# تکه‌هایی از یک کل منسجم

- **نویسنده:** پونه مقیمی
- **ناشر:** بینش نو
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۳۶۰
- **شابک:** 978-600-6454-26-9
- **موضوع:** روان‌شناسی

در ابریشمک ۱۴۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱۴ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۷ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۱۵ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۱۳ نفر گفتند بخوان، ۱ نفر گفتند بد نبود، و ۱ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب «تکه‌هایی از یک کل منسجم» اثر پونه مقیمی، مجموعه‌ای ارزشمند از دل‌نوشته‌ها و تجربه‌های زیستة نویسنده است که در بستری روان‌شناختی به بررسی روابط انسانی، خودشناسی و چالش‌های درونی می‌پردازد. این اثر با زبانی صمیمی و در عین حال عمیق، خواننده را به سفری در دنیای احساسات، افکار و باورهایش دعوت می‌کند و با طرح پرسش‌های تأمل‌برانگیز، او را به تفکر و بازنگری در نحوة ارتباط با خود و دیگران ترغیب می‌نماید. مقیمی با تکیه بر مفاهیم کلیدی روان‌شناسی، به شکلی موجز و تأثیرگذار، راهکارهایی برای درک بهتر ریشه‌های رفتارهایمان، پذیرش نقص‌ها، و حرکت به سمت رشدی پایدار ارائه می‌دهد. این کتاب، نه یک راهنمای صرف، بلکه آینه‌ای است که در برابر خود قرار می‌دهیم تا بخش‌های پنهان وجودمان را ببینیم و بتوانیم تکه‌های پراکنده‌ی وجودمان را گرد آورده و به درک یک کل منسجم‌تر از خودمان دست یابیم.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

گاهی برای منسجم شدن، لازم نیست تکه‌های شکسته‌ی خودمان را دور بریزیم؛ باید یاد بگیریم آن‌ها را کنار هم ببینیم.
کتابی روان‌شناختی و تأملی درباره‌ی رابطه‌ی انسان با خودش، احساساتش، تنهایی، آدم‌های دیگر، دلبستگی و رها کردن. قرار نیست نسخه‌ای برای «درست زندگی کردن» بدهد؛ بیشتر کمک می‌کند بخش‌هایی از تجربه‌های درونی‌مان را ببینیم و بفهمیم. تو در میان این هیاهوی روزمره زندگی گم شدی... ناگهان خودت رو پیدا میکنی.از دوست داشتن می‌آموزی، از مرز باریک میان دوست داشتن و گم کردن خودت. از تنهایی می آموزی نه به عنوان خلع بلکه فرصتی برای شنیدن خودت. از رها کردن و پذیرفتن می آموزی و زخم هایی که قرار نیست فراموش شوند اما روزی می رسند قدرت سابق را ندارند.

آدم ها با اتفاق های بزرگ ساخته نمی شوند شاید همین فهمیدن های کوچک و تکه تکه مارا می سازند. فهمیدم قرار نیست برای کسی خودم را ترک کنم و قرار نیست هر رفتنی را شکست تلقی کنم. قرار نیست تکه های شکسته ی زندگی را دور بریزم، آن تکه ها هر چقدر دردناک در نهایت منِ امروز را ساخته اند.
این کتاب برای من به معنای مکثی بود در زندگی ام برای برگشتن به خودم، نگاهی به گذشته و فهمیدن آنچه که گذشته  هرچقدر بی معنا یا سخت گذشته باشد آنها در کنار هم تصویری منسجم تر از من میسازند.
زندگی یعنی جریان حال خوب و حال بد یعنی جریان خوشحالی وغم،اتفاقات خوب و بد.همه ی احساس ها درجریانند و ثابت نیستند.یک روز خوبیم ویک روز بد.باید بپذیریم که هیچ چیز ثابت نیست نه غم میماند ونه شادی.تنهایی جزئی ازماست.حالمون با آدم درونمان خوب باشدوبیشتر از هرچیزی هوای او را داشته باشیم.
این کتاب مثل یک راهنما عمل می کنه و با خوندن هر متن عمیقا به زندگی خودمون فکر می کنیم و همچین بالغانه تر و بهتر و اگاهانه تر روابط و زندگی مونو مدیریت کنیم.
کتاب درباره‌ی اینه که آدم خودش، رابطه‌هاش و زندگی‌اش رو بهتر بشناسه و یاد بگیره با تمام تکه‌های وجودش کنار بیاد، نه اینکه دنبال یک «خودِ بی‌نقص» بگرده.
کتاب واقعا عالی و کمک کننده هست و اینکه همراهیت میکنه که بهت بگه آدم ها در کنار محبت کردن و محبت دیدن و هر چیز دیگه گاهی نیاز به تنهایی داره و گاهی نیاز هست که از آدم ها فاصله بگیریم ، حضورشون رو کمتر حس کنیم و حتی حضورمون رو هم تو زندگیشون کم کنیم و تنهایی رو یک نیاز عادی و لازم دونسته که این خیلی زیباست.این کتاب، حاوی تکه‌هایی از یک کل منسجم است؛ کلی که هنوز تکمیل نشده، اما در مسیر پیداشدن و بیرون‌آمدن از ابهام است. شاید این کتاب بتواند بخش‌هایی از درونِ شما را بیدار و به پیداشدن بخش‌های گمشده‌تان کمک کند. در ادامه با این تکه‌ها بیشتر آشنا می‌شویم.

