# سمفونی مردگان

- **نویسنده:** عباس معروفی
- **ناشر:** ققنوس
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۵
- **تعداد صفحه:** ۳۵۰
- **شابک:** 978-964-311-344-5
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱۸۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۱ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۳۵ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۳۲ نفر گفتند بخوان، ۳ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر، داستان بسیار معروف و ستوده شده فارسی است که از 4 فصل تشکیل شده که هر فصل از زبان یک روای نقل می‌شود. داستان در مورد خانواده «جابر اورخانی» تاجر آجیل در اردبیل است که 4 فرزند دارد. «یوسف» پسر اول که بسیار ساده و احمق است و کسی کاری به کار او ندارد. «آیدا» و «آیدین» که دوقلو هستند و بسیار زیبا. «آیدین» پسری حساس، دارای روحی لطیف و عاشق شعر و کتاب. پدر تا حد امکان «آیدین» را تحقیر و زندگی او را لگدمال می‌کند تا او را از کتاب به‌سوی کسب بیاورد. «آیدین» عزیزدردانه مادرش است. «آیدا» دختری محکوم در خانواده‌ای متعصب. دختری که پدر به او دستور داده حق خروج از آشپزخانه را ندارد. فرزند چهارم «اورهان» است پسری عاشق تجارت و کسب‌وکار و عزیز پدر. و ما شاهد نابودی و جنون همه این اعضا هستیم. داستان پر است از ظلم و ناراحتی و نامردی. کشته شدن روح و جسم و علاقه.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«سمفونی مردگان» روایت فروپاشی یک خانوادهٔ سنتی و مرگ تدریجی تک به تک  اعضای خانواده است و برادرکشی که توسط اورهان انجام میشود.
کتاب فقط روایت نمی‌کند؛ مثل یک ارکستر، یک خانواده را می‌برد روی صحنه و صدای هر کس را جدا کوک می‌کند: پدر، مادر، فرزندان، خاطره، سکوت. بعد ناهماهنگی‌شان را نشان می‌دهد. چهار موومان دارد و مثل سمفونی، تم‌ها برمی‌گردند، واریاسیون می‌شوند و به هم می‌پیچند.

حالش سرد و سنگین است؛ شبیه راهروی یک خانهٔ قدیمی با بوی کاغذ کهنه و خشمی که به دیوار خورده. جایی شاعرانه و لرزان است، جایی خفه و بی‌رحم. بیشتر از آنکه گریه‌ات بیندازد، جایی در سینه‌ات را فشار می‌دهد.
وتو باتمام وجود برای این خانواده اتفاقات اطرافشان و رفتار های اطرافیان غمگین و ناراحت میشوی و هر شخص با رفتار های گوناگون خود در ذهنت جا خوش می کنند آنگونه که آنها به زندگی نگاه می کنند توهم نگاه و توجه میکنی

از آن با من مانده: تصویر خانواده‌ای که عشق را به اطاعت و آبرو ترجمه می‌کند، و کسی که موسیقیِ درونش با نت‌های آن‌ها نمی‌خواند. این پرسش که چند نفر در سکوت مرده‌اند تا نام خانواده زنده بماند. و این حس که سکوت هم یک ساز است، گاهی بلندترین ساز.
چیزی که برای من در «سمفونی مردگان» جذاب است، خودِ اتفاقات داستان نیست؛ نحوه‌ی روایت آن‌هاست. معروفی کاری می‌کند که خواننده فقط شاهد نابودی یک خانواده نباشد، بلکه کم‌کم وارد ذهن شخصیت‌ها شود و بفهمد هرکدام چگونه به نقطه‌ای که هستند رسیده‌اند
موومان اول — اورهان
اورهان، پسر کوچک و مورد اعتماد پدر، در یک روز برفی تصمیمی می‌گیرد که تمام خانواده را به لبه‌ی پرتگاه می‌برد، و در همین مسیر است که خاطرات خانواده اورخانی کم‌کم از زیر برف بیرون می‌آید.

موومان دوم — آیدین
اینجا صدای آیدین است؛ پسری که شعر می‌نویسد و می‌خواهد درس بخواند، اما پدر فقط حجره و آجیل‌فروشی را می‌فهمد، و این شکاف بین پدر و پسر آرام‌آرام به جنگی خانگی بدل می‌شود.

موومان سوم — سورملینا
راوی این بخش زنی است که عاشق آیدین بوده و از بیرون، از فاصله‌ای پر از درد و حسرت، به تماشای فروپاشی مردی می‌نشیند که دیگر شبیه خودش نیست.

موومان چهارم — سوجی
اینجا آیدین است، اما دیگر آیدین نیست؛ کسی است که زیر فشار سنت، تعصب و تنهایی، در ذهن خودش پناه گرفته و روایت را از درون سیال ذهنی‌اش می‌شنویم.

