# سوءتفاهم

- **نویسنده:** آلبر کامو
- **مترجم:** جلال آل‌احمد
- **ناشر:** مجید
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۷
- **تعداد صفحه:** ۱۲۰
- **شابک:** 978-964-453-011-1
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۳ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستان تلخِ آدم‌هایی است که در جست‌وجوی خوشبختی، چنان از یکدیگر دور می‌شوند که حقیقت را تنها زمانی می‌فهمند که دیگر برای جبران دیر شده است.
داستان درباره‌ی مادری و دختری است که در مهمان‌خانه‌ای دورافتاده زندگی می‌کنند و برای رسیدن به زندگی بهتر، دست به هرکاری می‌زنند. ورود مسافری تازه، اتفاقاتی را رقم می‌زند که ریشه در تنهایی، بیگانگی و حقیقت‌های ناگفته دارند.
این نمایشنامه فضایی سرد، سنگین و نفس‌گیر دارد.
آنچه از این کتاب در ذهنم ماند، تلخیِ فرصت‌های ازدست‌رفته و این پرسش است که آیا همیشه برای فهمیدن و فهمیده‌شدن فرصتی باقی می‌ماند؟
کتاب سوءتفاهم یک نمایشنامه است و ساختار آن شامل ۳ پرده است:
۱. پرده ی اول
۲. پرده ی دوم
۳. پرده ی سوم
عنوان جداگانه‌ای برای فصل‌ها ندارد و داستان در قالب پرده‌ها و صحنه‌های نمایشنامه پیش می‌رود.
مناسب دوستانی است که به نمایشنامه‌های فلسفی و آثار آلبر کامو علاقه دارند.
و همچنین دوستانی که  با داستان‌های سنگین و فضاسازی سرد و تاریک ارتباط برقرار می‌کنند.

نوشته‌ی رویا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **رویا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): سوءتفاهم از آن داستان‌هایی است که نشان می‌دهد گاهی آدم‌ها نه از سر نفرت، بلکه به‌خاطر نشناختن یکدیگر و ناتوانی در بیان احساساتشان، به تلخ‌ترین تصمیم‌ها می‌رسند. کامو در این نمایشنامه، تنهایی انسان و فاصله‌ی عمیقی را به تصویر می‌کشد که میان آدم‌ها وجود دارد، فاصله‌ای که گاهی حتی نزدیک‌ترین افراد را از درک یکدیگر ناتوان می‌کند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> می‌خواهم مرا اینجا تنها بگذاری تا بتوانم اینجا را روشن‌تر ببینم.

> عادت از جنایت دوم شروع می‌شود. با جنایت اولی، هیچ چیز شروع نمی‌شود. جنایت اولی چیزی است که تمام می‌شود.

> و خواب، غیر از مرگ است.

> اگر محکومین به مرگ، دردها و رنج‌های دلشان را برای میرغضب‌ها بازگو می‌کردند، حال دنیا چه می‌شد؟

> ژان: دل این قدرها ساده نیست. ماریا: ولی دل جز کلمات ساده را به کار نمی‌برد

> من هنوز در قلبم اندکی از خواهش‌های بیست ساله زندگی ام را حس می‌کنم. می‌خواهم طوری عمل کنم که این رنج‌ها و خستگی‌ها را برای همیشه ترک کنم

> این کار در خور سن و سال تو هم نیست. من دخترهای زیادی را می‌شناسم که در همان سال تولد تو متولد شده‌اند و جز به خل‌بازی و جهالت به چیزی فکر نمی‌کنند.

> آدم باید خیلی پولدار باشد، یا خیلی بی‌چیز، تا بتواند بی‌هیچ شغلی زندگی کند.

> مارتا: مادر... (تردید دارد، بعد با حرارت) آیا من هنوز زیبا هستم؟ مادر: امروز صبح به نظرم آمد که هستی. این اعمال تو است که تو را کامیاب می‌کند.

> من از آنچه که دوست می‌دارم خیلی دورم و دوری من دارویی ندارد.

> مردها هرگز نمی‌دانند که چطور باید دوست داشت. هیچ چیز آنها را راضی نمی‌کند. آنچه را که آنها می‌دانند، خواب و خیال دیدن است؛ وظایف جدیدی برای خود تصور کردن است؛ سرزمین‌های تازه و مسکن‌های جدیدی را جستجو کردن است. در صورتی که ما می‌دانیم باید در دوست داشتن عجله کرد؛ در یک بستر خوابید، دست به یکدیگر داد و از غیبت ترسید. آدم وقتی دوست می‌دارد هرگز خواب چیزی را نمی‌بیند.

> فقط می‌خواهم بگویم که گاهی دوست دارم ببینم تو می‌خندی.

> من آزادی‌ام را گم کرده‌ام و اکنون جهنم برایم دارد شروع می‌شود.

> برای ماندن در یک مکان، آدم باید دلایلش را هم داشته باشد؛ یعنی دوستانی را ومهر و محبت چند نفری را. وگرنه، محرکی برای ماندن در یک جا و نماندن در جای دیگر، وجود نخواهد داشت.

> آدم وقتی که کسی در انتظارش هست به این سادگی نمی‌میرد.

> فراموش نکن که من همانم که پیش تو مانده‌ام و او همان است که رفته بود.

> اما خیلی نادر است که یک آدم پولدار تنها باشد.

> هیچ روحی به طور کامل جانی نیست و بدترین جنایتکاران هم ساعاتی را می‌شناسند که در آن خلع سلاح می‌شوند.

> عادت، نیروی بزرگی است.

> من فقط مشتاق آرامشم. مشتاق اندکی فراموشی

> یافتن کلماتی که جدایی می‌افکند خیلی آسان‌تر از یافتن کلماتی است که پیوند می‌دهد و جمع و جور می‌کند.

> به همان اندازه که من خودم از دست می‌روم، امیدهایم نیز تباه می‌شود.

> نگاهم کردند و مرا ندیدند

---
منبع: [سوءتفاهم در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سوءتفاهم-c755bdf0-b579-4f73-b982-c5df60fff53e)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سوءتفاهم-c755bdf0-b579-4f73-b982-c5df60fff53e/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سوءتفاهم-c755bdf0-b579-4f73-b982-c5df60fff53e/quotes