‌چه چیزی از آن می‌ماند؟
این حس که لازم نیست همیشه خودمان را یک موجود کاملاً حل‌شده و بی‌نقص بدانیم؛ آدم ممکن است از تکه‌های پراکنده، با تناقض‌ها و زخم‌هایش، همچنان یک کل قابل‌قبول بسازد.
این کتاب مجموعه ای از متن های کوتاه در کنار هم با موضوعات متفاوتی است که هر متن از متن قبلی و بعدی مستقل وآزاد است
اما در نهایت سه ایده کلی در کتاب مطرح شده
واقعیت های زندگی، روابط، تنهایی

فصل اول: نگاهی به مفهوم زندگی و واقعیت های آن
فصل دوم: ما و رابطه ها
فصل سوم: احساس ها
فصل چهارم: تفکراتی که صمیمیت را در رابطه کم میکند
فصل پنجم: رابطه می تواند بستر چه اتفاقا هایی باشد
فصل ششم:  رفتارهایی که به درک کردن آدم ها کمک می کند
فصل هفتم: ما آدم ها و تمام آن بخش های مشترک انسانی
فصل هشتم: زمان همان عنصر اصلی رشد در رابطه ها است
فصل نهم: تنهایی
بیشتر پیشنهادش می‌کنم به کسی که درگیر رابطه، جدایی، وابستگی عاطفی یا خودشناسیه و می‌خواد خودش و احساساتش رو بهتر بشناسه. 🌱
برای کسی که زیاد به خودش، روابطش، وابستگی‌ها، تنهایی و احساساتش فکر می‌کند و دنبال متنی ساده‌تر و شخصی‌تر از کتاب‌های روان‌شناسی دانشگاهی است.

