# سه‌شنبه‌ها با موری

- **نویسنده:** میچ آلبوم
- **مترجم:** مهدی قراچه‌داغی
- **ناشر:** نشر البرز
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۱۷۸
- **شابک:** 978-964-442-255-3
- **موضوع:** آموزش و تحصیل

در ابریشمک ۲۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۳ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۴ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۴ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

کتابی درباره یاد گرفتنِ درست زندگی کردن و قدر دانستن آدم‌ها و لحظه‌های زندگی است.
این کتاب رابطه‌ی یک استاد دانشگاه به نام پروفسور شوارتز موری و شاگرد سابقش میچ را از زبان خود میچ ، شرح می‌دهد.

موری که به بیماری ای ال اس مبتلا شده، هر سه‌شنبه با میچ درباره‌ی زندگی، عشق، مرگ، خانواده و معنای واقعی خوشبختی صحبت می‌کند تا هنگامی که بدنش کامل تسلیم بیماری و درنهایت مرگ میشود .
- عشق و محبت ❤️
- خانواده
- دوستی و ارتباط با دیگران
- بخشش
- ترس از مرگ و پذیرش مرگ
- معنای زندگی
- پول و مادی‌گرایی
- فرهنگ و ارزش‌های جامعه
- ازدواج و تعهد
- حسرت‌ها و پشیمانی‌ها
- پیری و بیماری
- چگونه واقعاً شاد زندگی کنیم
برای کسی خوب است که می‌خواهد کمی مکث کند و ببیند واقعاً در زندگی چه چیزهایی ارزشمندند.
برای همه آنهایی که می‌خواهند طعم زندگی را بچشند.

نوشته‌ی شیدا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **فاطمه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): بنظرم کتاب خیلی خوب و قابل تاملی بود. این مفهوم رو داره که هیچ وقت برای کاری دیر نیست. جمله پشت جلد کتاب:ما نباید فقط دیگران را ببخشیم، بلکه ما خودمان را هم باید مورد بخشش قرار دهیم. _ خودمان؟ _ بله، به خاطر همه‌ی کارهایی که باید انجام می‌دادیم و ندادیم. ما نباید در حسرت کارهایی که باید انجام می‌دادیم، متوقف شویم. وقتی در شرایط و وضعیت من قرار بگیری، دیگر این افسوس‌ها هیچ سودی ندارند.
- **آرزو** (امتیاز ۸ از ۱۰): برای من بیشتر از اینکه یک کتاب درباره‌ی مرگ باشه، درباره‌ی چیزهاییه که وسط زندگی فراموششون می‌کنیم. موری درباره‌ی عشق، خانواده، کار، ترس و گذر زمان حرف می‌زنه موضوعاتی که شاید بارها شنیده باشیم، اما وقتی از زبان کسی می‌شنویم که فرصت زندگی کردنش محدوده، جور دیگه‌ای بهشون نگاه می‌کنیم. کتاب سعی نمی‌کنه راه‌حل پیچیده‌ای برای زندگی ارائه بده بیشتر یادآوری می‌کنه که ممکنه انقدر درگیر رسیدن به چیزهای مختلف بشیم که خودِ زندگی کردن رو فراموش کنیم.
- **عاطفه** (امتیاز ۷ از ۱۰): از اون کتاب‌هاییه که سادگی‌ش نقطه‌قوتشه. قرار نیست فلسفه‌ی پیچیده‌ای بهت یاد بده؛ بیشتر از طریق گفت‌وگوهای موری و شاگرد سابقش، درباره‌ی چیزهایی حرف می‌زنه که تقریباً همه باهاشون درگیرن.
- **شیدا**: «فرهنگ ما آن‌طور نیست که در مردم حس خوشبختی ایجاد کند. باید به اندازهٔ کافی قوی باشی که اگه تشخیص دادی فرهنگ به وظایفش عمل نمی‌کند، از آن حمایت نکنی و خودت یک فرهنگ ایجاد کنی.»

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> وقتی با دیگران حرف می‌زنی، همه توجهت را به آن‌ها بده، به‌گونه‌ای که انگار آخرین بار است صدای آن‌ها را می‌شنوی.

> در زندگی هرگز چیزی به نام خیلی دیر شده وجود ندارد.