موومان اول (تکرار) — بازگشت به اورهان
داستان دایره‌وار بسته می‌شود: دوباره اورهان، دوباره همان روز برفی، اما این بار خواننده می‌داند که پشت این صدا چه چیزهایی پنهان شده است.
«سمفونی مردگان» برای کسانی مناسب است که ادبیات جدی و مدرن دوست دارند . همچنین برای خوانندگانی که به روانشناسی خانواده، سرکوب پدرسالارانه و تضاد سنت و مدرنیته علاقه دارند، جذاب است. کسانی که می‌خواهند یکی از مهم‌ترین رمان‌های ادبیات معاصر ایران را بشناسند هم مخاطب این کتاب‌اند.

نوشته‌ی هانیه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مژگان** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): اشتباهات پدری مستبد که فکر میکنه کاسبی بهتر از تحصیله و پسرش رو دیوانه کرده
- **زینب** (امتیاز ۸ از ۱۰): کتابی که همچون اسمش سمفونی مردگان بود غم بسیار و گاه شادی کاش میتوانستم غمی را که کتاب بر دلم ریخته اینجا بنویسم اما حیف است کتاب را بخوانید هر چند غمگین می شوید اما تجربه هایی نیز دارد اگر کتاب با سیر خطی دوست دارید بدانید که سیر کتاب خطی نیست و پرش دارد قصه خوب است مخصوصا کودکی اما هر چه بزرگتر شوی غم ها بزرگتر می شود پس با ذهن آماده کتاب را شروع کنید
- **رز**: هنوز تمومش نکردم، ولی یه غم عجیبی توی این کتاب هست که آدم رو درگیر می‌کنه. هرچی بیشتر می‌خونم، بیشتر دلم می‌خواد بدونم آخرش چی می‌شه. حس می‌کنم این کتاب تا مدت‌ها توی ذهنم می‌مونه.
- **𝑧𝑎𝒉𝑟𝑎** (امتیاز ۹ از ۱۰): غم خیلی زیاد و جذابیت بالا و افسردگی پس از تمام شدن و تا ابد غم آیدین ته دلم میمونه
- **Mahsa** (امتیاز ۸ از ۱۰): در کتاب سمفونی مردگان تقریبا همه چیز یکی یکی میمیره آدم‌ها، عشق، خانواده، آرمان ها، و در نهایت حتی آیدین سابق.
- **شمعدونی** (امتیاز ۸ از ۱۰): اون صحنه‌ای که آیدین رسید خونه و دید از همه کتاباش‌ فقط یه رد سیاه و یه مشت خاکستر مونده جیگرم سوخت
- **Hadiseh** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): کلا تا یه مدت بعد خوندنش هنوز تو حال و هوای کتاب بودم.غمگینم کرد برای یوسف برادر بزرگش برای خواهرش برای خودِ آیدین عمیقا ناراحت بودم
- **الناز**: میخوام یه نظر راجب این دیباچه بنویسم ،عالی نوشتید واقعا ،دیباچه ای که نوشته شده خیلی دلنشینه خداقوت دخترا قلمتون سبز 😍😘😜
- **الهام** (امتیاز ۹ از ۱۰): کتاب سنگینی بود بخاطراینکه زمان حال و اینده مرزی نداشت و گیج کننده بود، ولی درکل عالی بود
- **حنانه**: انسان‌هایی که گاهی پیش از مرگ جسم، در اثر فشار و خاموشی، از درون می‌میرند.
- **نسترن** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): تازگی ها فهمیدم در مملکتی که جنگ باشد زلزله قریب الوقوع است می پرسی چرا؟ خوب معلوم است،بعدها مه دود از کله شهر بلند شد میفهمی.
- **شیدا** (امتیاز ۶ از ۱۰): کتاب فقط درباره سرنوشت چند شخصیت نیست؛ درباره این است که تعصب، اقتدار، حسادت و سکوت چگونه می‌توانند یک خانواده را از درون نابود کنند
- **آرزو** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): از سمفونی مردگان چیزی که بیشتر از همه می‌مونه، به نظرم حس خفگی و فروپاشی آدم‌هاست؛ اینکه گاهی خانواده به‌جای پناه، خودش تبدیل می‌شه به جایی که آدم رو از درون فرسوده می‌کنه
- **عاطفه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): این کتاب مناسب همه نیست! فضای تاریک و غم داستان تا مدت‌ها با خواننده همراه می‌شه و تاثیر عمیقی روش می‌ذاره. روایت یک خانواده‌ست اما انگار کوچک شده‌ی یک جامعه‌ی سنتی هست. جامعه‌ای که تحمل آدم متفاوت رو نداره و کم‌کم اونو مجبور می‌کند خودش رو پنهون کنه یا از بین بره. هر کدوم از شخصیت‌ها نماینده‌ی یک نوع رفتار آسیب زننده‌ست حتی قهرمان داستان! البته اون‌طور که به نظر میاد داستان بی‌نقصی نیست می‌شه گفت شخصیت‌ها بعضی مواقع انقدر اغراق آمیز رفتار می‌کنن که از حالت انسان واقعی خارج می‌شن
- **زهرا**: من ایرانی ام،دلم برای مملکتم میسوزد.اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش دهند.
- **نسترن**: «سمفونی مردگان» برای من روایتی از فروپاشی بود؛ فروپاشیِ یک خانواده، یک زندگی و آدم‌هایی که زیر سایه‌ی تعصب و سکوت، آرام‌آرام از بین می‌روند. کتابی تلخ و سنگین که بعد از تمام شدنش، چیزی در آدم خاموش می‌ماند. چیزی که از آن با من ماند، صدای آدم‌هایی بود که شنیده نشدند؛ و زندگی‌هایی که می‌شد جور دیگری تمام شوند.
- **حدیث**: در احساس پریشانی و ویرانگی این داستان، چیزی فوق العاده باشکوه نهفته است.
- **آزیتا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): تباه شدنِ شخصیت های بی گناه و سرشار از استعدادِ داستانمون...

