ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «سفر: پاندای بزرگ و اژدهای کوچک» نوشتهی جیمز نوربری، نشر میلکان، ۱۶۲ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
۱
در حال خواندن
۰
خواندهام
۰
خواهم خواند
«اژدهای کوچک گفت:((می ترسم.من نمیخوام از رود خونه رد بشم.)) پاندای بزرگ گفت:((ترسیدن طبیعیه،ولی خب گاهی در هر حال باید ادامه بدیم.ترس مانع مردن نمی شه،ولی می تونه مانع زندگی کردن بشه.))»
«((و اگه خودت رو فراموش کردی،فقط به ستاره های آسمون نگاه کن.یا به صدای شاخه های درخت کاج گوش کن که با نسیم غروب تکون می خورن.اون ها دارن همون کاری رو می کنن که طبیعت توی همین لحظه براشون در نظر گرفته.))»
«پاندای بزرگ گفت:(( افکارمون می تونن مارو از خودمون دور کنن.کوچولو که بودی،احتمالا تمامحواست به کار جمع کردن چوب بوده.وقتی تمرکزت روی یه چیز باشه،معمولا دیگه ذهنت این ور و اون ور نمی ره و این یه جور احساس سکون درونی به وجود می آره که باعث حس خوشی و آرامش می شه.))»
«پاندای بزرگ گفت:((لذت بردن ازمیوه های دنیا هیچ اشکالی نداره؛فقط باید حواسمون باشه که غرقشون نشیم.))»
«پاندای بزرگ گفت:((هر چیزی که لازم داری همین الان هم درونته.))»