# دایی‌جان ناپلئون

- **نویسنده:** ایرج پزشکزاد
- **ناشر:** صفی علیشاه
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۴
- **تعداد صفحه:** ۵۴۰
- **شابک:** 978-964-5626-85-1
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱۷ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایت یک خانواده پر حاشیه باورهای عجیب آدم ها و توهم توطئه رو به شکلی بامزه توضیح میده
اگه دنبال یه رمان ایرانی بامزه و در عین حال پر از کنایه و شخصیت‌های به‌یادماندنی هستی، دایی جان ناپلئون رو پیشنهاد می‌کنم. داستان از یه خانواده‌ی پرحاشیه شروع میشه که دایی جان، تقریباً هر اتفاقی رو زیر سر انگلیسی‌ها می‌دونه!  کتاب با طنز، باورهای عجیب‌وغریب و روابط خانوادگی، یه تصویر خیلی جالب از جامعه‌ی اون دوره می‌سازه. به نظرم از اون کتاب‌هاست که هم می‌خندونتت، هم باعث میشه به بعضی رفتارهای آدم‌ها فکر کنی.
برای کسی خوبه که هم دنبال یه داستان سرگرم‌کننده باشه، هم دوست داشته باشه وسط خنده‌ها کمی آدم‌ها و جامعه رو زیر ذره‌بین ببینه و کسایی که به داستان‌های ایرانی با حال‌وهوای قدیمی علاقه دارن.

نوشته‌ی زهرا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مژده** (امتیاز ۸ از ۱۰): به نظرم «دایی جان ناپلئون» کتاب جذاب و بامزه‌ایه و شخصیت‌هاش خیلی خوب توی ذهن می‌مونن. طنزش هم قویه و بعضی رفتارهای اجتماعی رو خیلی خوب به تصویر می‌کشه. ولی از طرفی، بعضی قسمت‌ها ممکنه زیادی کش‌دار بشه و تکرار بعضی اتفاق‌ها آدم رو خسته کنه. در کل، کتابیه که یا با فضای طنزش خیلی ارتباط می‌گیری، یا ممکنه وسطش حس کنی داستان داره کند پیش میره.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> اسدالله میرزا عادت داشت که هروقت خودش یا دیگری حکایتی عاشقانه نقل میکرد و پسر و دختر به خلوت میرفتند، فریاد می‌زد "آنوقت سانفرانسیسکو شد" یا "آنوقت سانفرانسیسکو رفتند" صبح روزی که پوری را بخاطر ضربه ای که به سانفرانسیسکو اش زدم به مریضخانه بردند،سروکله اسدالله میرزا پیدا شد: با نگرانی پرسیدم: _چطور شد عمو اسدالله؟ +آقای سرهنگ قسم خورده دو گلوله توی سرت خالی کند...برای اینکه باید پوری را عمل کنند و یکی‌از چیزهایش را در بیاروند‌. _یکی از چیزهاش؟؟؟ +چقدر خنگی! چطور بگویم...یکی از پایه های برج سانفرانسیسکویش را....یا بقول مش قاسم، یکی از وردست های ناموسش را... _گفتید دایی جان سرهنگ میخواد دو گلوله توی سرم خالی کند؟؟؟ +تعجب منم از همین است که حالا که فقط یکی از پایه های سانفرانسیسکو را در می آورند چرا دو گلوله؟؟😁

---
منبع: [دایی‌جان ناپلئون در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/دایی-جان-ناپلئون-aa4e7e45-6854-42f5-9ef5-d55eb44db96f)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/دایی-جان-ناپلئون-aa4e7e45-6854-42f5-9ef5-d55eb44db96f/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/دایی-جان-ناپلئون-aa4e7e45-6854-42f5-9ef5-d55eb44db96f/quotes