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> گفتم آقا داداش بی شرف کی بود؟ گفت دیگر از این حرف ها نزن برو دهنت را آب بکش.از بس دهنم را آب کشیده ام شده ام آبکش. سمفونی مردگان صفحه۲۷۵

> گاهی آنچه یک خانواده را از هم می‌پاشد، همان چیزی است که قرار بود کنار هم نگهشان دارد

> بعضی آدم‌ها آن‌قدر درد می‌کشند که سکوت، زبان مادری‌شان می‌شود

> چه غم‌انگیز است وقتی آدم، در خانه‌ی خودش غریبه می‌شود

> آدم‌ها همیشه با مرگ از دست نمی‌روند؛ گاهی با فراموش شدن می‌میرند

> گاهی سرنوشت، نام دیگری برای رنج‌هایی است که انتخابشان نکرده‌ایم

> بعضی رؤیاها را دیگران دفن می‌کنند، پیش از آنکه فرصت زندگی پیدا کنند

> تلخ‌ترین تنهایی، تنهایی میان آدم‌هایی است که دوستشان داری

> بعضی زخم‌ها نه خوب می‌شوند، نه فراموش؛ فقط با آدم بزرگ می‌شوند

> گاهی آدم برای زنده ماندن، باید از گذشته‌اش عبور کند

> همه‌ی سکوت‌ها نشانه‌ی آرامش نیستند؛ بعضی‌ها فریادهای خاموش‌اند

> گاهی خانه، همان جایی است که آدم در آن تنهاتر می‌شود

> بعضی آدم‌ها پیش از مرگ، از درون تمام می‌شوند

> هرچه پول درآورد کتاب خرید. پدر پرسید: دنبال چه می‌گردی؟ گفت: دنبال خودم!

> آیدین گفت:توی این مملکت پیش از اینکه به سی سالگی برسیم تباه می شویم ،تو یک جور،من یک جور، آیدا هم یک جور دیگر.

> اما این باردیگر مادر نبود. مادر در گورستان قدیمی شهر در کنار پدر زیر خروار هاخاک و برف خفته بود.

> و کلاغها گفتند : برف برف

> آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی‌فهمد

> آيدين كفت: «سنكَ به پايى مى خورد كه بيش تر مى كردد. مراقب خودت باش، اورهان.))

> «به ياد داشته باش كه روزها ولحظهها هيج كَاه باز نمى كَردند به زمان بينديش، وشبخون ظالمانة زمان: زمستانى طولانى وسخت درپيش خواهيم داشت زمستانى كه از ياد نخواهد رفت ديكر جه مى توانم كفت جزاين كه لباس هاى زمستانات را فراموش نكن.))

> میکفت من نشانه ی خوبی ندیده ام. میترسم پرپرت کند

> گفتم هنوز مست شب گذشته ام. تو عجب شرابی هستی

> ایدین گفت: من دنبال خودم در گذشته ها میگردم. ما چیزهایی در گذشته داشته ایم که حالا نداریم

> او به خوبی می‌دانست که همیشه بچه اول مکافات دیگران را پس می‌دهد

> وقتی آدم تنها می‌شود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه می‌زند. احساس می‌کند آن‌قدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ‌وقت نمی‌تواند به آن‌ها نزدیک شود. می‌بیند میان این همه آدم، حسابی تنهاست. یعنی هیچ‌کس را ندارد.

> این خانه را بر زیستن ایمن ندیدم

> خدا میان گندم خط گذاشته. حساب هر کس سوا. امّا چسبیده به هم.

> و خواند: «من خوب می‌دانم که زندگی یکسر صحنه بازی است، من خوب می‌دانم، امّا بدان که همه برای بازی‌های حقیر آفریده نشده‌اند.»

> گفت: «دنیا پوچ و بی‌ارزش است. هیچ ارزشی ندارد.» گفتم: «حرف‌های خوب بزن. دنیا بی‌ارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است.»

> چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.

---
منبع: [سمفونی مردگان در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سمفونی-مردگان-d51eb0c6-5383-42c0-9c6b-f5cd1dc4563c)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سمفونی-مردگان-d51eb0c6-5383-42c0-9c6b-f5cd1dc4563c/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سمفونی-مردگان-d51eb0c6-5383-42c0-9c6b-f5cd1dc4563c/quotes