# سووشون

- **نویسنده:** سیمین دانشور
- **ناشر:** انتشارات خوارزمی
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۵
- **تعداد صفحه:** ۳۰۷
- **شابک:** 978-964-487-005-7
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۵۶ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۸ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۹ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۹ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب «سووشون» اثر سیمین دانشور یکی از برجسته‌ترین رمان‌های ادبیات فارسی است که در قالب داستانی اجتماعی و تاریخی به مسائل و مشکلات جامعه ایران در دوران جنگ جهانی دوم می‌پردازد. این کتاب با محوریت زندگی یوسف و زری، زوجی از طبقه متوسط جامعه، به تصویر کشیدن تضادها، باورها و مبارزات مردم در برابر ظلم و استبداد پرداخته است. سیمین دانشور با قلمی روان و توصیفات دقیق، فضای فرهنگی و سیاسی آن دوران را به‌گونه‌ای هنرمندانه به تصویر می‌کشد. «سووشون» نه‌تنها داستانی جذاب از زندگی شخصیت‌ها ارائه می‌دهد، بلکه بازتابی از آرمان‌ها، امیدها و ناامیدی‌های مردم ایران در آن زمان است. این اثر با پرداختن به موضوعاتی همچون عدالت‌خواهی، استقلال‌طلبی و نقش زنان در جامعه، جایگاه ویژه‌ای در ادبیات معاصر ایران دارد و همچنان مورد توجه خوانندگان و منتقدان قرار می‌گیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستان غم،عشق،رنج و انتخاب هست.
روایت زندگی زری و یوسف در شیرازِ دوران جنگ جهانی دوم؛ جایی که چالشهای زندگی  باورهای این دو را در برابر هم قرار می دهد.
سووشون نوشته‌ی سیمین دانشور، یه رمان تاریخی و اجتماعیه که داستانش در شیراز و در سال‌های جنگ جهانی دوم می‌گذره؛ زمانی که ایران با مشکلات و آشفتگی‌های زیادی روبه‌رو بوده.
داستان بیشتر از اینکه مستقیم درباره‌ی تاریخ باشه، زندگی آدم‌هاییه که دارن سعی می‌کنن وسط این شرایط، زندگی خودشون رو ادامه بدن. محور داستان زری و همسرشه و اتفاقات بیرون کم‌کم وارد زندگی و فضای خونه‌شون می‌شه.ما شاهد عشق بین زری و یوسف که شخص وطن پرستیه هستیم.
چیزی که برای من جذاب بود اینه که کتاب تاریخ رو خشک و مستقیم تعریف نمی‌کنه؛ از طریق زندگی شخصیت‌ها، ترس‌ها، دغدغه‌ها و انتخاب‌هاشون اون دوره رو نشون می‌ده. در کنارش، موضوعاتی مثل خانواده، عشق، باور، ترس و مسئولیت هم خیلی پررنگه
فضای سووشون یه غم و سنگینی خاصی داره، ولی در عین حال اون‌قدر با زندگی روزمره‌ی شخصیت‌ها قاطی شده که حس نمی‌کنی داری فقط یه رمان تاریخی می‌خونی. چیزی که بیشتر از همه از کتاب برام موند، تغییر تدریجی آدم‌ها در مواجهه با شرایطیه که دیگه نمی‌تونن نادیده‌ش بگیرن.

