# دنیای سوفی

- **نویسنده:** یوستین گوردر
- **مترجم:** سوفیا جهان
- **ناشر:** آزرمیدخت
- **سال نشر:** ۱۴۰۲
- **تعداد صفحه:** ۳۷۶
- **شابک:** 978-622-6241-12-0
- **موضوع:** ادبیات جهان

در ابریشمک ۱۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۴ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۵ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

کتابی است که کاری می‌کند دوباره به چیزهای معمولیِ زندگی نگاه کنی و از خودت بپرسی: «اصلاً چرا اینجاییم؟»
کنجکاوانه، رازآلود و خیال‌انگیز؛ اولش شبیه یک داستان نوجوانانه است، اما کم‌کم جدی‌تر و فلسفی‌تر می‌شود.
این حس که چیزهایی که هر روز بدیهی فرض می‌کنیم مثل خودِ بودن و وجود داشتن در واقع می‌توانند عجیب‌ترین سؤال‌های دنیا باشند.
باغ عدن: سوفی با دو پرسش ساده روبه‌رو می‌شود: «من کیستم؟» و «جهان از کجا آمده؟»
کلاه: فلسفه یعنی از عادت‌کردن به جهان دست برداریم و دوباره شگفت‌زده شویم.
اسطوره‌ها: انسان‌های نخستین برای توضیح جهان و نیروهای طبیعت به اسطوره‌ها پناه می‌بردند.
فیلسوفان طبیعی: فیلسوفان یونان باستان تلاش کردند جهان را با عقل و طبیعت توضیح دهند، نه فقط با افسانه.
دموکریتوس: جهان از ذرات بسیار کوچکی ساخته شده که اتم نام دارند.
سرنوشت: سوفی با اندیشه‌های یونانی درباره تقدیر، سرنوشت و نقش انسان در زندگی آشنا می‌شود.
سقراط: پرسش‌کردن از خود و دیگران، راهی برای رسیدن به شناخت است.
آتن: فلسفه از دل زندگی اجتماعی، سیاست و گفت‌وگوهای مردم شهر رشد می‌کند.
افلاطون: جهان محسوس فقط بخشی از واقعیت است و پشت آن، جهانی از ایده‌ها قرار دارد.
ارسطو: جهان را باید با مشاهده، دسته‌بندی و استدلال شناخت.
هلنیسم: فلسفه کم‌کم از پرسش درباره جهان به پرسش درباره چگونگی داشتن یک زندگی خوب می‌رسد.
مسیحیت: اندیشه مسیحی میان ایمان، فلسفه و پرسش درباره معنای زندگی پیوند ایجاد می‌کند.
قرون وسطی: فلسفه و الهیات در تلاش‌اند عقل و ایمان را در کنار یکدیگر قرار دهند.
رنسانس: انسان دوباره در مرکز توجه قرار می‌گیرد و نگاه تازه‌ای به طبیعت و دانش شکل می‌گیرد.
باروک: جهان همچون صحنه‌ای پیچیده و متغیر دیده می‌شود و مسئله ظاهر و واقعیت پررنگ می‌شود.
دکارت: شک‌کردن به همه‌چیز می‌تواند نقطه شروعی برای رسیدن به یقین باشد.
اسپینوزا: انسان و طبیعت را باید بخشی از یک واقعیت واحد دانست.
لاک: تجربه و حواس نقش اساسی در شکل‌گیری شناخت انسان دارند.
هیوم: باید درباره چیزهایی که واقعاً می‌توانیم بشناسیم و اثبات کنیم، محتاط باشیم.
اگر می‌خواهی با تاریخ فلسفه آشنا شوی ولی از کتاب‌های فلسفی سنگین می‌ترسی، انتخاب خیلی خوبی است؛ مخصوصاً اگر دوست داری همزمان داستان بخوانی و فکر کنی.

