# شرق بهشت

- **ناشر:** شرکت گهبد
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۱ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند.

## خلاصه (از ناشر)

این رمان، به ظاهر توصیف ماجراهای معمولی و ساده‌ی زندگی آدم‌هاست، اما در اصل "حماسه‌ای فلسفی است، زندگی نامه‌ی دو نسل است، نسلی که برای فرار از دشواری‌ها و تعصب‌هایی مذهبی و اجتماعی به امریکا مهاجرت کرده و نسلی که در طلوع قرن بیستم، میان تحولات، پیشرفت‌های صنعتی و اجتماعی زاده شده، یک نوع زندگی نامه است، که نویسنده به عنوان عضوی از این خانواده‌ی بزرگ و پیکره‌ای از نسل دوم، حدیث نفس می‌گوید و چگونگی پا گرفتن دنیایی جدید را روایت می‌کند".

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> آدم وقتی بچه است خودش را در مرکز عالم می داند، تصور می کند هر چه پیش می آید بخاطر اوست که اتفاق می افتد. دیگران؟ اشباحی هستند قرار گفته اینجا و آنجا مناسب حالمان. ولی وقتی آدم بزرگ می شود و جای خودش را در زندگی اشغال میکند شکل و اندازه خودش را هم بدست می آورد. چیزهایی از ما جدا می شود و به طرف دیگران می رود و چیزهایی از دیگران به طرف ما. این مشکل ترین و در عین حال خشنود کننده ترین چیزهاست.

> دکتری یک روز به او گفته بود:" من بچه به دنیا آوردن را دوست دارم چون اگر کارم را خوب انجام دهم شادی می آفرینم". کلانتر خیلی وقتها به این جمله فکر کرده بود. چون اگر او کارش را خوب انجام میداد، برای کسی درد و رنجی فراهم می آورد و این واقعیت که وجود او لازم است، به نظرش دلیل قانع کننده ای نمی آمد. بنابراین به زودی باید از کار کناره گیری کند، چه بخواهد و چه نخواهد.

> مردی که واقعا دارای هنر گفت و شنود باشد، مخاطب هایش را به حرف زدن وامی دارد.

---
منبع: [شرق بهشت در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/شرق-بهشت-227393)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/شرق-بهشت-227393/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/شرق-بهشت-227393/quotes