# خطاب به عشق

- **نویسنده:** کاترین کامو
- **مترجم:** زهرا خانلو
- **ناشر:** نو
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۸
- **تعداد صفحه:** ۲۷۶

در ابریشمک ۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> کامو با ماریا: اگر نمی آیی عزیزکم، دست کم از جزئیات زندگی ات، کارهایت به من دقیق تر خبر بده. جزئیات بیشتری برایم تعریف کن. هر چه به تو مربوط باشد برایم جالب است.

> تا امروز بهترین خصوصیاتم را دیده ای و دوست داشته ای. شاید این اسمش دوست داشتن نباشد . شاید دوست داشتنت واقعی نباشد مگر وقتی که مرا با تمام ضعف ها و خطاهایم دوست بداری. اما تا کی؟ سخت شکوهمند اما هولناک است که باید یکدیگر را وقت تردید و مخاطره هم دوست بداریم ، در قعر دنیایی که فرو می پاشد و در تاریخی که زندگی انسان پشیزی نمی ارزد.

> کامو به ماریا: حاصل این روزهای سخت که با هم ازشان گذشته ایم اعتمادم به تو بود.

> آلبرکامو به ماریا: آخ عزیزم ! خیلی زود بیا تا همه این ها پایان بگیرد. امروز نیروی لازم را در وجودم دارم برای غلبه بر هر چه بتواند جدایمان کند. پس کنارم بیا، دستت را به من بده ، تنهایم نگذار. امروز منتظرت می مانم؛ خوشحال و مطمئن.

> آلبرکامو به ماریا: منتظرت می مانم هر چقدر که لازم باشد، در هر چه به تو مربوط است، بی نهایت صبورم.

> آلبرکامو به ماریا: از همه چیز مهم تر این است که تو بیایی! من و تو، ما، تا امروز در تب و بی قراری و خطر با هم دیدار کرده ایم و به هم عشق ورزیده ایم. آخ،عزیزم! دوری از او که دوستش می داریم چقدر طاقت فرساست. از چهره ات محرومم و در این جهان چیزی از آن عزیزتر ندارم.

> از پنج شنبه شب به این طرف دارم با تو زندگی می کنم. خیال می کردم که از تو بد جدا شده ام و تحمل این فراق وسط این همه تردید، زیر آسمانی چنین مخاطره آمیز، سخت است. امیدم به این است که تو می آیی.

> آلبرکامو به کاسارس: می دانم که هر چقدر هم گذرا باشد هر چقدر هم مخاطره آمیز یا شکننده، خوشبختی برای ما دو تا مهیاست اگر دستمان را سمتش دراز کنیم. حتما اما باید دستمان را دراز کنیم.

> آلبرکامو به کاسارس من چقدر خوشبختم ماریا ! آیا ممکن است؟ آنچه در وجودم پر می زند از جنس شادی دلدادگی است. اما در عین حال تلخی رفتنت رو می چِشَم. غم چشم هایت را وقت وداع. واقعیت این است که طعم با تو بودن طعمی ست بین اضطراب و خوشبختی.

> تو هرگز زیباتر از آن شبی نبودی که گفتی خوشحالی کتاب خطاب به عشق (دفتر اول)

> «فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه میتوانی پیش او برگردی روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیده‌ام و تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم. جهانی که دارد خسته‌ام میکند تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشته‌ام.»

---
منبع: [خطاب به عشق در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/خطاب-به-عشق-tgh:59402)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/خطاب-به-عشق-tgh:59402/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/خطاب-به-عشق-tgh:59402/quotes