# شازده کوچولو

- **نویسنده:** آنتوان دو سنت‌اگزوپری
- **مترجم:** مصطفی ایلخانی‌زاده
- **ناشر:** صاحب اثر
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۶۹
- **تعداد صفحه:** ۱۵۴
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۷۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱۴ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۱ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۱۶ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۱۶ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

کتابی درباره‌ی این است که بزرگ شدن شاید اجتناب‌ناپذیر باشد، اما نباید باعث شود چیزهای مهم زندگی را فراموش کنیم.مفهموم دوستی و مسئولیت رو نشان می دهد .
با داستانی ظاهراً کودکانه، درباره‌ی چیزهای خیلی بزرگ حرف می‌زند: عشق، دوستی، تنهایی، دل‌بستگی، مسئولیت و معنای دیدن آدم‌ها.
ساده، لطیف، شاعرانه و کمی غمگین. از آن کتاب‌هایی است که ممکن است در کودکی یک جور بفهمیش و چند سال بعد، همان جمله‌ها معنای کاملاً دیگری پیدا کنند.
این فکر که آدم‌ها گاهی آن‌قدر درگیر عدد، کار، قدرت و ظاهر می‌شوند که چیزهای واقعاً مهم زندگی را نمی‌بینند.
کتابی که میتونی باهاش اعماق ذهنت رو ببینی یجورایی مجبورت میکنه به فکر کردن درباره زندگی عشق و هرچیزی دیگه... حتی کودک درونت هم بیدار میشه باهاش.
یکی از قشنگ‌ترین بخش‌های کتاب هم اینه که نشون می‌ده چیزهای مهم زندگی همیشه با چشم دیده نمی‌شن.
کتابی به ظاهر ساده اما عمیق هر با که ‌می خوانی، ممکن است معنای تازه‌ای از آن بفهمی.
چیزی که از کتاب شازده کوچولو با من ماند، این است که آدم‌ها و چیزهایی که دوستشان داریم، با گذشت زمان برایمان معنایی پیدا می‌کنند که با چشم نمی‌شود دید. و شاید مهم‌ترینش، حرف روباه باشد، اینکه دوست داشتن، ما را در برابر کسی که اهلی کرده‌ایم، مسئول می‌کند.
۱. کودکی و تفاوت نگاه کودکان و بزرگسالان
۲. آشنایی خلبان و شازده کوچولو
۳. صحبت درباره‌ی سیاره‌ی شازده کوچولو
۴. نگاه متفاوت بزرگسالان به زندگی
۵. بائوباب‌ها و مراقبت از سیاره
۶. علاقه به غروب و تنهایی
۷. گفت‌وگو درباره‌ی گل و خارهایش
۸. داستان گل شازده کوچولو
۹. آماده شدن برای سفر
۱۰. دیدار با پادشاه
۱۱. دیدار با مرد خودپسند
۱۲. دیدار با مرد میخواره
۱۳. دیدار با تاجر
۱۴. دیدار با فانوس‌افروز
۱۵. دیدار با جغرافی‌دان
۱۶. ورود به زمین
۱۷. آشنایی با مار
۱۸. جست‌وجوی آدم‌ها
۱۹. تجربه‌ی تنهایی
۲۰. باغ گل‌های رز
۲۱. آشنایی با روباه و مفهوم دوستی
۲۲. دیدار با سوزنبان
۲۳. دیدار با فروشنده‌ی قرص
۲۴. جست‌وجوی آب در بیابان
۲۵. رسیدن به چاه
۲۶. گفت‌وگو درباره‌ی بازگشت
۲۷. خاطره‌ی شازده کوچولو و پایان داستان
اگر مدتی است درگیر عشق، تنهایی، دوستی، معنای زندگی یا رفتار آدم‌ها هستی، شازده کوچولو احتمالاً برایت جذاب خواهد بود .اگر حس سردرگمی داری هم خوبه.
به داستان های عمیق علاقه داری پیشنهاد میکنم.

