# روان‌درمانی اگزیستانسیال

- **نویسنده:** اروین د. یالوم
- **مترجم:** سپیده حبیب
- **ناشر:** نشر نی
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۷۲۰
- **شابک:** 978-964-185-169-1
- **موضوع:** علوم کاربردی

در ابریشمک ۱۰ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«روان‌درمانی اگزیستانسیال» کتابی‌ست که ما را با عمیق‌ترین دغدغه‌های انسانی، از ترس مرگ و تنهایی تا آزادی و معنای زندگی، روبه‌رو می‌کند.
«روان‌درمانی اگزیستانسیال» از مهم‌ترین آثار اروین یالوم و کتابی درباره‌ی چهار دغدغه‌ی اساسی انسان: مرگ، آزادی، تنهایی و بی‌معنایی است. یالوم در این کتاب توضیح می‌دهد که بسیاری از اضطراب‌ها و مشکلات روانی ما، ریشه در همین پرسش‌های عمیق درباره‌ی زندگی و بودن دارند.
لحن کتاب تحلیلی، جدی و آموزشی است و برخلاف «وقتی نیچه گریست» داستانی نیست؛ بنابراین خواندنش کمی سنگین‌تر و نیازمند تمرکز است. با این حال، یالوم سعی می‌کند مفاهیم روان‌شناسی را با مثال‌های واقعی از جلسات درمانی و تجربه‌ی بیماران قابل‌فهم کند.
چیزی که کتاب به جا می‌گذارد، فقط اطلاعات روان‌شناختی نیست؛ باعث می‌شود کمی جدی‌تر به انتخاب‌ها، ترس‌ها، روابط، تنهایی و معنایی که برای زندگی‌مان ساخته‌ایم فکر کنیم.
- مرگ؛ ترس از مرگ و تأثیر آگاهی از آن بر زندگی
- آزادی؛ مسئولیت انتخاب‌ها و ساختن زندگی
- انزوای اگزیستانسیال؛ تنهایی عمیق انسان و ناتوانی از یکی شدن کامل با دیگری
- بی‌معنایی؛ جست‌وجوی معنا و مواجهه با نبود معنای از پیش تعیین‌شده
- رابطه‌ی درمانگر و مراجع و نقش آن در روان‌درمانی
- اضطراب و ترس در مواجهه با مسائل وجودی
- مسئولیت‌پذیری و انتخاب
- عشق و روابط انسانی
- اراده و تصمیم‌گیری
- رویکرد اگزیستانسیال در درمان مشکلات روانی
«روان‌درمانی اگزیستانسیال» به درد کسی می‌خورد که به روان‌شناسی، فلسفه و خودشناسی علاقه دارد و دوست دارد عمیق‌تر درباره‌ی مرگ، تنهایی، آزادی و معنای زندگی فکر کند؛ البته برای خواندنش باید حوصله‌ی یک کتاب نسبتاً سنگین و تحلیلی را داشته باشد.

نوشته‌ی نسترن

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **پرشین**: کتاب سخت و عمیقی بود و مجبور میشدم دوباره به عقب برگردم به چهار اصل تنهایی ترس مرگ و ازادی پرداخت و تقریبا تکلیف انسان را با خودش مشخص میکند
- **نسترن** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): «روان‌درمانی اگزیستانسیال» برای من فقط یک کتاب روان‌شناسی نبود؛ مواجهه‌ای بود با ترس‌هایی که همه‌مان، به شکلی، با خودمان حمل می‌کنیم: مرگ، آزادی، تنهایی و بی‌معنایی. کتابی سنگین و عمیق که بیشتر از اینکه جواب بدهد، آدم را وادار می‌کند با سؤال‌هایش روبه‌رو شود. چیزی که از آن با من ماند: شاید بخشی از درمان، پذیرفتنِ چیزهایی‌ست که هیچ‌وقت نمی‌توانیم از آن‌ها فرار کنیم.
- **فرشته**: مطمئنا خیلیاتون رواق رو گوش کردید منم با پادکست رواق این کتاب رو پیش بردم

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> همان قدر که آدمی مسئول زندگی خویش است، همان قدر تنهاست. مسئولیت به معنای مؤلف بودن است؛ آگاهی از مؤلف بودن خویش، به‌معنای ترک این اعتقاد است که دیگری مرا آفریده و حفاظتم می‌کند. تنهایی عمیق از عمل خودآفرینندگی جدایی‌ناپذیر است. فرد به بی‌تفاوتی عظیم جهان آگاه می‌شود. شاید حیوانات حس نیاز به شبان و جان‌پناه در خود ببینند ولی انسان که به نفرین خودآگاهی گرفتار شده، باید در جهان هستی بی‌پناه بماند.

