به خواننده منتقل می‌شه و جالب‌تر از اون که چوبک از محمد یک قهرمان مطلقاً خوب نساخته، محمد در گیرودار انتقام‌ش دچار لغزش و ترس و اشتباه هم می‌شه.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> می‌گن وختی که خدا این دنیا رو ساخت و جونورا رو توش ول کرد، دلش خواس تو هر شهری یه شیطون بذاره تا ایمون مردم رو امتحان کنه. جبرئیل رو صدا کرد و یک گونی پر از شیطون، ازون شیطونای ناتو و ناقلا، بش داد و گفت تو شهرای خیلی گنُده مِثِ تهرون و شیراز و بوشهر و اسپاهون، دو، سه تا شیطون بنداز. اما شهرای کوچک، مِثِ کازرون و برازگون، فقط یک دونه شیطون بیشتر ننداز. جبرئیل شیطونا رو گرفت رو کولش و بال زد و اومد بالای سر هر شهری که گنده بود و بیشتر آدم توش بود یکی، دو، سه تا شیطون از بالای آسمون انداخت توش. وختی رسید بالای کازرون، دید اینجا خیلی کوچیکه و پیش خودش گفت اینجا یه شیطونم براش زیاده و دسّش رو تو کیسه کرد که یه شیطون بندازه تو کازرون؛ اما حواسش پرت شد و دسّش دررفت و یهو گونی سرش واز شد و هرچی شیطون تو گونی بود شُری ریخت تو کازرون و همه شیطونا دویدن رفتن تو «باغ نظر» لای درختای نارنج قایم شدن. جبرئیل خیلی خُلقش تنگ شد. گفت حالا جواب خدارو چی بدم؟ اینکه خیلی بد شد. اما دیگه کاری از دسّش ساخته نبود. دیگه نمی‌تونس شیطونا رو جعم کنه. برگشت بِره عرش و خدا رو خبر بده که چه دسّه گُلی به آب داده.

> تو زندگی هیچ‌چیز نیس که به قدّ شرف و حیثیت آدم برابر باشه؛ حتی جون آدم. حتی زن و بچه آدم. دُرُسّه که چشمشون به دَسِّ ماسّ و ما باید به فکرشون باشیم و زیر پر و بال خودمون بزرگشون کنیم، اما نه با بی‌آبرویی. این خوبه که فردا که بچه‌هامون بزرگ شدن مردم بِشون بگن، باباتون نامرد بود و زیر بار زور رفت؟

---
منبع: [تنگسیر در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/تنگسیر-255a3fd2-10d5-43d1-9870-b0cc6b4df1bb)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/تنگسیر-255a3fd2-10d5-43d1-9870-b0cc6b4df1bb/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/تنگسیر-255a3fd2-10d5-43d1-9870-b0cc6b4df1bb/quotes