ماجراهای سووشون در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم، بین سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ رخ می‌دهند؛ یعنی زمان که کشور به اشتغال غربی‌ها درآمده است و مردم در فقر و گرسنگی دست‌و‌پا می‌زنند. در مورد موقعیت مکانی هم باید بگوییم، همه‌ی اتفاقات در شهر شیراز رخ می‌دهند. شهری که هم زادگاه سیمین دانشور، نویسنده‌ی کتاب، است و هم همواره بستر مهم‌ترین وقایع تاریخی ایران بوده است.
یوسف و زری شخصیت های اصلی داستان نماد مبارزانی مستقل و آزادی طلب و وطن پرست هستند همسرانی که مکمل هم هستند هر دو از روحیه ی جسوری برخوردارند اما یوسف برون ریز و بی باک ولی زری بخاطر حفظ آرامش خانواده و همسرش درون ریز و ساکت. در نهایت یوسف مبارزی که قربانی آرمانهایش می شود و زری ادامه ی آرمانهای همسرش را دنبال می کند.و با اتفاقات مختلف در طول داستان ما هر بار سوپرایز میشیم و هر اتفاقی که میوفته شاید سریع باور کنیم ولی کم کم بعد از گذشت چند تا یسری اتفاق باور نکردنی میوفته
فضا سازی داستان بسیار زیبا و قلم روان خانم دانشور احساس غم و سنگینی آن روزگار را برامون بسیار ملموس نشان می دهد.
روزهای اشغال کشور و رفتارهای متفاوت آدمها برای ادامه ی زندگی و اولویت هاشون ممکنه ما رو به قضاوت وادار کند اما شاید ما هم در آن شرایط شبیه هر کدام از آنها بودیم.
داستان فضایی تاریخی، حماسی، عاشقانه و اجتماعی دارد.
چه چیزی از کتاب سووشون با من ماند این است که گاهی ایستادگی، از جایی آغاز می‌شود که دیگر نمی‌توان در برابر نادرستی‌ها سکوت کرد، حتی اگر بهایش سنگین باشد. و اینکه جنگ و ظلم، پیش از آنکه خانه‌ها را ویران کنند، آرامش آدم‌ها و زندگی‌های ساده‌شان را از آن‌ها می‌گیرند.
فضای داستان تلخه، چون می‌بینیم چطور فشارهای بیرونی وارد زندگی خصوصی آدم‌ها می‌شه و آرام‌آرام همه‌چیز رو تغییر می‌ده. اما برای من مهم‌ترین بخش داستان، تغییر زری بود؛ زنی که در ابتدا بیشتر به حفظ آرامش و امنیت فکر می‌کنه و کم‌کم با واقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شه که دیگه نمی‌تونه مثل قبل از کنارشون بگذره.
آغاز در شیراز — زری میان زندگی خانوادگی و آشوبی که بیرون از خانه در جریان است، دنبال آرامش می‌گردد.
یوسف — مردی مستقل و سرسخت که حاضر نیست برای منفعت خودش از باورهایش کوتاه بیاید.
مهمانی و بیگانگان — حضور نیروهای خارجی و وابستگانشان، شکاف‌های پنهان جامعه را آشکار می‌کند.
خانه و خانواده — زندگی زری و یوسف، میان بچه‌ها، خویشاوندان و نگرانی‌های روزمره پیش می‌رود.
شهرِ اشغال‌شده — کمبود، ناامنی و فشار سیاسی کم‌کم به زندگی مردم راه پیدا می‌کند.
یوسف و زمین — ایستادگی یوسف در برابر خواسته‌هایی که با وجدانش سازگار نیست، جدی‌تر می‌شود.
زری — زنی که ابتدا بیشتر به حفظ خانه فکر می‌کند، آرام‌آرام با واقعیت بیرون روبه‌رو می‌شود.
خانواده و قدرت — روابط خانوادگی با سیاست گره می‌خورند و آدم‌ها ناچار می‌شوند موضع خودشان را انتخاب کنند.
ترس و مقاومت — زری میان ترس از دست دادن عزیزانش و احترام به انتخاب‌های یوسف گرفتار می‌شود.
شیرازِ ناآرام — فضای شهر تیره‌تر می‌شود و دیگر نمی‌توان آشوب بیرون را پشت دیوارهای خانه پنهان کرد.
سوگ — اتفاقی سرنوشت‌ساز، معنای ایستادگی را برای زری تغییر می‌دهد.
بیداری زری — زنی که زمانی فقط می‌خواست خانواده‌اش را حفظ کند، به درکی تازه از خودش و جهان می‌رسد.
سووشون رو بیشتر به کسایی پیشنهاد می‌کنم که به رمان‌های تاریخی و اجتماعی علاقه دارن و دوست دارن در کنار داستان، فضای یه دوره‌ی مهم از تاریخ ایران رو هم لمس کنن.
ولی فکر می‌کنم برای کسی که تازه سوگ یا از دست دادن عزیزی رو تجربه کرده، انتخاب مناسبی نباشه.

