# در جستجوی زمان از دست رفته

- **نویسنده:** مارسل پروست
- **مترجم:** مهدی سحابی
- **ناشر:** نشر مرکز
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۷۵
- **تعداد صفحه:** ۶۷۲
- **شابک:** 978-964-305-217-1
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

سفری‌ست به دل خاطرات و گذر عمر؛ جایی که یک بو، یک مزه یا یک لحظه‌ی ساده می‌تواند تمام گذشته را دوباره زنده کند.
یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات جهان و رمانی هفت‌جلدی‌ست که بیشتر از آنکه درباره‌ی اتفاقات بیرونی باشد، درباره‌ی خاطره، زمان، عشق، حسادت، آدم‌ها و تغییرات درونی انسان است. پروست از خاطرات راوی، کودکی، خانواده، عشق‌ها و روابط اجتماعی شروع می‌کند و نشان می‌دهد چطور یک بو، مزه، صدا یا حتی یک لحظه‌ی ساده می‌تواند گذشته‌ای دور را دوباره زنده کند.

زمان در این رمان فقط چیزی نیست که می‌گذرد؛ چیزی‌ست که در ذهن و خاطره‌ی ما شکل دیگری پیدا می‌کند. پروست مدام به این فکر می‌کند که چرا بعضی لحظه‌ها را فراموش می‌کنیم و چرا گاهی یک اتفاق بسیار ساده می‌تواند تمام گذشته را به یک‌باره به یادمان بیاورد.

رمان پر از جزئیات درباره‌ی جامعه‌ی فرانسه، عشق، طبقات اجتماعی، هنر، حسادت، روابط انسانی و زندگی اشرافی است. نثرش بسیار توصیفی و طولانی‌ست و خواندنش صبر می‌خواهد؛ اما اگر با ریتم آن همراه شوی، بیشتر شبیه ورود به ذهن یک انسان و قدم زدن در خاطرات اوست تا خواندن یک داستان معمولی.
- زمان و گذر عمر
- خاطره و فراموشی
- عشق و حسادت
- کودکی و خانواده
- هنر و ادبیات
- طبقات اجتماعی
- روابط انسانی
- تنهایی
- هویت و خودشناسی
- تغییر آدم‌ها در طول زمان
- ناخودآگاه و حافظه
- جست‌وجوی معنای زندگی
به درد کسی می‌خوره که رمان‌های عمیق، توصیفی و روان‌شناختی رو دوست داره و از خواندن درباره‌ی ذهن، خاطره و جزئیات زندگی انسان لذت می‌بره. اگر دنبال داستانی سریع و پراتفاق هستی، احتمالاً کتاب سخت و طولانی به نظر می‌رسه

نوشته‌ی مهدا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مهدا** (امتیاز ۸ از ۱۰): کتاب طولانی و سخت خوانه،واسه تموم کردنش صبر زیادی لازمه ،اما وقتی تموم میشه انگار که کتابو زندگی کردی نه اینکه صرفا یه داستان خونده باشی.فقط بعد تموم شدنش میفهمی چه شاهکاری بوده.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> ‏ کدام یک خائن‌تر است؟ ‏آن کسی که در آغوش تو، میل آغوش دیگری را در سر می‌پروراند؟! ‏یا آن که صادقانه از به بن‌‌بست رسیدنِ علاقه‌اش و امیال‌اش، با تو سخن می‌راند؟! غیر از این نیست که: ‏گاهی شنیدن واقعیت، چنان سخت است که ساده‌تر می‌دانیم یک احمق انگاشته شویم !

> در جاهای تازه ای که عادت هنوز احساسها را فرسوده نکرده است، درد جان می گیرد و سر بر می‌آورد.

> منی که از نظر ریاکاری دیگر بزرگ شده بودم، کاری را می کردم که همه مان، در بزرگسالی، دربرابر ظلم و رنج کشی می کنیم : از دیدنشان رو برمی گرداندم.

> آدم را افکارش می‌سازد؛ تعداد افکار خیلی کمتر از تعداد آدم‌هاست، در نتیجه همه آدم‌هایی که فکر واحدی دارند مثل هم اند.

> در پس ظاهر شیرین‌ترین نزدیکی‌ها چه مایه سرخوردگی نهفته است، و چه اندازه دوریم از آنان که دوست می‌داریم، در لحظه‌ای که به نظر می‌آید با دراز کردن دستی می‌توان نگاهشان داشت.

> مفهوم واژه‌ها در طول چندین قرن آن‌چنان تغییر نمی‌کند که مفهوم نام‌ها برای ما، در چند سالی. یاد و دل آدمی آن اندازه گنجایش ندارد که دیر زمانی وفادار بماند.