نوشته‌ی نسترن

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **نسترن** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): «دنیای سوفی» از یک سؤال ساده شروع می‌شود: «تو کیستی؟» و بعد، آدم را قدم‌به‌قدم وارد پرسش‌های بزرگ‌تری درباره جهان، زندگی و خودِ انسان می‌کند. کتاب یادآوری می‌کند که فلسفه فقط مجموعه‌ای از نظریه‌ها نیست؛ گاهی همان لحظه‌ای‌ست که برای اولین بار، به چیزهای آشنای اطرافمان با چشمِ یک غریبه نگاه می‌کنیم. چیزی که از کتاب با من ماند، این بود: شاید بزرگ‌ترین قدم برای فهمیدن زندگی، دوباره پرسیدنِ سؤال‌هایی باشد که کودکی‌مان را با آن‌ها شروع کردیم.
- **عاطفه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): کتاب خوبیه، کسانی که به فلسفه علاقه دارن توصیه میکنم بخونن اما بنظرم کتاب سنگینیه و شاید خیلی زمان ببره تا تمومش کنی. من نهایتا روزی ۲۰ صفحه از این کتاب رو میخونم. نباید عجله کنید تو خوندنش
- **حدیث**: یک کتاب فلسفی که دید آدم ها رو به دنیای اطراف باز میکنه ولی یکم کتاب سنگینی هست و باید با ذهن آزاد خوانده بشه و عجله ای برای تموم شدنش نباشه که راحت بشه درک کرد
- **یاسین** (امتیاز ۹ از ۱۰): کتاب خوبیه برای یادگیری مبانی اصلی منطق و فلسفه که در قالب یک داستان به تصویر کشیده شده.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> «خرافاتی» چه لغت عجیبی. اگر به مسیحیت یا به اسلام اعتقاد داشته باشید، این را می‌گویند «ایمان». ولی اعتقاد به ستاره بینی یا نحسی سیزده خرافات است!.

> طبق سنت طبی بقراط، اعتدال و شیوه‌ی سالم زندگی بهترین و ضروری ترین راه جلوگیری از بیماری است.

> …. و فقط درکی که از درون می‌آید می‌تواند به بصیرت حقیقی انجامد.

> یک فیلسوف هرگز کاملاً به جهان عادت نمی‌کند. برای او جهان همچنان کمی نامعقول، حیرت‌انگیز و حتی رازآلود باقی می‌ماند.

> تو چنان به‌راحتِ اندک خود خو گرفته‌ای که ديگر هيچ چيز در جهان به‌شگفتی‌ات نمی‌اندازد.

> تو چنان به‌راحتِ اندک خود خو گرفته‌ای که ديگر هيچ چيز در جهان به‌شگفتی‌ات نمی‌اندازد.

> «اسب اسب به‌دنيا می‌آيد، اما انسان، انسان به‌دنيا نمی‌آيد، بايد او را آموزش و تعليم داد تا انسان شود.»

> همين آزادی است که از ما موجودات انسانی می‌سازد.

> تفاوت بزرگ يک معلم مدرسه و يک فيلسوف واقعی آن است که معلم مدرسه گمان می‌کند خيلی چيزها می‌داند که می‌خواهد به‌ضرب و زور به‌شاگردانش بياموزد، حال آن که يک فيلسوف می‌کوشد تا به‌اتفاق شاگردان خود برای پرسش‌هائی که از خود می‌کنند، پاسخ‌هائی پيدا کند.

> سقراط، خود، تأييد می‌کند که فقط يک چيز می‌داند: اين که هيچ نمی‌داند.

> هیچ دایره المعارفی به ما نمی‌گوید که چگونه باید زندگی کرد. اما بررسی اعتقادات دیگران می‌تواند یاری رساند که دید خود را از زندگی سر و سامان بخشیم

> «تنها چیزی که نیاز داریم تا فیلسوف خوبی بشویم، قوهٔ شگفتی است.»

> «زندگی، معمّایی شگرف است.»

> خدا می‌توانست خالق همه‌چیز باشد، اما نمی‌توانست خودش را آفریده باشد. چون خودی نداشته که با آن بتواند خودش را خلق کند. بنابراین فقط یک امکان باقی می‌ماند. خدا همیشه وجود داشته است. اما این احتمالا قبلا مردود شده بود. هر چیزی که وجود دارد، باید شروعی داشته باشد.

> مرگ به ما مربوط نیست چون مادامی که ما وجود داریم، مرگ وجود ندارد. و وقتی مرگ آمد ما دیگر نیستیم. فکرش را بکنی هیچ مرده‌ای از مرده بودن خود دلگیر نیست🍂

> جهان برای کسی که هنوز از وجودش شگفت‌زده می‌شود، همیشه تازه است.

---
منبع: [دنیای سوفی در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/دنیای-سوفی-0bb5b8ae-365a-4104-a45e-a85c1f555460)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/دنیای-سوفی-0bb5b8ae-365a-4104-a45e-a85c1f555460/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/دنیای-سوفی-0bb5b8ae-365a-4104-a45e-a85c1f555460/quotes