# دژخیم عشق (و چند داستان روان‌درمانی دیگر)

- **نویسنده:** اروین د. یالوم
- **مترجم:** غلامحسین سدیرعابدی
- **ناشر:** ترانه
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۴۴۰
- **شابک:** 978-600-7061-44-2
- **موضوع:** علوم کاربردی

در ابریشمک ۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۶٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر، مشتمل بر چند داستان کوتاه روان‌درمانی از تجربیات خود نویسنده است. هرچند کلمه‌های «بیمار» و «روان‌درمانگر» در این داستان‌های روان‌درمانی فراوان به‌کاررفته، اما این‌ها داستان‌های همه مردها و همه زن‌ها هستند. بیماری همیشه وجود دارد و برچسب زدن امری به‌شدت اختیاری است و بیش از شدت بیماری، به عوامل فرهنگی، آموزشی و اقتصادی بستگی دارد. «دژخیم عشق»، «خانم چاق»، «بهترین فرزندم ناعادلانه مرد»، «دو لبخند»، «سه نامه ناگشوده»، «وفاداری به بیمار»، «در جست‌وجوی خواب‌بین» عنوان‌های برخی از داستان‌های این کتاب هستند.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

همیشه همه چیز دست ما نیست...
این کتاب داستان های روانشناسی واقعی از اشخاصی هست که به دکتر یالوم مراحعه میکنن
هرفصل یک‌ شخص با داستانی از زندگیش، مثل عشق، ترس از مرگ، سوگ، حسرت، تنهایی و ....
وبخش مشترک همه این داستان ها اینکه که باید با اون چیزی که ازش میترسن یا فرار میکنن یا حتی گیر افتادن با پذیرش و روبرو شدن رها بشن.
پدیرفتن، احساس کردن و رها کردن راه حل بسیاری از مسائل زندگیه نه صرفا خواستن.
فصل های کتاب
دژخیم عشق
متشکرم که زندگی ام را نجات دادید
بهترین فرزندم ناعادلانه مرد
خانم چاق
فکر‌نمیکردم این بلا سر من هم بیاید
نرو ای مهربان
دو لبخند
سه نامه ناگشوده
وفاداری به بیمار
در جستجوی خواب بین
اگه داستان های روانشناسی برات جذابه حتما بخون.

نوشته‌ی سعیده

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **سعیده** (امتیاز ۶ از ۱۰): بنظرم خوندن کتاب خالی از لطف نیست چون نویسنده خیلی واقع بینانه داستان هایی از زندگی افرادی‌رو بیان‌ می کنه که برای گذر از چالش های زندگی‌شخصی خودشون چاره ای جز روبرویی و پذیرش اون احساس و اون اتفاق همونطوری که واقعا هست، ندارن و نشون میده همیشه زندگی اونطوری که ما میخواهیم‌ پیش نمیره

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> اگر هر دفعه که شکست میخوردم تسلیم‌ احساسات می شدم، هرگز به جایی نمی رسیدم.

> زندگی هیچ گاه به خاطر مسیر نادرست به خطا نرفته است، بلکه به دلیل غلط بودن مسیر اصلی به خطا رفته است.

> اگر بخواهی خودت را عذاب بدهی، همیشه امکان دارن کسی را پیدا کنی تا به طور مغرضانه خودت را با او مقایسه کنی

> بین "تمایل"برای انجام کاری و "اجبار" به انجام آن، برای پرهیز از خطر، تفاوت وجود دارد.

> گرفتن تصمیم مهم نیست، بلکه مهم این است که چگونه و چه وقت آن را انجام دهی.

> ذهن از طریق تصاویر می اندیشد، اما برای مبادله آن‌با دیگری باید تصاویر را به اندیشه تبدیل کند و سپس اندیشه را به زبان بیاورد. این انتقال ازتصویر به اندیشه و از اندیشه به زبان، چندان هم قابل اعتماد نیست.

> مجموعه ای از پیش فرص های تحریف شده، مانع شناخت دیگران می شود.

> اگر چیز بهتری ندارید که عرضه کنید، هیچ گاه هیچ چیز را دور نریزید

> زندگی را نمیتوان به طور نامحدود به عقب انداخت.

