# سه قطره خون

- **نویسنده:** صادق هدایت
- **ناشر:** نگاه
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۸۴
- **تعداد صفحه:** ۱۶۰
- **شابک:** 978-964-351-215-6
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱۳ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

"سه قطره خون" مجموعه‌ی یازده داستان کوتاه اثر "صادق هدایت" است که اینک چاپ جدید آن فراهم می‌آید. داستان‌های این کتاب عبارت‌اند از: سه قطره خون، گرداب، داش آکل، آینه‌ی شکسته، طلب آمرزش، لاله، صورتک‌ها، چنگال، مردی که نفسش را کشت، محلل، و گجسته دژ. "در داستان‌های این مجموعه حادثه‌ای حالت پایدار روحی قهرمان را بر هم می‌زند و او را در وضعیت روحی ناپایدار قرار می‌دهد. اما این وضع هم دوامی نمی‌یابد، موجی دیگر از راه می‌رسد و قهرمان را به بن بست می‌راند تا مرگ رهایی او را در ربابد...".

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

درباره‌ی مردی به نام احمد است که در آسایشگاه روانی بستری است و از اتفاقات و آدم‌های اطرافش حرف می‌زند. کم‌کم روایت او عجیب و غیرقابل‌اعتماد می‌شود
سه قطره خون یکی از معروف‌ترین داستان‌های صادق هدایت است داستانی درباره‌ تنهایی، ترس و آشفتگی ذهن انسان. راوی در آسایشگاه روانی به سر می‌برد و اتفاقاتی را تعریف می‌کند که کم‌کم مرز میان واقعیت و خیال در آن‌ها از بین می‌رود. هدایت بدون اینکه همه‌چیز را مستقیم توضیح دهد، خواننده را وارد ذهن پریشان راوی می‌کند و باعث می‌شود تا پایان داستان در این فکر باشیم که کدام اتفاق‌ها واقعی‌اند و کدام‌یک ساخته‌ ذهن او.
اول: سه قطره خون
دوم: گرداب
سوم: داش آکل
چهارم: آینه ی شکسته
پنجم: طلب آمرزش
ششم: لاله
هفتم: صورتکها
هشتم: چنگال
نهم: مردی که نفسش را کشت
دهم: محلل
یازدهم: گجسته دژ
کسانی که ب هدایت علاقمندند و کسانی که به موضوعات وهم انگیز و مرموز و راونشناختی ذهنی علاقه دارند

نوشته‌ی پرشین

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **عاطفه** (امتیاز ۹ از ۱۰): به نظرم یکی از آثار مهم و تأثیرگذار صادق هدایته؛ مخصوصاً اگر داستان‌های تاریک، روان‌شناختی و وهم‌آلود دوست داشته باشی.
- **آرزو**: سه قطره خون از اون کتاباست که تمومش می‌کنی، ولی ذهنت هنوز درگیرشه که خب… بالاخره چی واقعاً اتفاق افتاد؟

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> ما همه‌مان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندان‌های گوناگون. ولی بعضی‌ها به دیوار زندان صورت می‌کشند و با آن خودشان را سرگرم می‌کنند، بعضی‌ها می‌خواهند فرار بکنند دستشان را بیهوده زخم می‌کنند و بعضی‌ها هم ماتم می‌گیرند، ولی اصل کار این است که باید خودمان را گول بزنیم، همیشه باید خودمان را گول بزنیم ولی وقتی می‌آید که آدم از گول زدن خودش هم خسته می‌شود

> هر کسی را نگاه بکنی یک بدبختی دارد. لب کلام آن است که مردم باید آدم بشوند، با سواد بشوند، آخر تا آنها خر هستند ما هم سوارشان می‌شویم.

> سه قطره خون، بیشتر از اینکه روی زمین ریخته باشه، انگار از ذهن آشفته‌ی راوی چکیده.

> آدم گاهی در میان آدم‌ها، تنهاتر از همیشه‌ست.

> هیچ‌کس نمی‌داند در پسِ سکوت یک آدم، چه غوغایی برپاست.

> ما مختصرِ همه‌ی جانورانیم، همه‌ی احساسات آن‌ها در ما هست و بعضی از آن‌ها در ما غلبه دارد. باید آن را كشت!

> هر کسی در زندگی خودش یک دنیای مخصوص دارد که دیگران نمی‌توانند وارد آن بشوند

---
منبع: [سه قطره خون در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سه-قطره-خون-3c389a20-e42d-4f7d-a1ce-cd13e05bcf47)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سه-قطره-خون-3c389a20-e42d-4f7d-a1ce-cd13e05bcf47/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سه-قطره-خون-3c389a20-e42d-4f7d-a1ce-cd13e05bcf47/quotes