# سال بلوا

- **نویسنده:** عباس معروفی
- **ناشر:** ققنوس
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۵
- **تعداد صفحه:** ۳۴۲
- **شابک:** 978-964-311-374-2
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۷۸ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱۰ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۸ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۱۱ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۱۰ نفر گفتند بخوان، ۱ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب سال بلوا اثر عباس معروفی، روایتی عمیق و تأثیرگذار از زندگی فیروزه، دختری جوان در دوران پهلوی است که با چالش‌های اجتماعی و فردی متعددی دست و پنجه نرم می‌کند. داستان با نثری شیوا و پرکشش، به بررسی موضوعاتی نظیر عشق، خیانت، سنت و مدرنیته، و نقش زن در جامعه‌ای سنتی می‌پردازد. فیروزه که نمادی از زنان پیشرو و آگاه زمان خود است، در برابر ناملایمات ایستادگی می‌کند و برای حفظ هویت و آرمان‌هایش می‌جنگد. معروفی با ظرافت خاصی، لایه‌های پنهان جامعه و روان شخصیت‌هایش را به تصویر می‌کشد و خواننده را به تأمل درباره مفاهیم عمیق انسانی و اجتماعی وا می‌دارد. سال بلوا نه تنها یک داستان عاشقانه است، بلکه نقدی بر تاریخ و فرهنگ معاصر ایران نیز محسوب می‌شود.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایتِ عشق و زندگی زنی است که در جامعه‌ای مردسالار، میان خواستنِ خودش و سرنوشتی که دیگران برایش نوشته‌اند گرفتار می‌شود.عشق در برابر سنت و قدرت قرار می‌گیرد.
«سال بلوا» داستان زندگی دختری به نام نوش آفرین است که درجامعه ای سنتی و مردسالار زندگی میکند. فضای  تلخ و تأثیرگذار دربارهٔ عشق و محدودیت‌های زندگی ، هم خفه هم  عاشقانه و هم پرتنش است،  یک جور غمِ سنگین و ماندگار دارد؛ انگار از همان اول می‌دانی قرار نیست عشق و زندگی آن‌طور که می‌خواهی پیش برود.
انگار میدانی که عشق و زندگی در سرگذشت تو هیچگاه در یک قاب گنجانده نمی‌شوند.
زندگی فردی شخصیت‌ها تحت تأثیر جامعه و محدودیت‌های آن قرار می‌گیرد . بیشتر از خودِ داستان، حسِ گیر افتادن در ذهنت می‌ماند؛ اینکه چطور جامعه، خانواده و قدرت می‌توانند انتخاب‌های یک آدم را محدود کنند و عشق هم همیشه لزوماً نجات‌دهنده نیست چه بسا فکر آزادی را حتی از ذهن تو فراری میدهد.
فضا سازی داستان آنقدر طبیعی‌ست که انگار دوشادوش نوش آفرین همه چیز را تجربه میکنی. و گاهی حین تجربه کردن حس تنفر را بخوبی حس میکنی و گاها از مظلومیت نوش افرین دل گرفتگی ات به حدی می رسد که برای  او گریه هم میکنی  و گاها خوشحالی که نوشا و عشقش همچنان در یاد هم زنده هستند.
شب اول: آغاز روایت نوشا و شکل‌گیری فضای مبهم و پرتنش داستان.
شب دوم: روایت از زاویه‌ای دیگر ادامه پیدا می‌کند و گذشتهٔ شخصیت‌ها بیشتر آشکار می‌شود.
شب سوم: عشق نوشا و حسینا و کشمکش‌های پیرامون این رابطه پررنگ‌تر می‌شود.
شب چهارم: فضای اجتماعی و فشارهای بیرونی بر زندگی شخصیت‌ها شدت می‌گیرد.
شب پنجم: گذشته و خاطرات نوشا با اتفاقات تلخ زندگی‌اش درهم می‌آمیزد.
شب ششم: قطعات پراکندهٔ داستان کم‌کم به یکدیگر وصل می‌شوند و فضای فاجعه‌آمیز داستان آشکارتر می‌شود.
شب هفتم: روایت به نقطهٔ اوج می‌رسد و سرنوشت نوشا و معنای اتفاقات گذشته روشن‌تر می‌شود.
اگر رمان‌های ایرانیِ تیره، روان‌شناختی، عاشقانه و اجتماعی دوست داری و از نثر ادبی و روایت غیرخطی لذت می‌بری، احتمالاً انتخاب خیلی خوبی است.افرادی که روحیه حساسی دارن بدلیل فضای تلخ رمان مناسب نیست.

