# خاطرات یک گیشا

- **نویسنده:** آرتور گلدن
- **مترجم:** مریم بیات
- **ناشر:** سخن
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۱
- **تعداد صفحه:** ۶۴۶
- **شابک:** 978-622-260-016-7
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۵ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستان دختری‌ست که در میان سنت، محدودیت و عشق، برای پیدا کردن راهی به سوی زندگی و آینده‌ای که خودش می‌خواهد تلاش می‌کند.
خاطرات یک گیشا داستان دختری به نام «چیو»ست که در کودکی از خانواده‌اش جدا می‌شود و به کیوتو می‌رود؛ جایی که وارد دنیای گیشاها می‌شود. او در این مسیر، آموزش می‌بیند، با رقابت و حسادت روبه‌رو می‌شود و برای ساختن آینده‌ای بهتر، باید در دنیایی پر از محدودیت و قواعد سخت، راه خودش را پیدا کند.

رمان در کنار داستان زندگی چیو، تصویری از فرهنگ گیشاها، ژاپن سنتی، روابط اجتماعی، عشق، فقر، قدرت و جایگاه زنان ارائه می‌دهد. فضای کتاب پر از جزئیات درباره‌ی آموزش گیشاها، مراسم، لباس‌ها، آرایش، موسیقی و آداب اجتماعی است و همین جزئیات، فضای ژاپن آن دوران را زنده می‌کند.

یکی از بخش‌های مهم داستان، رابطه‌ی چیو با مردی‌ست که از کودکی به او دل می‌بندد و سال‌ها امید و عشقش را در دل نگه می‌دارد. به همین دلیل، کتاب فقط درباره‌ی زندگی یک گیشا نیست؛ درباره‌ی عشقی طولانی، آرزوی آزادی و تلاش یک زن برای انتخاب سرنوشت خودش هم هست.

لحن رمان روان و داستان‌گوست و برخلاف بعضی رمان‌های تاریخی، بیشتر روی زندگی شخصیت اصلی و اتفاق‌های عاطفی و اجتماعی تمرکز دارد. البته حجم نسبتاً زیاد و جزئیات فرهنگی کتاب ممکن است برای بعضی خواننده‌ها کمی زمان‌بر باشد.
- زندگی و آموزش گیشاها
- ژاپن سنتی و فرهنگ کیوتو
- عشق و دلبستگی
- فقر و اختلاف طبقاتی
- رقابت و حسادت میان گیشاها
- جایگاه و محدودیت‌های زنان
- قدرت و وابستگی
- خانواده و جدایی
- جنگ و تغییرات اجتماعی
- هویت و انتخاب
- امید و بقا
- آرزوی آزادی
به درد کسی می‌خوره که رمان‌های تاریخی، داستان‌های شخصیت‌محور و عاشقانه‌های پرجزئیات رو دوست داره؛ مخصوصاً اگر به فرهنگ ژاپن، زندگی زنان، روابط انسانی و داستان‌هایی درباره‌ی فقر، محدودیت و تلاش برای پیدا کردن جای خود در زندگی علاقه‌مند باشی.

نوشته‌ی مهدا

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> این است دلیل خطرناک بودن رؤیاها: مثل آتش به سوختن ادامه می‌دهند و گاهی کاملاً ما را می‌سوزانند

> گاهی فکر می‌کنم چیزهایی که به یاد می‌آورم، واقعی‌تر از چیزهایی هستند که می‌بینم

---
منبع: [خاطرات یک گیشا در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/خاطرات-یک-گیشا-e72d2849-9964-4d59-9f04-6a6795150364)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/خاطرات-یک-گیشا-e72d2849-9964-4d59-9f04-6a6795150364/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/خاطرات-یک-گیشا-e72d2849-9964-4d59-9f04-6a6795150364/quotes