# شدم آنکه هستم

- **نویسنده:** اروین د. یالوم
- **مترجم:** مهرنوش شهریاری
- **ناشر:** نشر قطره
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۷
- **تعداد صفحه:** ۴۶۴
- **شابک:** 9786222010225

در ابریشمک ۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> پس اورسولا که به خوبی در خاطرم مانده، فکر می‌کرد من یک پسربچه ی زیبا بوده‌ام با موهایی به سیاهی زغال! من و زیبایی؟ کاشت آن موقع می‌دانستم! هرگز، حتی برای یک لحظه، خودم را یک پسربچه ی زیبا نمی‌دیدم. من کم رو، خرخوان و بدون اعتماد به نفس بودم و هرگز تصور نمی‌کردم کسی مرا جذاب بداند. آه اورسولا، خدا عمرت بدهد، خدا عمرت بدهد که می‌گویی زیبا بوده ام. اما چرا، آه چرا زودتر حرف نزدی؟ این می توانست همه کودکی ام را دگرگون کند.

> من هم هرچه به پایان نزدیک تر می شوم، درمی یابم بیشتر و بیشتر به سوی آغاز باز گشته ام. خاطرات مراجعانم، اغلب خاطرات خودم را زنده می‌کند؛ کار بر روی آینده شان، گذشته خودم را فرا می خواند و آن را بر می آشوبد و خود را در حال مرور دوباره داستان‌ زندگی ام می یابم.

> و بیش از همه آرامش عمیق و همه جانبه ای در خاطرم مانده که از ورود دکتر منچستر به خانه مان احساس کردم. هیچ کس هرگز چنین هدیه ای به من نداده بود. همان وقت و همان جا بود که تصمیم گرفتم مثل او باشم. پزشک می شوم و همان آرامشی را به دیگران می دهم که او به من پیشکش کرد. پریناز: تو با ورود چه کسی تصمیم گرفتی چه کاره شَوی؟!

> حالا در بیداری یادم می آید که در دوازده سالگی واقعا با دوچرخه از کنار خانه آلیس می گذشتم و با فریاد «هی سُرخَکی» با شیوه ای که وحشیانه و به طرز دردناکی غیر همدلانه بود تلاش می کردم توجهش را جلب کنم. هرگز با پدرش روبرو نشدم، ولی حالا که در هشتاد و پنج سالگی در تختم دراز کشیده ام و حالم از این کابوس جا آمده می توانم تصور کنم آلیس چه احساسی داشته است و چه آسیب هایی که به او نزده ام. مرا ببخش آلیس.

---
منبع: [شدم آنکه هستم در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/شدم-آنکه-هستم-tgh:147666)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/شدم-آنکه-هستم-tgh:147666/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/شدم-آنکه-هستم-tgh:147666/quotes