> آیا فکرم هم پناهگاه دیگری نبود که در کنج آن خود را پنهان حس می‌کردم، حتی برای این که آنچه را که در بیرون می‌گذشت تماشا کنم ؟

> معیار داوری آدمها کدام است؟ درنهایت، در میان همه ی آدمهایی که می شناخت حتی یکنفر نبود که توانایی کار زشتی را نداشته باشد. آیا باید از همه می برید؟

> از سنّى به بعد عشق‌ها و معشوقه‌هايمان فرزندانِ اضطراب‌هاىِ خودمان‌اند؛ گذشته‌مان و زخم‌هاىِ جسمانى كه نشانِ گذشته را دارند آينده‌مان را تعيين می کنند.

> "من تو را بیش از آن می ستایم که در حضور دیگران از تو تعریف کنم، چون بنظرم حرمت شکنی می آید که از آنچه در ژرفای دل نهفته دارم با صدا بلند ستایش کنم."

> عادت! سازنده ی کارساز اما کُند، که در آغاز ذهن ما را وامی‌گذارد تا هفته‌ها در جایگاهی موقت رنج بکشد. با این همه ذهن از آن خرسند است زیرا بدون عادت و تنها با توانایی های خود نمی تواند جایی را برای ما نشستنی کند.

> مرا چنان که میوه ای که فقط درونش خوردنی است از پوست بیرون کشید، برهنه کرد...

> منزلت و مقام رسمی با گذشت زمان فراهم می‌آید. دوم اینکه، می‌شود آدم بیسواد باشد، شوخی‌های احمقانه بکند، اما مهارت ویژه‌ای داشته باشد که هیچ فرهنگ عمومی نتواند جای آن را بگیرد، مثلا سردار بزرگ یا پزشک بزرگی باشد.

> معمولا از آنچه شبیه خودمان است متنفریم و منزجریم از این که عیب‌های خودمان را از بیرون ببینیم. و این چه نفرت‌آورتر است هنگامی که آدم سنی را که عیب‌هایش را ساده‌لوحانه بیان می‌کند پشت سر گذاشته است.

> نمی‌شود آدم هزار سال استبداد را در خونش داشته باشد و بتواند ناگهان مفهوم کامل آزادی را درک کند.

> این هم درست است که آدم گاهی برای مُرده‌ها کارهایی می‌کند، که برای زنده‌ها نمی‌کند.

> برای درک اینکه پیرزنی چه اندازه زیبا بوده است، باید خطوط چهره اش را نه تنها تماشا که ترجمه کرد.

> در این زندگی که بی‌گمان تنها یکبار از آن برخورداریم، بی‌عقلی است اگر به دلیل ملاحظه‌ای سهم خود از خوشی را از دست بدهیم.

> به من چه که بقیه چه فکر می‌کنند؟ خیلی مسخره است که دربارهٔ مسائل احساسی آدم ببیند مردم چه می‌گویند. آدم باید برای خودش حس کند، نه برای مردم.

> گونه‌اش را چون نان مقدسی برای عشاء آرامش پیش می‌آورد تا لب‌های من از حضورِ تنِ او بهره بگیرد و توان خفتن بیابد. ‌

> آرزوهای ما درهم می‌دوند و، در آشوب زندگی، کمتر خوشی‌ای است که درست با همان آرزویی که می‌طلبیدش جفت شود.

> بهار با همه شکوفه‌هایش می‌آید، اما هیچ‌چیز نمی‌تواند عشقی را که در زمستان گم شده، بازگرداند.

> در حافظه هرچه بخواهی هست، حافظه نوعی داروخانه یا آزمایشگاه شیمی است، که در آن اتفاقی دستت گاه به دارویی آرام‌بخش و گاه به زهری خطرناک می‌رسد!

> ‌گاهی شنیدن واقعیت، چنان سخت است که ساده‌تر می‌دانیم یک احمق انگاشته شویم.

> در درون من هم بسیاری چیزها که برای همیشه ماندنی‌شان می‌پنداشتم نابود شده‌اند، و چیزهایی تازه سربرکشیده‌اند و از آن‌ها رنج‌ها و شادی‌های تازه‌ای زاده می‌شود.

> شاید دلسوزی برای شوربختی کسی چندان درست و دقیق نباشد. چون ما با تخیل خود دردی را در نظر می‌آوریم که خود آن‌کس، با اجباری که به مبارزه با آن درد دارد، به فکر دلسوزی درباره آن نمی‌افتاد، شاید بدجنسی هم در ذهن خود آدم بدجنس، آن بی‌رحمی خالص را نداشته باشد که تجسمش ما را ناگوار می‌آید.

> افراد عصبی، که برای هیچ و پوچ به خشم می‌آیند، بر‌عکس همین که کسی علیه‌شان تعرضی بکند بی‌آزار می‌شوند، و پاشیدن سطل آبی به صورتشان بهتر آرامشان می‌کند تا کوشش برای اثبات این که خشم و آزردگی‌شان بی اساس است.

---
منبع: [در جستجوی زمان از دست رفته در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته-2cb0a6a6-3bd6-4b85-b313-5bfc8c0df73d)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته-2cb0a6a6-3bd6-4b85-b313-5bfc8c0df73d/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/در-جستجوی-زمان-از-دست-رفته-2cb0a6a6-3bd6-4b85-b313-5bfc8c0df73d/quotes