نوشته‌ی نسترن

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **زینب** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): کتاب دارای حال وهوای غم ،شادی،جنگ ،ناعدالتی وهمه چیز در هم پیچیده گاهی افسانه ای زیبا در خود جای داده و گاهی خاطره ای همه اینها سبب کشش و جذب کتاب هستند البته که کتاب سیر خطی ندارد
- **𝑧𝑎𝒉𝑟𝑎** (امتیاز ۹ از ۱۰): نوش آفرین طفلک
- **الناز**: کلا کتاب های اقای عباس معروفی رو دوست دارم
- **صاحبه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): زنی که میخواد خودش انتخاب کنه ، اما زیر فشار جامعه ، سنت ، خانواده گرفتار شده .
- **یاس** (امتیاز ۹ از ۱۰): این کتاب رو تازه شروع کردم فقط شب یکم رو خوندم ولی بنظرم فضای تلخی داره و از همین اولش مطمئنم غم زیادی خواهد داشت همراه با نرسیدن ها و ازدست دادن ها .همین اول کاری هم از دکتر معصوم متنفرشدم.
- **نسترن** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): «سال بلوا» برای من داستانِ عشقی بود که در میانِ سنت، تعصب و خشونت، فرصتِ نفس کشیدن پیدا نکرد. معروفی از عشق و آزادی می‌نویسد، اما پشت این روایت، صدای زنی‌ست که مدام میانِ خواستن و آنچه دیگران برایش خواسته‌اند، گرفتار می‌شود. چیزی که از کتاب با من ماند، حسرتِ زندگی‌هایی بود که می‌توانستند جور دیگری باشند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> ما آلمانی ها معتقدیم که عاقبت همه چیز بر خاک می ماند و آدمی می رود. جهان باتلاقی گندیده و مرگبار است که نباید دست و پا زد، آرام آرام باید زندگی کرد و مرد و رفت.

> هیچ چیز مال خود آدم نیست مگر همان چیزهایی که خیال می کند دلبستگی هایی به آن دارد سال بلوا صفحه۲۶۶

> سرزمین ما کجاست ؟ هرکجا که آدم خوش است ، خوش است.

> تا میتوانی به درخت تکیه کن ، روزی همین درخت دار می شود. سال بلوا صفحه ۱۱۵

> وقتی سر قدرت دعوا دارند ، با همه چیز مردم بازی می کنند ساده نباش سال بلوا صفحه ۸۳

> شاید به خاطرِ خودِ عشق باشد که عشاق به هم نمی‌رسند، و یا اگر برسند، زمانه بینشان جدایی می‌اندازد و چنان پرتشان می‌کند که از این سر و آن سرِ عالم بیفتند بیرون.

> این همه رنج، این همه زخم و این همه غصه کافی نبود که این همه دار و تیر و تفنگ می‌ساختند؟

> پدر انتظارش را به من واگذار کرد، نمیتوانست بیش از این ها منتظر بماند، گفت: نوشا، پسرم! گفتم: من دخترم. گفت: انتظار انتظار است، فرقی نمیکند.

> این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است، اما مهم‌ترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی در یک سرزمین آرام است.

> گفت: "مرا یادت هست؟" دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه‌ی تاریخ است؟ و چرا آدم‌ها در یاد من زندگی می‌کنند و من در یاد هیچ‌کس نیستم؟

> جاوید گفت :«این ها مال ظلم است ،آه مظلوم خورشید را می کشد سال بلوا صفحه ۴۸

> گفت:سال وماه به هم ریخته ،علتش این است که ادم ها به حق خودشان قانع نیستند .ظهر داشتیم از گرما خفه میشدیم حالا نمیتوانیم از سرما بخوابیم . سال بلوا صفحه۴۷

> دانستم که این هم باید از حقه های رزم آرا باشد که حرف های خودشان را از قول بزرگان نقل می کنند ،یاس وناامیدی را در دل ها می کارند وبعد می گویند حالا ما آمده ایم که بهترش کنیم ... سال بلوا صفحه۳۶

> از فردای آن شب سال بلوا شروع شد. خیال نمی کنم بتوانی بفهمی، اما یادت باشد که ناامنی بدترین بلایی است که سر ملتی می آید، بی قانونی، بی نظمی، به فکر مردم نبودن و این چیزها. بعدش هم بلوا شد.