نوشته‌ی مهدیه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **𝑧𝑎𝒉𝑟𝑎**: برای شناخت درون و کنار اومدن با خودمون کتاب خوبیه واقعا جالب و دوست داشتنیه😍🫠 به نظرم همه ی افراد باید بخونن و به شدت پیشنهاد میکنم
- **صاحبه** (امتیاز ۹ از ۱۰): خودمون رو همونطور که هستیم بشناسیم و بپذیریم با تمام نقص ها و احساسات خوب و بد که بخشی از انسان بودن ما هستند .
- **آرزو** (امتیاز ۷ از ۱۰): چیزی که اول از همه جذبم کرد، سادگی و صمیمیتشه. خیلی از حرف‌هاش از جنس چیزهاییه که خودمون تجربه کردیم ولی شاید هیچ‌وقت درست بهشون فکر نکردیم؛ برای همین بعضی بخش‌ها واقعاً آدم رو نگه می‌دارن برای کسی که تازه وارد مسیر خودشناسی شده یا در یک دوره‌ی خاص زندگی دنبال اینه که کمی با خودش خلوت کنه، می‌تونه خیلی به‌جا باشه. نقطه قوت اصلیش برای من همین حس همراهی و قابل‌فهم بودنشه، نه اینکه بخواد یک چیز عجیب و تازه درباره‌ی روان انسان کشف کنه در نهایت، من کتاب رو بیشتر به چشم یک مجموعه تأملات شخصی و خودشناسی عامه‌پسند می‌بینم تا یک کتاب روان‌شناسی عمیق.
- **حمیده**: اینکه تنهایی چیزی بدی نیست گاهی میشود در تنهایی به درون خود مراجعه کرد با خود وقت گذراند و آسیب هایی که احساستمون دیدن رو ترمیم کرد بدون بودن در رابطه ای یا با کمک کسی و اینکه به راحتی از خیلی مسائل گذر کنیم و زیاد درگیرشون نشیم
- **ناهید** (امتیاز ۷ از ۱۰): به نظرم کتابیه که آروم‌آروم آدم رو می‌بره سمت خودش و باعث می‌شه یه‌سری رفتارها و رابطه‌هامون رو دوباره نگاه کنیم. بعضی قسمت‌هاش واقعاً به دلم نشست و حس کردم بعضی حرف‌هاش رو خودم تجربه کردم؛ کتابی نیست که فقط بخونی و تمومش کنی، یه تکه‌هایی ازش توی ذهنت می‌مونه.
- **زینب**: کتاب فوق العاده زیباست ، ساده و به زبان عامیانه هست ، مکث ها و نامه هاش خیلی خوب بود و نامه هایی بود که به خودمون بود وتشکر کرده بود از خودمون تو زندگی خودمون
- **عاطفه** (امتیاز ۸ از ۱۰): چیزی که برای من جذابه، نگاه نسبتاً واقع‌گرایانه‌ش به تنهایی، وابستگی، رابطه عاطفی، پذیرش خود و مرزهای شخصیه. کتاب سعی نمی‌کنه بگه برای خوشحال بودن باید همیشه مثبت فکر کنی یا همه‌چیز رو درست کنی؛ بیشتر روی این تأکید داره که بعضی احساسات ناخوشایند بخشی از تجربه‌ی انسان بودنن و باید یاد بگیریم باهاشون کنار بیایم
- **زهرا**: پذیرش زندگی به نگاهی ، بالغ، پخته و عمیق احتیاج دارد. ما انسانها درد را رنج های چند ساله تبدیل میکنیم
- **راضیه** (امتیاز ۸ از ۱۰): این کتاب باعث شد بخش هایی از درون خودم رو کشف کنم: مثل احساسات سرکوب شده، ترس‌ها، تنهایی‌ها و باعث شد تا حدودی با خود واقعیم آشنا بشم و حال خودم رو در شرایط مختلف زندگی درک کنم.
- **شیدا**: از دست دادن جزيى از جريان زندگی است از دست دادن فرصت ها جز جدايى نايذير زندكَى ماست ، نمى توان با اين موضوع مبارزه كرد و حسرت خوردن تنها واقعيت را از ما دورتر مى كند . حسرت ، دردى را از ما دور ميكند كه بايد دركش كنيم و اجازه دهيم كه از بدنمان عبور كند ، ما به زند كَيمان برسيم وتا آن فرصت هم كارش تمام شود و برود . برود و جزيى از كَذشته اى شود كه قرار نيست مدام با حسرت داغ شود.
- **رسا** (امتیاز ۹ از ۱۰): الان که اینو می‌نویسم در حال خوندن « تکه هایی از یک کل منسجم» هستم. هنوز تمومش نکردم. میتونم بگم کتاب روونی هست و کسایی که میخوان تازه کتاب خوندن رو شروع کنن میتونن راحت بخونن کتاب سنگینی نیست( از لحاظ متن). و اینکه تا همینجا حس میکنم بهم کمک کرده که زندگی رو راحت تر بپذیرم، من تنها نیستم و زندگی اونقدر ها راحت نیست.
- **یاس** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): خیلی خوشم اومد ازین کتاب چون ساده روایت شده و از اصطلاحات قلمبه سلمبه استفاده نکرده و کاملن قابل فهمه. خیلی جاها حس کردم چقد داره حال و هوای منو میگه چقد این حرفاش بمن نزدیکه و همین باعث میشد با علاقه ی بیشتری خوندنش ادامه بدم
- **مهدیه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): ص۲۵۰=کلمه ی چرا کلمه ی سرزنشی است. زمانی که مدام این کلمه را در مورد خودمان به کار می بریم یعنی به شدت آدم درونی مان را تنبیه می کنیم. * ( چقدر خودم و تنبیه کردم و چقدر از شناخت خودم دور بودم ،باید بپذیرم که اون لحظه تمام شده و اون کار انجام شده. بپذیر و رها کن مهدیه!
- **سعیده** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): بیشتر از هرچیزی توی این کتاب برام جالب بود ک هر صفحه کتاب اختصاص به یه بحث جداگانه داشت.اینکه توضیحات و مطالب از دل واقعیت زندگی مراحعه کنندگان یک روانشناس بود باعث شد توی خیلی از صفحات خودم رو ببینم.گاهی لبخند زدم و گاهی گریه کردم و خودن رو درآغوش گرفتم

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> «گاهی آن‌قدر درگیر دوست داشته شدن می‌شویم که فراموش می‌کنیم خودمان را دوست داشته باشیم.»

> «گاهی برای پیدا کردن خودت، باید از تمام چیزهایی که فکر می‌کردی هستی، فاصله بگیری.»