نوشته‌ی فاطمه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **فاطمه** (امتیاز ۷ از ۱۰): سووشون برای من فقط تقابل آدم شجاع و آدم ترسو نبود؛ تقابل دو جور مسئولیت‌پذیری بود که یکی می‌خواست از عزیزانش محافظت کند و دیگری نمی‌تونست در برابر بی‌عدالتی سکوت کند. جذابیت زری هم در این است که در طول داستان، نگاهش تغییر می‌کند و دیگر همان زن ابتدای داستان نیست. ❤️
- **زینب** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): کتاب اوایلش با حال وهوای عاشقانه شروع شد بعد حس وحال جنگ بهش اضافه شد و بعد قسمت های غم انگیز وخاطرات بود قسمت هایی که در دیوانه خانه میگذشت خیلی جالب بود و نذر زری هم بسیار جذاب بود
- **مژده** (امتیاز ۶ از ۱۰): سووشون کتاب خیلی خوبیه و توصیفات زیبای خانم دانشور اونو زیبا و جذاب تر هم کرده
- **لیلا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): در عین سادگی اما مفاهیم بزرگی را به ما یادآور کرد، مردی که یک مبارز غیور و در عین حال یک عاشق و همانقدر که در میدان مبارزه بی باک و نترس بود در میدان عشق بی دفاع و تسلیم همسرش بود . داستانش زیبا و دردناک بود .
- **𝑧𝑎𝒉𝑟𝑎**: کتاب جذاب و جذب کننده ای و قلم روانی داره هرچی بیشتر میخونم بیشتر دوسش دارم قسمت ۱۹ بشدت پیشنهاد میشه
- **عاطفه** (امتیاز ۹ از ۱۰): در مجموع، چیزی که «سووشون» رو برای من ماندگار می‌کنه، قهرمان‌بازی نیست؛ تغییر تدریجی یک آدم معمولیه. زری از زنی که فقط می‌خواد خانواده‌اشو از خطر دور نگه داره به کسی تبدیل می‌شه که دیگه نمی‌تونه نسبت به آنچه اطرافش می‌گذره بی‌تفاوت بمونه و به نظرم همین وجه انسانی، دلیل اصلی ماندگاری رمانه
- **سارا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): شخصیت یوسف، زری و همه ی شخصیتا واقعا قابل تامل هستن، میتونی برای هم ذات پنداری از هر کدوم ک دوسشون داری یا هر کس رو ک خوشت نیومد یه خصلت یاد بگیری، من چون خودم شیرازی هستم تمام مکانها رو میدونستم و عجیب تو 12 سالگی ک برای اولین بار خوندمش به دلم نشست و بعد بارها و بارها، هر سری ک خوندم نمایی از شخصیت ها برام واضح شد، پیشنهاد میکنم حتما بخونید خصوصا چاپ های اصلی رو
- **Nourtin**: «به‌هرحال آدم باید یک‌جوری زندگی کند که وقتی مُرد، دلش برای خودش نسوزد.»
- **مژگان** (امتیاز ۸ از ۱۰): قصه ی تلخ زندگی و اینکه سیاوشون به چه خاطر ماندگار شد در عزاها
- **حدیث**: آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند. باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق می‌ورزم. این جمله رو از کتاب دوست داشتم

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> آنها رفتند و زری ماند و شبهای پر از کابوس و خواب‌های آشفته . شبهایی که انگار صبح به دنبالش نیاویخته بود و هر چه زمان میگذشت خیالش ناراحت‌تر و خواب‌هایش آشفته‌تر می‌شد .

> انگار یک طوفانی آمد، همه‌ی سیم‌های اعصاب و مغزم را پاره کرد و روی هم انداخت و قاطی کرد. دیدم سر دلم یک چیزی شکست و ریخت. اینها خیال میکنند من دیوانه شده‌ام، اما من دیوانه نیستم، فقط دلم خیلی خیلی تنگ است.

> بیخ گلویش از اشکی که میخواست بیاید و او نمی‌گذاشت ، می‌سوخت .

> کاش دنیا دست زن‌ها بود ، زن‌ها که زاییده‌اند یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را میدانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را . اگر دنیا دست زن‌ها بود ، جنگ کجا بود ؟

> درس اول شجاعت برای تو فعلاً این است. همان وقت که می‌ترسی کاری را بکنی، اگر حق با تست، در عین ترس آن کار را بکن.

> «اما یک مرض بدخیم داری که علاجش از من ساخته‌نیست. مرضی است مسری. باید پیش از اینکه مزمن بشود ریشه‌کنش کنی. گاهی هم ارثی است.» زری پرسید: «سرطان؟» دکتر گفت: «نه جانم، چرا ملتفت نیستی؟ مرض ترس. خیلی‌ها دارند. گفتم که مسری است.»

> آخر آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند. باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم، پس عشق می‌ورزم.

> گفت آدم با کسی در زندگیهای قبلی ‌دمخور بوده و بعد از او جدا شده. حالا هی به دنیا می‌آید تا او را پیدا کند.فراق می‌کشد و انتظار می‌کشد. و وقتی پیدایش کرد و شناختش مگر میشود ولش کرد؟

> زری رو به خان کاکا افزود:((امروز به این نتیجه رسیدم که در زندگی و برای زنده ها باید شجاع بود...اما حیف که دیر به این فکر افتادم

> در این دنیا همه چیز دست خود ادم است ،حتی عشق،حتی جنون ،حتی ترس،آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جابه جا کند ،می تواند آب ها را بخشکاند.می تواند چرخ و فلک را بهم بریزد. صفحه۲۸۵ سووشون

> شاه ترکان سخن مدعیان می شنود شرمی از مظلمه ی خون سیاووشش باد

> ((گریه نکن خواهرم. در خانه ات درختی خواهد رویید و در ختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.)) (( و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی سحر را ندیدی!))

