# جاودانگی

- **نویسنده:** میلان کوندرا
- **مترجم:** حشمت‌الله کامرانی
- **ناشر:** علم
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۸۷
- **تعداد صفحه:** ۴۶۲
- **شابک:** 978-964-405-109-8
- **موضوع:** ادبیات روسی

در ابریشمک ۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۷٫۰ از ۱۰.

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **پرشین**: ممکن است آن شناختی که خودمان از خود داریم، با آنچه دیگران از ما میشناسند متفاوت باشد. شاید من واقعی آنی نباشد که دیگران از من دریافت کردند . با این حال پس از مرگ، دیگران تصویری از ما در ذهن دارند . گاهی حرکتی از ما یا کلمه ای از زبان ما جاودانه میشود و مثل همان در دیگران هم دیده میشود.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> در زندگی بعدی میخواهید باهم باشید یا هرگز یکدیگر رانبینید؟آگنس تمام قدرت درونی خود را جمع میکند و با صدای قاطع میگویدما ترجیح میدهیم که هرگز یکدیگر را ملاقات نکنیم این کلمه ها درست مثل تقه دری است که بر توهم عشق بسته میشود.

> آنچه در زندگی تحمل ناپذیر است، بودن نیست بلکه "خودبودن" است.

> اجتناب ناپذیر است وقتی به آدم لقب خر میدهند، مثل خر هم رفتار میکند

> احترام به مصیبت از بی فکری پرگویی کودکانه خطرناک تر است ایا میدانی پیش شرط همیشگی مصیبت چیست؟وجود آرمانهایی که آنها را گرامی تر از زندگی بشر می دانند.

> «زندگی نبرد است» عبارتی است اخباری که در وهله اول باید معنی غم و تسلیم را افاده کرده باشد. اما قرن ما این قرن خوشبینی و قتل عام توانسته کاری کند که این عبارت موحش چون یک ترجیع بند شادی آور جلوه کند شما خواهید گفت که جنگیدن علیه کسی ممکن است وحشتناک باشد اما جنگیدن برای یک چیز کاری است شریف و زیبا.

> هر فرهنگ لغتی را که میخواهید باز کنید جنگیدن یعنی تحمیل اراده خود بر اراده دیگری با هدف شکست دادن حریف به زانو درآوردن و اگر ممکن شود کشتن او.

> احساس عشق همه ما را دچار این توهم گمراه کننده می سازد که طرف خود را می شناسیم.

> خود ما صرفاً یک توهم غیر قابل درک و توضیح ناپذیر و درهم است حال آنکه یگانه واقعیت که به سادگی قابل فهم و توضیح پذیر است همانا تصویر ما است در چشمان دیگران و بدتر از همه اینکه تو صاحب آن نیستی ابتدا میکوشی خودت آن را رنگ آمیزی کنی بعد میخواهی دست کم بر آن تأثیر و نظارت داشته باشی اما بیهوده است.

> هرگز به این پی نخواهیم برد که چرا مردم را ناراحت میکنیم از چه چیز ما ناراحت میشوند از چه چیز ما خوششان می آید چه چیز را مسخره میبینند؛ تصویر ما برای خودمان بزرگترین راز خود ماست.

> تو رفیق شفیق گورکنان خودت هستی.

> ایماگولوژی از واقعیت نیرومندتر است واقعیتی که دیگر مدتها است آن نیست که به نظر مادر بزرگم می رسید مادر بزرگی که در یک روستا میزیست و هنوز همه چیز را با تجربه خودش میشناخت چگونه نان پخته میشود، کشیش و معلم مدرسه درباره جهان چگونه فکر میکنند؛ او هر روز تمام اهالی روستا را میدید و میدانست در ده سال گذشته چند قتل در روستا اتفاق افتاده است؛ او بر واقعیت نظارت شخصی داشت و هیچ کس نمیتوانست سرش کلاه بگذارد و در حالیکه مردم چیزی در خانه برای خوردن نداشتند به وی بگوید که کشاورزی روستا در حال شکوفایی است.