> شک کن دخترم، شک اساس ایمان است.

> وقتی خدا بخواهد مورچه ای را نابود کند، دو بال به او می دهد تا پرواز کند آن وقت پرندگان شکارش می کنند.

> این هم غم انگیز است . مگر آدم های نخستین چه می‌کرده اند که گناهانشان را میشوریم و بهشان می‌گوییم وحشی؟ آدمها از ترس وحشی می‌شوند ،از ترس به قدرت رو می آورند که چرخ آدمهای دیگر را از کار بیندازند، وگرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست، به قدر همه هم هست ، اما چرا به حق خودشان قانع نیستند؟ چرا هیچ چیز از تاریخ نمی‌دانند ؟ چرا ما این همه در تیره بختی تکرار میشویم؟ این همه جنگ ،این همه آدم برای چیزی کشته شده‌اند که آن چیز حالا دستشان نیست ،دست فرزندانشان هم نیست. فقط می‌جنگیده‌اند که چند سالی جنگیده باشند. حالا ما حسرت چی را میخوریم؟ همان چیزهایی که در گذشته ها خون هزاران نفر را به خاطرش ریخته اند؟ خاک بر سر همه شان کند! پس چه غلطی کرده اند؟ پدر میگفت که هر جنگی به خاطر صلح درمی‌گیرد ، و هر صلحی مقدمه‌ای است برای جنگ.

> روی هوا بوسیدمش و سرم را به موازات سرش کج گرفتم ، گفتم: «تا بوده این جور بوده که زن ها در عشق ثابت قدم ترند.»

> تقدیر، اسب رم کرده ای است که نمی شود بهش دهنه زد.

> گفت: «آدم همیشه باید به قدر کافی پول همراهش باشد، به خصوص یک دختر جوان. شاید در راه دستت خورد و کوزهٔ کسی را شکستی.»

> خوشیمان را به رنج دیگران نمی خریم.

> آدم خوب، دشمن دارد.

> مرده اند، مردانی که ندانستند چرا زنده اند!

> جهان کوهی است وهم آلود که به هر صدایی پاسخ می دهد، ما به زمان نیاز داریم.

> چقدر دلم میخواست تو روبروی من می نشستی تا بگویم نگاه کن که چقدر خوار و ضعیف می شوند؟چرا فکر نمی کنند؟آدم مگر هر حرفی به زبانش آمد می گوید؟نگاه کن چقدر حقیرند،مثل بچه های لجباز روح آدم‌را می جوند که حرف خودشان را به کرسی بنشانند،نه به عشق فکر می کنند نه گذشته ها یادشان می آید.یادشان نیست که روزی روزگاری گفته اند: "دوستت دارم."

> مردها همیشه تا آخر عمر بچه اند،این یادت باشد.

> کاش می توانستی به جای پول جمع کردن و بد مستی و عربده کشی و بدتر از همه به جای بد گمانی کمی هم به فکر زندگی باشی.

> دلم می‌خواهد ماه من و تو همیشه پشت ابر بماند و هیچ‌کس از عشق ما باخبر نشود. آدم‌ها حسودند، زمانه بخیل است، و دنیا عاشق‌کش است.

> راست است که وقتی آدم می میرد، کنار خودش در میان آدمهای سوگوار به انتظار می نشیند. و من چشم به راه بودم. هر آن خیال می کردم او را میبینم .

> توی این مملکت هر چیزی اولش خوب است، بعد یواش یواش بهش آب می بندند، خاصیتش رو از دست میدهد، واسه همین است که پیشرفت نمیکنیم.

---
منبع: [سال بلوا در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سال-بلوا-34b5b3e0-33f8-4d09-8319-52ca035b030b)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سال-بلوا-34b5b3e0-33f8-4d09-8319-52ca035b030b/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سال-بلوا-34b5b3e0-33f8-4d09-8319-52ca035b030b/quotes