# سگ ولگرد

- **نویسنده:** صادق هدایت
- **ناشر:** معین
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۸۴
- **تعداد صفحه:** ۱۹۲
- **شابک:** 978-964-7603-17-1
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

کتابچه حاضر مشتمل بر هشت داستان کوتاه از "صادق هدایت " با این عناوین است : "سگ ولگرد"، "دون ژوان کرج "، "بن بست "، "کاتیا"، "تخت ابونصر"، "تجلی "، "تاریک خانه " و "میهن پرست ". برای مثال هدایت در داستان "سگ ولگرد"، از زاویه دید یک سگ به زندگی سگی انسان ها می نگرد، "گویی از دنیای پر تزویر آدم ها به دنیای بی تکلف ، لاابالی و بچه گانه حیوانات پناه برده بود و در انس و علاقه آنها سادگی احساسات و مهربانی را جست و جو می کرد که در زندگی از آن محروم مانده بود". "پات سگی از نژاد اصیل ، وقتی به دنبال ارضای تمایلات جنسی خود رفته گم شده است . هر کس به نوعی پات را می آزارد. جست و جوی قهرمانان داستان های دیگر این کتاب نیز برای یافتن "دنیای گمشده " به شکست می انجامد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایت تنهایی، طردشدگی است
و همچنین بی رحمی انسان و جهان در برابر موجودات بی پناه را به تصویر می‌کشد.
کتاب روایت تلخ اما تاثیر گذار از تنهایی و طردشدگی هستش، تلخی داستان تا مدت ها با ما می‌ماند اما ب همان اندازه تاثیرگذار است چون دید ما را نسبت ب موجودات دیگر و بی پناهی آنها تغییر می‌دهد، و همچنین ذهنیت ما را نسبت ب اشرف مخلوقات بودن انسان به چالش می‌کشد.
این کتاب، به‌جز کودکان، برای سایر رده‌های سنی مناسب است و به‌خاطر نثر روان و حجم کم، می‌توانید آن را در چند ساعت مطالعه کنید.
سگ ولگرد را به همه پیشنهاد می‌کنم؛ چراکه خواندنش تنها چند ساعت از شما، زمان می‌گیرد، اما تاثیری که بر نگاه و ذهنتان می‌گذارد، ارزش آن چند ساعت را دارد.

نوشته‌ی رویا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **رویا** (امتیاز ۹ از ۱۰): سگ ولگرد، داستانی درباره‌ی تنهایی، طردشدگی و بی‌رحمی انسان و جهان است. داستان سگی که می‌خواهد جایی برای تعلق داشته باشد اما سهمش چیزی جز بی‌مهری نیست. در این داستان میتوان گفت سگ، نمادی از انسان های بی پناه و طرد شده است.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> همه محض رضای خدا او را می‌زدند و به نظرشان خیلی طبیعی بود سگ نجسی را که مذهب نفرین کرده و هفتاد جان دارد، برای ثواب بچزانند.

> با یک امید موهوم زنده بود! به امید عشق موهومی سال‌ها در قبر انتظار خورشید را کشیده بود؟

> چشم‌های او این نوازش را گدایی می‌کردند و حاضر بود جان خودش را بدهد، در صورتی که یک نفر به او اظهار محبت کند و یا دست روی سرش بکشد.

> اگر سخن زر است، سکوت گوهر است..‌.

---
منبع: [سگ ولگرد در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/سگ-ولگرد-09b6109f-b55c-46da-b817-fa39a8a89578)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/سگ-ولگرد-09b6109f-b55c-46da-b817-fa39a8a89578/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/سگ-ولگرد-09b6109f-b55c-46da-b817-fa39a8a89578/quotes