# سقوط

- **نویسنده:** آلبر کامو
- **مترجم:** شورانگیز فرخ
- **ناشر:** نیلوفر
- **سال نشر:** ۱۴۰۵
- **تعداد صفحه:** ۱۶۶
- **شابک:** 978-964-448-056-0
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۱۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر، رمانی است که از مجموعه‌ای از تک‌گویی‌های ‌ راوی داستان تشکیل شده است. ژان باتیست کلمانس داستان زندگی‌ و سقوطش از باغ‌های عدن (پاریس) و تبعیدش به جهنمی از بورژواهای آمستردام را بازگو می‌کند. کلمانس که قبلاً یک وکیل بوده خود را فردی دانا و آگاه معرفی می‌کند که در پی یافتن معنای زندگی‌اش است. یکی از ضعف‌های اساسی کلمانس و مضمون اصلی و عمده‌ی رمان، ترس او از قضاوت شدن است. صدای خنده‌ای که می‌شنود، برای کلمانس نماد و حالتی از قضاوت شدن است. مورد تمسخر واقع‌شدنش توسط دیگران ترسی را به او القا می‌کند.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

گفت‌وگویی عجیب و اعتراف‌گونه است که کم‌کم تو را وادار می‌کند درباره‌ی گناه، قضاوت، اخلاق، ریاکاری و تصویری که از خودمان داریم فکر کنی.
تاریک، تلخ، طعنه‌آمیز و سنگین؛ یک جور حسِ اعتراف شبانه دارد، انگار کسی روبه‌رویت نشسته و دارد چیزهایی می‌گوید که ترجیح می‌دهی نشنوی.
این سؤال که آیا واقعاً آدم خوبی هستیم، یا فقط وقتی خودمان را خوب می‌دانیم که هنوز مجبور نشده‌ایم با بخش‌های بدِ خودمان روبه‌رو شویم؟
اگر از کامو، رمان‌های فلسفی و شخصیت‌هایی که از نظر روانی پیچیده و خاکستری‌اند خوشت می‌آید، احتمالاً خیلی به دلت می‌نشیند.

نوشته‌ی نسترن

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **نسترن**: «سقوط» برای من بیشتر از یک داستان، مواجهه‌ای بی‌رحمانه با وجدان انسان بود؛ با گناه، قضاوت و تصویری که از خودمان ساخته‌ایم. کامو در این کتاب آدمی را نشان می‌دهد که پشتِ ظاهرِ بی‌نقصش، با حقیقتی ناخوشایند درباره‌ی خودش روبه‌روست. چیزی که از «سقوط» با من ماند، این بود که گاهی سخت‌ترین قضاوت، قضاوتی‌ست که نمی‌توانیم از خودمان فرار کنیم.
- **یاسین** (امتیاز ۸ از ۱۰): کتاب جالبی بود در نوع خودش برای درس اخلاق اما جالب ترین پرسش در مورد کتاب این هست که ژان باتیست داشت روایت گری میکرد یا اعتراف برای کاستن از عذاب که در وجدان داشت.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> از آن‌جا که نیاز داشتم دل ببازم و کسی دلباخته‌ام باشد، خیال کردم عاشق شده‌ام. به عبارت دیگر، خودم را به خریت زدم.

---
منبع: [سقوط در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سقوط-468f5a16-f557-4072-a379-83e13301100c)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سقوط-468f5a16-f557-4072-a379-83e13301100c/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سقوط-468f5a16-f557-4072-a379-83e13301100c/quotes