> موری گفت: مرگ پایان زندگی است، نه خاطره ها و یادها.

> زود جا نزن، خیلی هم لفتش نده.

> هر جامعه‌ای مشکلات خاص خودش را دارد، به نظر من فرار کردن راه‌حل درستی نیست، بلکه باید بکوشی فرهنگ خاص خودت را ایجاد کنی.

> موری گفت: من به حضور تام اعتقاد دارم؛ یعنی وقتی پیش کسی هستی، با تمام وجود پیش او باش.

> هر بار که من وقتم را صرف دیگران می‌کنم و یک لبخند روی لبان آن‌ها می‌نشانم، به من حس سلامتی می‌دهند. کارهایی را همیشه انجام بده که از ته دل و قلبت بر‌می‌آیند.

> همیشه خودت را وقف عشق ورزیدن به دیگران کن، خودت را وقف پیرامونت کن، خودت را وقف چیزی کن که با آن معنا و مفهوم پیدا می‌کنی و تو را ارزشمند می‌سازد.

> پول هرگز قدرت پر کردن جای خالی عشق و محبت را ندارد و قدرت هم نمی‌تواند جایگزین عشق و محبت شود.

> سالمندی فقط به معنای فرسوده شدن نیست، بلکه رشد و بزرگی هم هست.

> چیزی که اغلب مردم به آن نیازمند هستند و آن را طلب می‌کنند، اینکه کسی به بودن ما توجه کند.

> شیر آب را باز کن. خودت را با احساسات شست‌و‌شو بده. احساسات هیچ‌گاه به تو زیانی وارد نمی‌کنند. فقط تو را یاری می‌کنند.

> اگر چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زندگی کردن را هم یادخواهی گرفت.

> گاهی اوقات نمی‌توانی چیزی را که می‌بینی باور کنی، ولی ناچاری آنچه را که حس تو به تو می‌گوید باور کنی و اگر می‌خواهی اطرافیانت همیشه با اعتماد به تو نگاه کنند، باید این حس را داشته باشی که تو هم می‌توانی به آنها اعتماد کنی، حتی زمانی که در شرایط خوبی نیستی، حتی زمانی که در حال افتادن و سقوط کردن هستی.

> عشق تنها کار عقلانی و منطقی است.

> فرهنگ و سنت حاکم بر ما نمی‌تواند در مردم احساس خوشبختی ایجاد کند.

> عشق برنده می‌شود، عشق همیشه برنده است.

> می‌دونی میچ، حالا که دارم می‌میرم، مورد توجه قرار گرفتم.

> خودت و دیگران را ببخش و هیچ‌گاه فکر نکن که دیر شده است‌.

> آنچه قادر به انجامش هستی و آنچه قادر به انجانش نیستی بپذیر.

> مهم‌ترین چیز در زندگی این است که یاد بگیریم چطور عشق بورزیم و چطور عشق را بپذیریم.

> وقتی یاد می‌گیری چطور بمیری، یاد می‌گیری چطور زندگی کنی.

> اگر می‌خواهی به دیگران عشق بدهی، باید یاد بگیری بدون اینکه چیزی در عوض بخواهی، عشق بورزی.

> موری گفت: «می‌دونی میچ، اشکال اینه که همه عجله دارند. مردم به مفهومی در زندگیشون نرسیدن، به همین دلیل همیشه شتاب دارند که آن را بیابند. به فکر ماشین نو، خونه نو و شغل تازه هستند. بعد می‌بینند که این‌ها تهی و بی‌معنا هستند. برای همین به دویدن ادامه می‌دهند.»

> این همون چیزیه که همه منتظرش هستیم. آرامشی به نام مردن. اگه بدونیم که می‌تونیم با مردن به آرامش برسیم، پس می‌تونیم از انجام این کار سخت هم بربیایم.» - «چه کاری؟» - «زندگی کردن در آرامش.»

---
منبع: [سه‌شنبه‌ها با موری در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سه-شنبه-ها-با-موری-1c3104e5-0b43-46b4-a869-1712162c26a2)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سه-شنبه-ها-با-موری-1c3104e5-0b43-46b4-a869-1712162c26a2/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سه-شنبه-ها-با-موری-1c3104e5-0b43-46b4-a869-1712162c26a2/quotes