# در جبهه‌ی غرب خبری نیست

- **نویسنده:** اریش‌ماریا رمارک
- **مترجم:** رضا جولایی
- **ناشر:** نشر چشمه
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۲۰۴
- **شابک:** 978-622-01-1074-3
- **موضوع:** رمان آلمانی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایت تلخ نسلی‌ست که با رؤیای قهرمانی به جنگ رفت، اما با مرگ، ترس و نابودی جوانی روبه‌رو شد.
«در جبههٔ غرب خبری نیست» اثر اریش ماریا رمارک، داستان گروهی از سربازان جوان آلمانی در جنگ جهانی اول است؛ جوان‌هایی که با رؤیا و هیجان وارد جنگ می‌شوند، اما خیلی زود با چیزی کاملاً متفاوت روبه‌رو می‌شوند: ترس، مرگ، گرسنگی، خستگی و نابودی جوانی.

کتاب بیشتر از اینکه درباره‌ی پیروزی یا شکست یک کشور باشد، درباره‌ی آدم‌هایی‌ست که وسط جنگ گیر افتاده‌اند. رمارک نشان می‌دهد جنگ چطور آرام‌آرام انسان را از زندگی عادی، خانواده، عشق و حتی خودش دور می‌کند.

حال‌وهوای کتاب تلخ، سنگین، واقع‌گرایانه و گاهی بسیار تکان‌دهنده است. خبری از قهرمان‌سازی و شکوه جنگ نیست؛ برعکس، جنگ در این کتاب چیزی کثیف، بی‌رحم و فرساینده است. بعضی صحنه‌ها ممکن است واقعاً سنگین باشند، چون رمارک بدون رمانتیک کردن جنگ، ترس و خشونت آن را نشان می‌دهد.

لحن کتاب ساده، مستقیم و بسیار انسانی است. نثر پیچیده‌ای ندارد و همین سادگی باعث می‌شود اتفاق‌ها تأثیر بیشتری بگذارند. گاهی یک جمله‌ی ساده درباره‌ی یک سرباز یا یک دوست از دست‌رفته، بیشتر از توصیف‌های طولانی آدم را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

از نظر سختی، خواندنش نسبتاً آسان است؛ داستان خطی و قابل دنبال کردن است و شخصیت‌ها هم به‌تدریج برایت آشنا می‌شوند. چیزی که خواندنش را سخت می‌کند، زبان کتاب نیست؛ سنگینی و تلخی موضوع آن است.

اگر بخواهم حس خواندنش را در چند کلمه بگویم: تلخ، انسانی، ضدجنگ، واقع‌گرایانه و تکان‌دهنده.

به نظرم مهم‌ترین حرف کتاب این است که در جنگ، پشت اسم کشورها، ارتش‌ها و پیروزی‌ها، در نهایت آدم‌هایی قرار دارند که می‌ترسند، زخمی می‌شوند، عزیزانشان را از دست می‌دهند و شاید دیگر هیچ‌وقت به زندگی قبلی‌شان برنگردند.
«در جبههٔ غرب خبری نیست» به درد کسی می‌خوره که رمان‌های ضدجنگ و واقع‌گرایانه رو دوست داره و می‌خواد جنگ رو نه از زاویه‌ی سیاست و قهرمانی، بلکه از نگاه آدم‌هایی ببینه که خودشون وسط میدان جنگ زندگی می‌کنن.

نوشته‌ی مهدا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مهدا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): به نظرم «در جبههٔ غرب خبری نیست» از آن کتاب‌هایی‌ست که بعد از خواندنش، نگاه آدم به جنگ کمی عوض می‌شود. چیزی که برای من خیلی پررنگ است، این است که رمارک جنگ را از پشت شعارها و نقشه‌های سیاسی بیرون می‌آورد و می‌گذارد جلوی چشممان؛ آدم‌های جوانی که فقط می‌خواهند زنده بمانند. کتاب خیلی قهرمان‌پرور نیست و اتفاقاً همین ویژگی، به نظرم نقطه‌ی قوتش است. رفاقت بین سربازها، ترس از مرگ و حس از دست دادن جوانی، کتاب را خیلی انسانی می‌کند. بعضی قسمت‌هایش واقعاً سنگین و دردناک‌اند، اما به‌نظرم همین تلخی باعث می‌شود حرف کتاب را باور کنی. اگر بخواهم خیلی شخصی بگویم: «در جبههٔ غرب خبری نیست» کتابی نیست که بعد از تمام کردنش فقط بگویی داستان خوبی بود؛ بیشتر کتابی‌ست که مدتی با حس و تصویرهایش در ذهنت می‌ماند

---
منبع: [در جبهه‌ی غرب خبری نیست در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/در-جبهه-ی-غرب-خبری-نیست-fc75faba-de76-417b-a75d-d487cb81d882)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/در-جبهه-ی-غرب-خبری-نیست-fc75faba-de76-417b-a75d-d487cb81d882/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/در-جبهه-ی-غرب-خبری-نیست-fc75faba-de76-417b-a75d-d487cb81d882/quotes