> ناامیدی شبیه دارویی تلخ است که بعدترها اثرات آن دیده می شود

> اما نمی خواهیم قبول کنیم که این جمله برای همه چیز صدق می کند شادی هم تمام می شود روزهای خوب هم تمام می شود همه چیز موقت و نا پایدار است و این حقیقت تلخ اما آرامش بخش است

> آدم ها برای کم کردن دردهاو تنهایی وارد رابطه می شوند نه برای وارد شدن به قفسی دیگر حتی اگر مهر عشق بر سر درقفس خورده باشد

> دنیا محل رقابت و مقایسه نیست دنیا محل رشد و کمک کردن است

> سکوت کنیم تافروتنی را بیشتر بیاموزیم سکوت کنیم تا پذیرش آدم ها و دردهارا بیاموزیم سکوت کنیم تابه آدم درونیمان نزدیک تر شویم اومارا نجات خواهد داد

> بیایید آدم ها را بیشتر از آنچه هستند تنها نکنیم.

> لازم نیست همیشه واکنشی نشان دهید گاهی واکنشی نشان ندهید تا این تقسیم بندی آدم های خوب و بد در ذهنتان کمتر شود آنگاه آرامش بیشتری حس خواهید کرد هم رابطه هایی که دارید و هم در درونتان

> فواد :اگه دستگاه رو ازش جداکنن می میره؟ سمیرا:آره فواد:پس چرا جراش نمی کنن؟ سمیرا:واسه اینکه نمیدونن خودش می خواد بمیره یابااین دستگاه زنده بمونه‌ فواد:می خواد بمیره سمیرا:ازکجا میدونی؟ فواد:کسی که خودکشی میکنه یعنی اینکه نمی خواد زنده باشه

> آن روز که تصمیم بگیرید خودتان را نجات دهید نه آدم های اطرافتان را ،روز بزرگی است.

> واقعیت انکارنا پذیر است :زندگی قرار است تمام شود قرار است یکسری آدم ها را از دست بدهیم قرار است هم گریه داشته باشیم و هم خنده قرار است آدم هایی ضربه بزنند و آدم هایی مرهم شوند قرار است تولد ها و مرگ ها کنار هم باشند قرار است اطمینان کنیم و لذت ببریم و بعضی وقت ها پیش بینی هایمان برای پایداری《لذت و اعتماد》درست از آب درنیاید خلاصه قرار است که زندگی دقیقا طبق برنامه ریزی ما جلو نرود سوال مهم این است《حالا شما قرار است با این همه احتمالات که ممکن است خوشایندتان نباشد چه کار کنید ؟》

> وسط رویا به خودم می آیم می بینم من هنوز همان آدمم قراراست رابطه ام تمام شود اما در ذهنم با کسی که دوستش داشتم ازدواج کردم و دوتا بچه هم دارم نمی توانم جلوب رویاهایم را بگیرم

> چالش‌ها، بخشی از زندگی‌اند، اما نحوه‌ی مواجهه ما با آن‌هاست که ما را تعریف می‌کند.

> نداشتن پا دردناک است، قبول اینکه پا نداریم بسیار دردناک تر است اما کشنده نیس هزاران آدم پاندارند و زندگی می کنند هزاران آدم پدر و مادر ندارندو زندگی می کنند هزاران آدم طرد شده اند و زندگی را ادامه داده اند هزاران آدم شکست خورده اند جلو رفته اند درد های نداشته هایمان را تبدیل به رنج های ماندگار نکنیم

> برای دیدن ازدواج فرزندانمان،بودن آنها را درخانه از دست می دهیم. برای داشتن مویی کوتاه،لذت بافتن مویی بلند را از دست می دهیم. به هرحال در هر به دست آوردنی،نوعی از دست دادن وجود دارد

> به "زمان" اعتماد کنید. تمام آنهایی را که برای بی‌تجربگی از دست داده‌اید و تمام آن رابطه‌هایی را که نتوانستید داشته باشید، به شما کمک می‌کنند تا رابطه‌ی اکنونتان را بهتر و بالغانه‌تر مدیریت کنید. آدم‌هایی هم هستند که به‌موقع وارد می‌شوند؛ هم سرعتِ تجربه‌ی شما.

> یک در و چهار دیوار نمی‌تواند از افراد داخل خودش محافظت کند، امنیت خانه را افراد داخل آن به‌وجود می‌آورند. چه فرقی می‌کند خانه از طلا باشد یا قصری زیبا، داخل خانه که پریشان باشد، خانه امن نخواهد بود و مفهوم خودش را از دست می‌دهد.

