# روی ماه خداوند را ببوس

- **نویسنده:** مصطفی مستور
- **ناشر:** نشر مرکز
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۱۳۲
- **شابک:** 978-964-213-446-5
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱۳ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

دلایل جامعه شناسی خودکشی را بررسی میکنه.وجود خدا،عدالت,رنج، ومعنای زندگی
راوی، یونس، دانشجوی دکترای پژوهشگری اجتماعی است که برای پایان‌نامه‌اش دربارهٔ «دلایل جامعه‌شناختی خودکشی» یک استاد فیزیک به نام دکتر پارسا تحقیق می‌کند. اما این تحقیق، او را با پرسش‌های عمیق‌تری دربارهٔ وجود خدا، عدالت، رنج و معنای زندگی روبه‌رو می‌کند. یونس درگیر شکی می‌شود که او را «مثل آونگ به سوی ایمان و کفر می‌برد و می‌آورد». در همین حال، رابطه‌اش با سایه، نامزدش، نیز در معرض آزمونی سخت قرار می‌گیرد.
و همین جست‌وجو کم‌کم یونس را از یک تحقیق دانشگاهی ساده فراتر می‌برد؛ چون هرچه بیشتر درباره‌ی زندگی دکتر پارسا می‌داند، بیشتر با سؤال‌هایی روبه‌رو می‌شود که جواب قطعی برایشان پیدا نمی‌کند. در نهایت، مسئله فقط پیدا کردن دلیل خودکشی یک آدم نیست؛ یونس باید با تردیدهای خودش، معنای ایمان و رابطه‌ای که ممکن است در این مسیر از دست برود روبه‌رو شود

نوشته‌ی سارا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **آرزو** (امتیاز ۸ از ۱۰): به نظرم مصطفی مستور خیلی خوب بحرانِ ایمان و تردید رو از زاویه‌ی یک آدم معمولی نشون می‌ده کسی که یک‌دفعه چیزهایی که سال‌ها بهشون مطمئن بوده، براش سؤال می‌شن. قشنگی کتاب اینه که جواب قطعی و شعاری تحویلت نمی‌ده بیشتر وادارت می‌کنه درباره‌ی ایمان، شک، مرگ، خدا و معنای زندگی فکر کنی از نظر فضای فکری و سؤال‌هایی که ایجاد می‌کنه خیلی قویه فقط ممکنه برای کسی که دنبال داستان پراتفاق و ریتم تند باشه، یه مقدار آرام و تأملی به نظر برسه
- **عاطفه** (امتیاز ۹ از ۱۰): به نظرم بیشتر از اینکه یک رمان صرفاً داستان‌محور باشه، یک رمان پرسش‌محوره گاهی آدم برای اولین بار وقتی واقعاً درباره‌ی باورهاش سؤال می‌کنه متوجه می‌شه کدام بخش از اونها انتخاب خودش بوده و کدام بخش رو فقط از محیطش گرفته و آدم رو با تجربه‌ی شک کردن روبرو می‌کنه! از اون کتاب‌هایی که یک نفس خوندم و لذت بردم.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> زندگی مواجههٔ ابدی انسان است با این انتخاب‌ها

> کلیدها به همان راحتی که در را باز می‌کنند، قفل هم می‌کنند.

> خداوند برای هر کس همان قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره

> شک کردن مرحله خوبی در زندگیه اما ایستگاه خیلی بدیه.

> گفت: نگفتی چرا اینکارو می‌کنی؟ گفتم: برای رضای خدا! خندید و ریسه رفت انگار که براش جک گفته باشم گفتم: چیز خنده‌داری گفتم؟ گفت اتفاقا‌ خیلی خنده دار بود به اون خدات بگو از تو اون آسمونش چندتا اسکناس سبز برای این بیچاره بفرسته! رفتنی که داشت می‌رفت تموم پول‌های کارکردمو گذاشتم تو دستش و گفتم: خیال کن خداوند من از تو آسمونش اینارو انداخته پایین. زل زد تو چشمام انگاری که جن دیده باشه با اشک تو چشماش گفت: از طرف من روی ماه خداوند رو ببوس.

> " نگه داشتن بادبادک در آن بالا از هوا کردن آن سخت تر است"

---
منبع: [روی ماه خداوند را ببوس در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/روی-ماه-خداوند-را-ببوس-a0e3c92b-5583-458c-8f7a-ad91cef1b953)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/روی-ماه-خداوند-را-ببوس-a0e3c92b-5583-458c-8f7a-ad91cef1b953/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/روی-ماه-خداوند-را-ببوس-a0e3c92b-5583-458c-8f7a-ad91cef1b953/quotes