> تغییر فرایندی فعال است: اتفاق نمی‌افتد مگر آنکه فعالانه تغییر کنیم. هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند ما را تغییر دهد یا به‌خاطر ما تغییر کند.

> اگر کودک آن‌قدر بداقبال باشد که والدینش بخواهند ابراز همه‌ی احساسات تکانه‌ای او را سرکوب کنند، اراده‌اش زیر بار سنگین گناه می‌ماند و هر تصمیمی را اهریمنی و ممنوع می‌داند. چنین فردی قادر به تصمیم‌گیری نیست چون احساس می‌کند حق تصمیم‌گیری ندارد.

> این ستاره ها مرا با فضاهای خالی‌شان به هراس نمی‌افکنند. ستاره هایی که نژاد انسان را به آن‌ها راه نیست. من این فضا را نزدیک‌تر، در درون خود دارم؛ صحرای متروکی که در خود دارم، مرا می‌هراساند.

> تا زمانی که فرد هم‌اکنون با خود همان‌گونه رفتار کند که در گذشته رفتار می‌کرده، نمی‌تواند خود را به‌خاطر گذشته ببخشد.

> تا زمانی که فرد متوجه نباشد خود پدیدآورنده‌ی ملال خویش است، انگیزه‌ای برای تغییر وجود نخواهد داشت. اگر فرد همچنان بر این باور باشد که گرفتاری هایش حاصل رفتار دیگران، بخت بد یا شغلی‌ست که رضایتش را فراهم نمی‌کند، خلاصه اینکه حاصل چیزی بیرون از اوست، چرا باید برای تغییر خویش انرژی بگذارد؟ در مواجهه با چنین نظام اعتقادی‌ای، تدبیر لازم، درمانی نیست بلکه عمل گرایانه است: باید محیط فرد را تغییر داد.

> اصلا اگر خدایی هم باشد، چرا باید از این قانون تبعیت کند که هدفی برای زندگی و مهم‌تر از آن، هدفی برای هر یک از ما قرار دهد. فراموش نکنیم که این انسان است که ذهنش درگیر هدف است نه خدا.

> هیچ رابطه‌ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما در هستی تنهاییم. ولی می‌توانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم همان‌طور که عشق درد تنهایی را جبران می‌کند.

> با اینکه آدمی می‌تواند برای دیگری به کام مرگ رود، این " مُردن برای دیگری " هرگز بدان معنی نیست که آن دیگری از مرگ خود حتی به کمترین میزان رهایی یافته است. هیچ‌کس قادر نیست دیگری را از مرگ خویش برهاند.

> اگر کودک آن‌قدر بداقبال باشد که والدینش در کشمکش های روان‌نژندانه‌ی خویش گرفتار باشند، نه قادر به تأمین امنیتش باشند و نه به رشد مستقل و آزاد تشویقش کنند، آن‌گاه است که تعارضی شدید رخ می‌نماید. در چنین کشاکشی همیشه رشد لطمه می‌خورد تا امنیت حاصل شود.

> مرگ یکی از حقایق زندگی‌ست. تأمل در یک لحظه به ما می‌گوید مرگ فقط آخرین لحظه‌ی زندگی نیست. " ما حتی هنگام تولد هم می‌میریم؛ پایان از همان آغاز آنجاست."

---
منبع: [روان‌درمانی اگزیستانسیال در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/روان-درمانی-اگزیستانسیال-2d5f5bad-8279-4ac0-a955-93f69f982230)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/روان-درمانی-اگزیستانسیال-2d5f5bad-8279-4ac0-a955-93f69f982230/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/روان-درمانی-اگزیستانسیال-2d5f5bad-8279-4ac0-a955-93f69f982230/quotes