# زن همسایه

- **نویسنده:** شری لاپنا
- **مترجم:** عباس زارعی
- **ناشر:** آموت
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۳۰۴
- **شابک:** 978-600-384-033-1
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۵ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر، رمانی است مهیج و معمایی درباره‌ یک زوج جوان و همسایه‌شان که ظاهراً با هم دوست‌اند اما وقتی پای دروغ‌ها، خیانت‌ها و رازهای میان زن و شوهرها به میان کشیده می‌شود این دوستی معنای دیگری به خود می‌گیرد. همه‌چیز از یک مهمانی شام آغاز می‌شود. فضای این رمان پر از معما، تعلیق و هیجان است و نویسنده در این داستان به روان‌شناسی شخصیت‌ها توجه ویژه‌ای دارد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستان درمورد زن و شوهر جوانی هست که یک شب وقتی در مهمانی هستند بچه ی شش ماهه اشون ربوده میشه.
قصه در مهمانی شروع میشود آنه و مارکو مهمان همسایه ی خود هستند اما فضای این مهمانی متفاوت است آنه حس خوبی از شرایط و فضای موجود ندارد....
آنه و مارکو دخترشان را برای مهمانی نبرده اند.
وقتی به خانه برمیگردند متوجه میشوند که دختر کوچولوی شش ماهه اشان که در تختش خواب بوده نیست....
در طول قصه واقعیتها و اسرار جدیدی از شخصیت ها مشخص می شود که باعث جذابیت قصه شده و حدس و گمان جدیدی درمورد ربوده شدن کورا (دختربچه ی خانواده)مطرح میشود.
از روی این رمان یک سریال اقتباسی به نام بازنده ساخته شده که اگر سریال را دیده باشید شاید از جذابیت رمان کاسته شود ولی پایان بندی سریال و رمان متفاوت است،پس ممکن است شوکه شوید.....
اگر رمان کوتاه معمایی دوست دارید پیشنهاد می شود.

نوشته‌ی حدیث

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **حدیث** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): درمورد دوتا همسایه اس که یکی از اونها نوازدشون رو توی خونه میزارن و واسه مهمانی به خونه دیگری میرن و بعد متوجه میشن که نوزداشون نیست یه رمان معمایی که اصلا آخرش رو نمیتونید حدس بزنید
- **یاس** (امتیاز ۷ از ۱۰): کتاب خوبی بود. کوتاه بود و خیلی کشدار نبودو متن روونی داشت.برای من راحت تر بود خوندنش چون تصویرش از قبل تو ذهنم بودبخاطر سریالی که از روش ساختن. ولی چون پایانش با سریال فرق داشت جالب شد برام.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> رابطهٔ آنه با والدینش قدری پیچیده است. وقتی با آنها کار دارند، مارکو همیشه می‌گوید که رابطه آنه با خانواده‌اش عادی نیست. شاید اینطور باشد، اما آنها تنها والدینی هستند که آنه دارد. آنه به آنها نیاز دارد. تمام سعی‌اش را می‌کند، هر چند خیلی ساده نیست.

> مارکو حس می‌کند در خانهٔ خودش غریبه است.

> کار همیشه بالا و پایین داره. نباید تسلیم شد، باید مقاومت کرد و بحران رو پشت سر گذاشت.

> برای هر چیزی دلیلی هست،

> همه نقش کسی را بازی می‌کنند، هیچکس خودش نیست. همهٔ دنیا بر پایه دروغ و فریب ساخته شده است

> انگار این اتفاقات برای کسی غیر او افتاده است. حس عجیبی دارد، مثل جدا شدن روح از جسم، انگار هم روی پله‌ها ایستاده و نگاه می‌کند و هم صحنه را از بالا و کمی متمایل به چپ تماشا می‌کند.

> ترس و اندوه مغز او را از کار انداخته است.

> وانمود کردن به اینکه حالش خوب است، برایش خسته‌کننده شده.

> آنه دیگر هرگز به خانه باز نخواهد گشت. من تنهای تنها هستم.

> این لحظهٔ حساسی بود که بازگشتی نداشت.

> فکر می‌کند زندگی برای پولدارها چقدر آسان‌تر است.

> آن روزها فقط عشق را می‌شناخت؛ اما حالا هیچ کس و هیچ چیز را نمی‌شناسد.

> «همیشه آسون نیست، باید محکم باشی و روزهای سخت رو پشت سر بذاری.»

> تقریبآ هر کاری از آدم‌ها برمی‌آید.

> اگر اخلاق زیر پا گذاشته شود و آسیب رساندن به دیگران مهم نباشد، خیلی راحت‌تر می‌شود پولدار شد.

> تا به حال اینقدر خوشحال نبوده است که الان هست. می‌خواهد این لحظه را نگه دارد و برای همیشه به خاطر بسپارد.

> هیچکس تا ابد در سن بیست و دو سالگی نمی‌ماند. آدم بزرگ می‌شود و همه چیز تغییر می‌کند.

> شاید این یه جور قدرت باشه که بتونی وانمود کنی از کسی نرنجیدی.

> همه چیز از یک مهمانی شام‌آغاز میشود... رمانی معمایی درباره ی یک زوج جوان و همسایه شان که ظاهرا با هم دوست اند.رمانی مملو از دروغ ها،خیانت ها و رازهای میان زن و شوهر ها...

---
منبع: [زن همسایه در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/زن-همسایه-5b058550-c705-438b-b95a-605123961138)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/زن-همسایه-5b058550-c705-438b-b95a-605123961138/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/زن-همسایه-5b058550-c705-438b-b95a-605123961138/quotes