# شب‌های روشن: داستانی عاشقانه از خاطرات یک رویاپرداز

- **نویسنده:** فیودور داستایفسکی
- **مترجم:** محمدجواد نعمتی
- **ناشر:** یوشیتا
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۹۶
- **شابک:** 978-622-99984-5-8
- **موضوع:** ادبیات روسی

در ابریشمک ۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«شب‌های روشن قصه‌ی آدمی‌ست که سال‌ها در خیال زندگی کرده، تا سرانجام با یک دیدار کوتاه، طعمِ شیرینِ واقعیِ زندگی و تلخیِ دوباره‌ی تنهایی را می چشد.
«گاهی تنهایی آن‌قدر عمیق می‌شود که آدم به جای زندگی کردن، زندگیِ آدم‌های دیگر را در خیال خودش زندگی می‌کند؛ تا شبی برسد که یک نفر، برای لحظه‌ای، مرز میان خیال و واقعیت را از میان بردارد.»
کتاب شامل ۴ بخش کوتاه است:
شب اول
شب دوم
شب سوم
شب چهارم
اگر رمان کوتاه و عاشقانه میخواهی و البته غمگین این کتاب رو بخون

نوشته‌ی مهناز

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مهناز** (امتیاز ۸ از ۱۰): این کتاب جزئی ترین وجوه تنهایی انسان رو به صورت شاعرانه و روان شناسانه در قالب داستان بیان می کند کتاب قشنگی هست ولی من نتونستم ارتباط خوبی با کتاب بگیرم، این طور سادگی هاو دلداگیها، برای امروز ما انگار تاریخ مصرفش گذشته .

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> شبهای روشن ، داستان دو دلداده است که هر کدام حکایت خودشان را روایت می کنندو در موازات با آن، داستان عاشقانه دیگری روایت می شود.

> آدم ها فکر می کنند اگر احساسات خود را بروز دهند، دیگران بیشتر به آنها بی توجهی می کنند.

> گاهی آدم های خوشحال چقدر غیر قابل تحمل می شوند!

> بله! حتی مهربانی او نسبت به من ، از شادی ملاقات با دیگری سرچشمه می گرفت، از این رو شادی اش را با من قسمت کرد.

> زمانی که ما خودمان ناراحت هستیم، نسبت به غم و اندوه دیگران حساس تر می شویم.

> اگر میخواهی تعریف شفافی از دنیای یک آدم رؤیاپرداز بشنوی، باید بدانی که او یک انسان حقیقی نیست و به گونه ای غیر قابل دسترس است. او معمولاً در گوشه ای دنج زندگی میکند، گویا می خواهد خودش را از روشنایی روز مخفی کند؛ گاهی مثل لاک پشت در لاک خودش فرو می رود و گاهی مثل حلزون به پوسته خود می چسبد و در این مورد شباهت عجیبی به این دو موجود جالب دارد.

> وقتی قلبم در درونم بلوا می کند، نمی توانم ساکت باشم .

> دخترک آهی کشید و گفت:《اگر بخواهم با تو روراست باشم، باید بگویم که شرم و حیای مردان، زن ها را جذب می کند》

---
منبع: [شب‌های روشن: داستانی عاشقانه از خاطرات یک رویاپرداز در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/شب-های-روشن-داستانی-عاشقانه-از-خاطرات-یک-رویاپرداز-5fc14439-50e9-4142-a5e5-1786b2d48e7c)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/شب-های-روشن-داستانی-عاشقانه-از-خاطرات-یک-رویاپرداز-5fc14439-50e9-4142-a5e5-1786b2d48e7c/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/شب-های-روشن-داستانی-عاشقانه-از-خاطرات-یک-رویاپرداز-5fc14439-50e9-4142-a5e5-1786b2d48e7c/quotes