> کاش من هم اشک داشتم و جای امنی گیر می آوردم و برای همه ی غریبها و غربت زده های دنیا گریه می کردم. برای همه ی آنهایی که به تیر ناحق کشته شده اند و شبانه دزدکی بخاک سپرده می شوند.

> عمه آهی کشید و گفت:((من میخواستم برای آن شهید ، عزاداری کنند، اما نمی خواستم کار به زد و خورد و خونریزی بکشد ، بقول حاج آقای مرحومم در هر جنگی هر دو طرف بازنده است.))

> زری گفت اما من پشیمان نیستم... به قول یوسف نباید یک شهری ، خالی خالی از مرد باشد

> گاهی دل آدم چیزی می‌خواهد که عقلش قبولش ندارد.

> آدم باید برای چیزی که به آن ایمان دارد، ایستادگی کند.

> بعضی وقت‌ها سکوت کردن از حرف زدن سخت‌تر است.

> اگر این زن ها نبودند ومحض خاطر آنها نبود پسر ها چه زود می توانستند مرد بشوند....زنها هی می ترسند ومامرد ها را هم می ترسانند ...

> آدم باید پل ها را خراب کند تا راه برگشتن نداشته باشد صفحه۱۲۶،سووشون

> خسرو دست گردن مادرش انداخت گفت:《مادر خوشگل خودم هستی》

> زری توضیح داد :(( اول بار که درخت گیسو را دیدم از دور خیال کردم درخت مراد است. و لته کهنه ی سیاه و زرد و قهوه ای به ان آویزان کرده اند. نزدیک که رفتم دیدم نه، گیسهای بافته شده به درخت آویزان کرده اند. گیس زنهای جوانی که شوهرانشان، جوانمرگ شده بودند....یا پسرهایشان، یا برادرهایشان،...))

> زری از یوسف می پرسد: ((تو می دانی سووشون چیست؟)) یوسف می گوید: (( یک نوع عزاداری است ))

> چقدر می لولند! شاید چشمهایشان رفته کله ی سرشان.نه. مردها که چشمهایشان زیر ابروهایشان بود. اما زنها بس که خودشان را در چادرها پیچیده اند معلوم نیست. چشمهایشان کجا هست؟

> مردهایی که روی پشت بام بودند ریپ، ریپ، ریپ از پشت بام ها پایین می آیندو یکی یک طشت روی سرشان است. طشتها را روی زمین می گذارند. در هر طشتی یک سر بریده است که از آن خون می چکد.چقدر سر و صدا می کنند!

> سحر است و مردم قالیچه به کول دارند می ایند باغ تخت. زنها چادر سرشان است و دوبند زده اند یا چادرهای کلوش و پیچه دارند و مردها چهار دست و پا راه می روند. خدایا انگار عقل از سر مردم شهر پریده

> به پیرسوک (پرستو) گفتند چرا زمستان نمی آیی؟ گفت : مگر تابستان چه گلی به سرم زدید ؟

> حالا تابلویی که آن دیوانه ، در دیوانه خانه کشیده بود پیش چشمش مجسم می شد.آن تابلو دکان قصابی را نشان می داد.حتی شمایل حضرت علی و جوانمرد قصاب با دست بریده به دیوار دکان نمایان بود و بعد دکان پر بود از چنگکهای قصابی، تاچشم کار می کرد. منتها به جای لاشه ی گوسفند، آدمها از پاها به چنگک ها آویزان بودند و از گلویشان خون می چکید.

> زری دراز کشید و خوابید و خواب دید درخت عجیبی در باغشان روییده و غلام با آبپاش کوچکی دارد خون پای درخت می ریزد.

> عمه نفرین کرد. نفرین کرد و گفت : خدایا چرا مرا لچک بسر آفریدی ؟ اگر مرد بودم ، نشان همه می دادم که مردانگی یعنی چه؟

---
منبع: [سووشون در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سووشون-dcba1bed-f034-4030-aa74-57f5d69d3040)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سووشون-dcba1bed-f034-4030-aa74-57f5d69d3040/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سووشون-dcba1bed-f034-4030-aa74-57f5d69d3040/quotes