> اگرچه حقیقت مرگ ما را از بین می برد اما فکر مرگ مارا نجات می دهد. به عبارت دیگر،آگاهی مان نسبت به مرگ‌می تواند چشم انداز متفاوتی از زندگی ایجاد کند و موجب شود در اولویت های زندگی‌تجدید نظر کنیم.

> هرقدر زندگی ناموفقتر، یا استعداد های شکوفا نشده بیش تر باشد، ترس از مرگ بیش تر است.

> ترس از مرگ همیشه در افرادی که احساس می کنند زندگی غنی و کاملی نداشته اند،بیشتر است.

> خودداری از قرض گرفتن از زندگی، برای اجتناب از بدهکار شدن به مرگ

> رابطه شفابخش است، رابطه درمان می کند.

> هستی، شامل حرکت ابدی مارپیچ رو به بالایی از موفقیت است و فقط به اراده بستگی دارد.

> از دست دادن والدین یا یک دوست قدیمی از دست دادن گذشته است؛ شخصی که فوت می کند ممکن است تنها شاهد زنده ی دیگری برای رویداد های طلایی خیلی وقت پیش باشد. اما از دست دادن‌فرزند از دست دادن آینده است؛ چیزی که از دست می‌رود کمتر ازطرح و برنانه زندگی شخص نیست، چیزی که انسان برای آن زنده است.

> بنظرم مسئله این بود که اندوه، به فروپاشی نهایی سرعت بخشید.

> اگر قرار است زندگی با مردگان را بیاموزیم، ابتدا باید زندگی با زندگان را یاد بگیریم‌.

> آدم نمی تواندبه همان راحتی که کلید را روشن و خاموش می کند، مرگ فرزندش را هم فراموش کند

> تناسخ.... تو بسته به آنچه انجام داده ای یا روش زندگی ات در حال حاضر، آنچه را که مستحق آن هستی، بدست می آوزی.تو می توانی عروج یا نزول کنی.

> قایقی که دارای شعور است، با جدیت به جست و جوی لنگرگاه می پردازد، هر لنگرگاهی ‌که باشد.

> زندگی بدون تجربه کردن ارزش زیستن ندارد.

> نیچه گفته است: "پاداش نهایی مرده این است که دیگر نمی میرد"

> فرضیه مسئولیت پذیری؛ فوق العاده سخت و حتی وحشتناک است که خودت به این بینش برسی که خودت و فقط خودت طرح زندگی ات را می سازی.

> چه معنایی دارد مقام او را انقدر بالا ببری که باور کنی که هیچ چیز مهم تر از نظر او برای سعادت تو در زندگی وجود ندارد؟

> مواجهه واقعی با مرگ معمولا موجب می شود شخص اهدافش را صادقانه تر مورد سوال قرار دهد و پس از آن زندگیش را بر اساس آن هدایت کند

> ما تنها متولد می شویم و باید به تنهایی بمیریم.

> عشق تا حدودی روشی از هستی است؛ "بخشندگی" است، نه "شیدایی و به زنجیر افتادن"؛ به حای اینکه عملی محدود به شخصی منفرد باشد، حالتی از رابطه بزرگ است.

> عشق تنها جرقه ای از هیجان و هوس بین دو نفر نیست.بین عاشق شدن و پایداری درعشق تفاوت زیادی وجوددارد.

> حتی اگر در قایق خودت تنها باشی، دیدن نور قایق های دیگری که در همان نزدیکی بالا و پایین میروند، تسلی بخش است.

---
منبع: [دژخیم عشق (و چند داستان روان‌درمانی دیگر) در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/دژخیم-عشق-و-چند-داستان-روان-درمانی-دیگر-bd57bc54-4f36-4544-9e23-f594d2a1428c)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/دژخیم-عشق-و-چند-داستان-روان-درمانی-دیگر-bd57bc54-4f36-4544-9e23-f594d2a1428c/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/دژخیم-عشق-و-چند-داستان-روان-درمانی-دیگر-bd57bc54-4f36-4544-9e23-f594d2a1428c/quotes