# سکوت دریا

- **نویسنده:** ژان بروله (ورکور)
- **مترجم:** ژرژ پطرسی
- **ناشر:** ماهی
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۵
- **تعداد صفحه:** ۸۶
- **شابک:** 9789642092550
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۵ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

ژان مارسل بروله، با نام مستعار ورکور، در سال 1920 در پاریس به دنیا آمد و در سال 1991 در همین شهر درگذشت. سکوت دریا نامی‌ترین و مهم‌ترین نوشته ورکور است. کتاب در فرانسه اشغالی انتشار یافت و به زودی نماد مقاومت روانی فرانسویان در برابر اشغالگران نازی شد. این کتاب تا سال 1948 به هفده زبان ترجمه شد و در همین سال ژان پیر ملویل نیز فیلمی از روی آن ساخت که بر شهرت آن افزود.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

داستان آدم‌هایی است که وقتی نمی‌توانند با کلمات مقاومت کنند، سکوتشان را به صدای اعتراض تبدیل می‌کنند.همهٔ صداها از حرف‌زدن نمی‌آیند؛ بعضی از سکوت می‌آیند.
نویسنده: ورکور (ژان بروله)
مترجم: ژرژ پطرسی
ناشر: نشر ماهی
ژانر: داستان کوتاه بلند، ادبیات جنگ و مقاومت
تعداد صفحات: حدود ۹۰ صفحه در نسخهٔ نشر ماهی
زمان انتشار: ۱۹۴۲، هم‌زمان با اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم.
فضای کتاب آرام، سنگین، تأمل‌برانگیز و گاهی تلخ است.
شاید مهم‌ترین چیزی که از «سکوت دریا» با خودت ببری، این باشد که همیشه لازم نیست برای نشان‌دادن مخالفت یا حفظ باورهایت صدایت را بلند کنی.
نثر داستان نسبتاً روان است، اما فهم لایه‌های معنایی آن به کمی مکث و فکرکردن نیاز دارد.
کتاب کوتاه است، ولی ممکن است بعضی جمله‌هایش بیشتر از چند صفحه داستان در ذهنت بمانند. بهتر است آن را با عجله نخوانی.
اگر بیشتر دنبال داستان‌های پرحادثه، معما یا اتفاقات غیرمنتظره هستی، ممکن است ریتم آرام کتاب برایت کمی خسته‌کننده باشد.

نوشته‌ی حدیث

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **حدیث** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): روایتی کوتاه و شریف از مقاومت انسانی در برابر اشغال. نویسنده با نثری سنجیده و فاخر، خانه ای خاموش را به میدان نبردی اخلاقی بدل می کند؛ جایی که پیرمرد و دخترش با سکوتی استوار، غرور اشغالگر را در هم می شکنند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> آن روز آموختم که اگر کسی بداند دست‌ها را چگونه باید دید، درخواهد یافت که آن‌ها هم مثل چهرهٔ آدمی ــ و حتی بهتر از آن ــ پرده از عواطف و احساسات برمی‌دارند، زیرا دست چندان به اختیار شخص نیست.

> «اینک احساس می‌کند که دستانش آلوده است به خون کشته‌های پنهانش. در نکوهش عهدشکن از هر سو هر دمی شورشی می‌شود برپا. سپاه که فرمان می‌بَرَد از او فرمان می‌برد و بس، بی‌هیچ عشق. اینک او می‌بیند، نام بلندش چه فراخ افتاده بر اندامش همچون جامهٔ غولی بر تن گورزادی دزد.»

> "می‌خواهید کارشان را بسازید؟ برای همیشه؟" جواب داد: "مسئلهٔ مرگ و زندگی است. قدرت تنها به کار فتح می‌آید و بس، نه به کار ادامهٔ سلطه. برای حفظ حاکمیت بر دیگران ارتش به هیچ نمی‌ارزد و ما این را خوب می‌دانیم." من سرش فریاد کشیدم: "اما نه به قیمت روحشان! نه به این قیمت!" جواب داد: "روح هرگز نمی‌میرد. تجربهٔ گذشته را دارد. باز از خاکستر خود زاده می‌شود. ما از همین حالا باید برای هزار سال دیگر بنیاد کنیم. پس اول باید ویران کرد."

> وقتی احساسات کسی را جریحه‌دار می‌کنم، حتی اگر دشمنم باشد، خودم هم آزرده می‌شوم.

> فرمانروایی که از عشق مردمانش محروم باشد چیزی نیست جز مترسکی مفلوک. همین...

---
منبع: [سکوت دریا در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سکوت-دریا-618744)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سکوت-دریا-618744/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سکوت-دریا-618744/quotes