نوشته‌ی فاطمه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **زینب** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): حس خوبی بهم داد بعد از کلی وقت کتابی خوندم که هر چند کوتاه اما پر از حال خوب بود وقتی میگفت این آدم بزرگ ها واقعا چقدر عجیب هستند واقعا قسمت های جالبی بود در قسمت آخر کتاب دلم خواست به آفریقا بروم ستاره ها را تماشا کنم و اگر کودکی به من لبخند زد ،موهایش بور بود به اگزوپری بگویم که یافتمش واقعا خیلی همزاد پنداری با کتاب خوب بود انگار که کودک درونم چیزی را یافت که حالش با آن خوب شود
- **آرزو** (امتیاز ۹ از ۱۰): به نظرم «شازده کوچولو» از اون کتاب‌هاییه که ارزش یک بار خوندن رو نداره، ارزش چند بار خوندن رو داره. داستانش ساده و کوتاهه، اما درباره‌ی عشق، تنهایی، مسئولیت و چیزهاییه که با بزرگ شدن ممکنه یادمون بره چطور ببینیمشون. قشنگی‌اش اینه که هر بار ممکنه با یک بخش متفاوتش ارتباط بگیری. فقط اگر با داستان‌های نمادین و معناهای غیرمستقیم ارتباط نمی‌گیری، شاید در نگاه اول خیلی ساده به نظر بیاد؛ اما اگر فرصت بدی میتونه بیشتر از چیزی که انتظار داری توی ذهنت بمونه.
- **هانیه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): کلی حس خوب موند برام بعد خوندن این کتاب تیکه به تیکه جمله های زیبا و دلنشین داره حس امنیت میده
- **سعیده** (امتیاز ۸ از ۱۰): ی کتاب کوچیک اما پر از حرف که بنظرم برای بزرگترها حتی مفیدتر از نوجوانان باشه.کمک کنه عشق دلتنگی دوری قدردانی و...رو ببینیم و بشناسیم
- **صاحبه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): کتابی ساده اما عمیق … برای فهمیدن ارزش واقعی آدم‌ها و چیزها، نباید فقط به ظاهرشان نگاه کنیم. وقتی کسی یا چیزی را دوست می‌داری، دیگر برایت مثل بقیه نیست .
- **زهرا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): اولین کتابی که من رو به دنیای بزرگسالی در کتابخوانی برد این بود و عمرا فراموشش کنم امقدر که برام شیرین بود و بعد از اون بازم چندبار خودنمش. شازده کوچولو انقدر مفهوم زندگی رو زیبا میگه که بنظرم باید چندوقت یکبار بخونیم تا یادمون نره🌙🥀
- **زهرا** (امتیاز ۸ از ۱۰): داستان جالب و سرگرم کننده ایه. با خوندنش دوست داشتم که میشد دوست شازده کوچولو می بودم.
- **مژگان** (امتیاز ۹ از ۱۰): کتاب کودکانه ای که برای کودکان نیس...‌ کتاب پر از تیکه ای کوچیک و اموزنده اس هر چند که فک نکنم کسی هنوز نخونده باشه این کتاب.
- **نسترن**: «شازده کوچولو» قصه‌ای ساده به نظر می‌رسد، اما هرچه بیشتر در آن می‌مانیم، سؤال‌های بزرگ‌تری درباره عشق، دوستی، تنهایی و معنای آدم‌ها برای یکدیگر پیدا می‌کنیم. آنتوان دو سنت‌اگزوپری از جهانی حرف می‌زند که بزرگ‌ترها در آن گاهی چیزهای مهم را فراموش کرده‌اند؛ اینکه دوست داشتن یعنی مسئولیت پذیرفتن و بعضی آدم‌ها را نمی‌شود با نگاه سطحی شناخت. چیزی که از کتاب با من ماند: بعضی چیزها با چشم دیده نمی‌شوند؛ باید آن‌قدر دوستشان داشته باشی که بتوانی واقعاً ببینیشان.
- **نسرین** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): کتاب آرام و کودکانه به نظر می‌رسد، اما وسط سادگی‌اش سؤال‌های عمیقی درباره‌ی آدم‌ها، دوست داشتن و معنای زندگی می‌گذارد؛ چیزی که از آن برای من ماند این بود که گاهی برای دیدن ارزش واقعی آدم‌ها و چیزها باید جور دیگری نگاه کرد.
- **حدیث**: اگر آدم گذاشت اهلیش کنند بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد.
- **رویا** (امتیاز ۸ از ۱۰): شازده کوچولو را با ترجمه‌ی احمد شاملو خواندم، اما متأسفانه چندان با ترجمه ارتباط برقرار نکردم و ترجیح می‌دهم در آینده آن را با ترجمه‌ی دیگری دوباره بخوانم. ( پیشنهاد شما کدام مترجم است ؟ ) با این حال، خودِ کتاب برایم شیرین و دوست‌داشتنی بود. بخش مورد علاقه‌ام، دیدار شازده کوچولو با روباه بود، جایی که می‌فهمیم دوست داشتن فقط پیدا کردن یک نفر نیست، بلکه ساختن پیوندی‌ست که با توجه و صبر به وجود می‌آید.
- **یاسین** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): به نظر من کتابیه که اگر روش تمرکز بشه میشه برای هر بخشش یک کتاب جداگانه نوشت.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> سوزن بان گفت:«آدمیزاد هیچ وقت از جایی که هست، راضی نیست.»

> روباه آهی کشید وگفت:«حیف که هیچ وقت همه چیز جفت و جور نیست .»

> این آدم بزرگ ها راستی راستی چقدر عجیب هستند

> شازده کوچولو به می‌خواره گفت : تو اینجا چه میکنی ؟ می خواره با لحن غم زده ای گفت:می می نوشم.» شازده کوچولو پرسید :«چرا می می نوشی؟» می خواره جواب داد :«که فراموش کنم .»» ....