> خواهش میکنم کاملا دقت کنید که حضرت موسی جمله «نباید دروغ بگویی را جزو ده فرمان خدا نیاورد». این تصادفی نیست زیرا کسی که میگوید «دروغ نگو! ابتدا باید بگوید پاسخ بده!» و خدا این حق را به هیچ کس نداد تا از دیگران پاسخ بطلبد جمله های «دروغ نگو!»، «راست بگو!» جمله هایی هستند که تا آنجا که شخصی را با خود برابر می دانیم هرگز نباید به وی بگوییم.

> جمع کردن چیزهایی مثل گربه، سگ، عشق به دریا خیلی هم قشنگ است. اما اگر شخص تصمیم بگیرد که عشق به کمونیسم به سرزمین بومی به موسولینی یا الحاد به فاشیسم یا ضد فاشیسم را در خود جمع کند دیگر قضیه به این ظرافت نیست. در هر دو مورد روش دقیقا یکسان است شخصی که لجوجانه مدافع برتری گربه ها بر سایر جانوران است اساساً همان کاری را میکند که شخصی باور داشته باشد که موسولینی یگانه ناجی ایتالیا بود او به این صفت خویش فخر میکند و تلاش دارد این صفت (یک گربه یا‌ موسولینی) را همگان قبول کنند و دوستش بدارند.

> هیچ چیز راحت تر از آن نیست که آدم حالت بچه را به خود بگیرد بچه می تواند هر کاری که دوست داشته باشد انجام دهد، زیرا که بی گناه و بی تجربه است؛ نیازی نیست قواعد رفتار اجتماعی را رعایت کند زیرا هنوز وارد جهانی که شکل بر آن حاکم است نشده است؛ می تواند احساسات خود را نشان دهد چه مناسب باشند و چه نباشند.

> مرگ و جاودانگی یاران جدایی ناپذیرند و شخصی که صورتش در ذهن ما با صورتهای مردگان در می آمیزد با آنکه هنوز زنده است ولی دیگر جاویدان شده است.

> تنهایی: غیبت شیرین نگاهها. یک بار هر دو همکارش مریض شدند و به مرخصی رفتند و او دو هفته تمام در اداره کار کرد. از اینکه دید در پایان روز کمتر خسته شده تعجب کرد. از آن زمان به بعد می دانست که نگاهها مثل بارهایی بودند که او را بر زمین می دوختند، یا مثل بوسه هایی که توانش را می مکیدند؛ نگاهها سوزنهایی بودند که روی صورتش چین می انداختند.

> فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره صورتت خیالبافی میکنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است و بعد وقتی که چهل ساله شدی کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت میگیرد وحشت خودت را مجسم کن تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی، صورت تو خود تو نیست.

> اگر تو عکس دو صورت مختلف را کنار هم بگذاری چشمت به دنبال آن تمایزاتی است که چهره ای را از چهره دیگر متفاوت میکند. اما اگر دویست و بیست و سه صورت کنار هم داشته باشی ناگهان در می یابی که همه اینها یک صورت هستند در حالتهای بسیار گوناگون و اینکه چیزی به نام فرد هرگز وجود نداشته است.

> شعر برگردانده شده از زبان آلمانی: برفراز همه قلل/ آرامش است./ بر تارک درختان/دشوار/ دم نسیمی را حس میکنی/ مرغکان در بیشه خاموشی گرفته اند/ صبر کن! بزودی/ تو نیز می آرامی.

> نفرت با گره زدن شدید ما به دشمن مان ما را به دام می اندازد. زشتی جنگ در این است، نزدیکی خون ریخته دو طرف، مجاورت شهوانی دو سرباز که چشم در چشم هم یکدیگر را با سرنیزه میدرند. اگنس مطمئن بود درست این نوع نزدیکی بود که پدر از آن نفرت داشت. زد و خورد روی کشتی چنان او را سرشار از نفرت میکرد که ترجیح میداد غرق شود برخورد جسمانی با مردمی که مشت می زدند یکدیگر را زیر دست و پا له میکردند و همدیگر را میکشتند برای او بسیار بدتر از یک مرگ تنها در پاکی آبها بود.

---
منبع: [جاودانگی در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/جاودانگی-210c9580-8dc4-4652-9425-a306aedf8328)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/جاودانگی-210c9580-8dc4-4652-9425-a306aedf8328/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/جاودانگی-210c9580-8dc4-4652-9425-a306aedf8328/quotes