> در هر رابطه‌ای که ما بیشتر از طرف مقابل برای بقای رابطه تلاش کنیم، تعادل رابطه به هم می‌خورد و هم خودمان خسته می‌شویم و هم طرف مقابل دچار سوء برداشت می‌شود. تمام رابطه‌های صمیمانه احتیاج به تلاش دارند، اما تا این تلاش‌ها مساوی نباشند رابطه نمی‌تواند محکم و واضح جلو برود و حرکت کند. وقتی تلاش‌های ما زیادی باشد طرف مقابل ممکن است دو پاسخ به ما بدهد: یا هر روز بیشتر از مسئولیت خودش در رابطه فرار کند و منفعل شود و یا هر روز پر توقع‌تر شود و تلاش‌های ما را وظیفه ببیند.

> ما همه به گذر "زمان" احتیاج داریم تا کم‌کم آماده شویم و متوجه شویم انتخاب‌هایمان، آن‌طور که می‌خواستیم پیش نرفته است و آدم‌ها آنگونه که ما توقع داشته‌ایم، رفتار نکرده‌اند. زمان می‌خواهیم تا با خودمان به صلح برسیم و تصمیم های جدیدی بگیریم.

> زمانی که تصمیم می‌گیریم خودمان را حذف کنیم، دیگران هم با ما شبیه یک حذف شده رفتار خواهند کرد. برای خوشبخت‌تر شدن و شادتر شدن دیگران نباید بیش از اندازه خودمان و اولویت‌هایمان را حذف کنیم. اگر به هر دلیلی بیش از اندازه خودمان را و حق استفاده از زندگی‌مان را حذف کنیم، روزی به‌شدت سرخورده و ناامید خواهیم شد. ناامید از به دست آوردن فرصتی جدید و سرخورده از هجوم حسرت‌ها.

> گاهی آدم‌ها به هزار دلیل می‌خواهند دوباره با ما وارد رابطه شوند، حواسمان باشد آدم‌ها مثل ما آدم هستند. سخت تغییر می‌کنند و گاهی فقط شکل آزارشان تغییر می‌کند اما درنهایت اگر ناسازگاری عمیقی در رابطه باشد احتمال اینکه تکرار شود زیاد است. اگر آزار دیده‌اید و احساس امنیت نمی‌کنید به سرعت وارد رابطه نشوید. صبر کنید و با خودتان این جمله را تکرار کنید: ( ما یکبار ناخواسته اشتباه می‌کنیم و بار دیگر تصمیم می‌گیریم و با آگاهی اشتباه را تکرار می‌کنیم.‌ )

> روزی که از تلاش‌هایمان برای به‌دست آوردن دیگران خسته شویم، روز مهمی است. حواسمان به آن روز باشد، روزی که خسته می‌شویم را جشن بگیریم. چون آن روز به کسی نزدیک می‌شویم که احتمالا سال‌ها پیش گمش کرده بودیم. به خودمان، به بخشی از خودمان که در درونمان همیشه منتظر برگشتمان بوده است، منتظر روزی که دوباره آن را پیدا کنیم و از او محافظت کنیم.

> اگر بیشتر از اینکه به خودمان عشق بورزیم، به دیگران عشق بورزیم روزی غمگین خواهیم شد.

> آدم ها حق انتخاب دارند.ادم ها می توانند تصمیم بگیرند که نباشند.

> آدم ها دیوار های نامرئی را زمانی درست می کنند که به شدت زخمی شده اند.

> آدم های موفق در روابط طولانی سعی می کنند نارضایتی هایشان را ببینند ، وسوسه ها را بشنوند و باز هم برای تکرار صمیمیت تلاش کنند.

> هیچ تپش قلبی در اول رابطه تضمین کننده ی بقای رابطه نیست.

> ما در مقابل رابطه و احساس های فرد مقابلمان مسئول هستیم.بیایید آدم ها را بیشتر از آنچه تنها هستند، تنها نکنیم.

> باید روزی یاد بگیریم که اگر رابطه ای نمی تواند به ما چیزی اضافه کنو، حد اقل ما تنها تر نکند.

---
منبع: [تکه‌هایی از یک کل منسجم در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/تکه-هایی-از-یک-کل-منسجم-3fe4e653-23cf-42be-bda5-90472bfa1c87)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/تکه-هایی-از-یک-کل-منسجم-3fe4e653-23cf-42be-bda5-90472bfa1c87/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/تکه-هایی-از-یک-کل-منسجم-3fe4e653-23cf-42be-bda5-90472bfa1c87/quotes