> پادشاه گفت :دقیقا ،باید از هر کس انتظار کاری را داشت که از عهده اش بر آید . قدرت اول از همه بر منطق استوار است . اگر آدم به مردمش دستور دهد که بروند و خودشان را به دریا پرت کنند .با دست خودت باعث می شوی که آنها شورش کنند . من وقتی حق دارم اطاعت بخواهم که دستوراتم عاقلانه باشند.»

> فراموش کردن یک دوست خیلی بد است .هر کسی که دوست نمی شود .اگر اورا فراموش کنم مثل آدم بزرگ هایی می شوم که فقط اعداد برایشان مهم است...

> شازده کوچولو گفت: بگذار برود ،هیچ کس نمی تواند به جای خیلی دوری برود .

> اگر به آدم بزرگ هابگویی خانه ای قشنگ با آجرهای قرمز پنجره ای باگل هاشمعدانی و بام خانه پر کبوتر و دیده ای هرگزنظری راجع این خانه ندارند باید حتما به آنها بگویی خانه ای به ارزش صد میلیون دلار دیده ای تا فریاد بزنند :《وای باید چه خانه قشنگی باشد!》

> اگر آدم تن به اهلی شدن داده باشد باید گریه کردن راهم به جان بخرد

> زبان سرچشمه ی همه ی سوتفاهم هاست

> در آن صورت لطف کنید و نگذارید من این قدر غمگین بمانم ؛بی درنگ برای من بنویسید که او بازگشته است

> خنده‌ی او برای من به چشمه ای در دلِ کویر می‌مانست.

> آنچه من میبینم فقط ظاهر است، چیزی که مهمتر است به چشم نمی شود آن را دید.

> این بچه‌ها هستن که می‌دانند در پی چی هستند. بچه‌ها کلی وقت صرف یک عروسک پارچه ای می کنند و بریشان انقدر باارزش می‌شود که اگر کسی آن رو بردارد ، به خاطرش زار زار گریه می‌کنند .

> این آدمیزاد هیچوقت در جایی که هست از آن خوشحال نیست.

> وقتی چیزی را اهلی کنی از آن سر در می آوری .

> همه ی آدمها مثل هم هستند. این وضعیت بدخلقم کرده است. اما اگر تو مرا اهلی کنی، انگار که زندگیم رنگی دیگر میگیرد. آن وقت صدای پایی را میشناسم که با صدای پای دیگران فرق میکند. صدای پای دیگران باعث میشود من در هفت سوراخ خود را قایم کنم. اما صدای پای تو مانند نغمه ای مرا از لانه ام به بیرون میکشد.

> نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت : چیزی است که مدتهاست فراموش شده. معنیش این است که ایجاد علاقه کنی.

> شازده کوچولو درآمد که: آدم‌ها!... می‌چپند تو قطارهای تندرو اما نمی‌دانند دنبال چه می‌گردند. این است که بنا می‌کنند دور خودشان چرخک زدن.

> شازده کوچولو گفت: فقط بچه‌هاند که می‌دانند پیِ چی می‌گردند.

> روباه: ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده‌ای.

> اگر مثلا سر ساعت چهار بعدازظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می‌شود...

> روباه: آدم فقط از چیزهایی که اهلی می‌کند می‌تواند سر در آرد. آدم‌ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه‌چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی دوست... تو اگر دوست می‌خواهی خب منو اهلی کن!

> شازده: آدم‌ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خرده احساس تنهایی می‌کند. مار: پیش آدم‌ها هم احساس تنهایی می‌کنی.

> شازده کوچولو رو سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد. گفت: به خودم میگویم ستاره‌ها واسه این روشنند که هر کسی بتواند یک روز مال خودش را پیدا کند!...

> برای خودپسندها، دیگران فقط یک مشت ستایشگرند .

> این آدم بزرگ ها هم خیلی عجیبند.

> باید از هر کسی به اندازه توانش توقع داشت. قدرت بیش از هر چیز باید وابسته به عقل باشد.

> اما یک روز گلی در آمده بود که با بقیه فرق داشت، معلوم نیست دانه اش از کجا آمده بود که شازده کوچولو از این شاخک زیبا و نازک که شبیه هیچکدام از گلها نبود، با جان و دل مواظبت میکرد.

> دست دست نکن دیگر! این کارت خلق آدم را تنگ می‌کند. حالا که تصمیم گرفته ای بروی برو دیگر!

---
منبع: [شازده کوچولو در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/شازده-کوچولو-40f604d2-fdc3-422e-a34f-4553b120bdee)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/شازده-کوچولو-40f604d2-fdc3-422e-a34f-4553b120bdee/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/شازده-کوچولو-40f604d2-fdc3-422e-a34f-4553b120bdee/quotes