# شرق بهشت

- **نویسنده:** جان استاین‌بک
- **مترجم:** پرویز شهدی
- **ناشر:** به سخن
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۸۷
- **تعداد صفحه:** ۷۸۴
- **شابک:** 964-453-060-8
- **موضوع:** رمان آمریکایی

در ابریشمک ۸ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۵ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

این کتاب در مورد دو برادر است که رابطه ی  بینشان یادآور داستان هابیل و قابل است.
این رمان داستان چند نسل از دو خانواده است. خانواده هایی که با رقابت و رازهای گذشته و زخم هایی که از یک نسل به نسل دیگه منتقل شده دست و پنجه نرم می‌کنند. شرق بهشت فقط درباره ی خوب و بد بودن آدم ها نیست. با خوندن کتاب فقط یک سوال تو ذهنت میاد که آیا انسان مجبوره گذشته و سرنوشتش را تکرار کند یا خودش انتخاب کند که چه کسی باشد؟
اگه به رمان هایی علاقه دارید که فقط یک داستان تعریف نمی‌کنند و شما رو مجبور می‌کنند درباره ی خانواده عشق حسادت و گناه فکر کنید این کتاب انتخاب خوبیه.

نوشته‌ی مهدیه

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مهدا** (امتیاز ۹ از ۱۰): کتاب در‌مورد انتخاب ها،حسادت،خوبی و بدی،و تلاش ادمها برای ساختن هویت و شخصیتشونه، ریتم ارومی داره،ولی فضاسازی طوریه که میتونی همراهش باشی و از جزیئاتش لذت ببری، بعضی شخصیت ها اینقدر تاریکن که فکر کردن بهشون میتونه ازارت بده و در مقابل بعضی ها اونقدر دوست داشتنی ان که دوست داری واسه چند لحظه باهاشون هم صحبت بشی،در کنار اینکه هیچکدومشون کامل سیاه و یا سفید نیستن و این ادمو در مورد رفتارهاشون به فکر‌میندازه، از همه مهمتر بنظرم میخواد بگه ایا سرنوشت و خانواده میتونن سرنوشت مارو تعیین کنن،یا خودمون میتونیم مسیر متفاوتی رو انتخاب کنیم؟ در‌کل از اون کتابهاست ک بعد تموم شدنش هنوز ذهنت درگیر شخصیت ها و اتفاقات میمونه ،و بنظرم فیلمی ک براساس این کتاب ساخته شده خیلی در حق کتاب کم لطفی کرده و تنها یه بخش خیلی خیلی کوچیک از کتابو نشون داده که در مقابل اون،کتاب یه دنیای کاملا مجزاست.
- **مهدیه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): خلاصه ی تمام ۹۰۰ و خرده ای صفحه = Timshel ممکن است. هر چیزی امکان داره.فقط باید بخونید تا بدونید چقدر جذابه. و با این سوال رو به روت میکنه که آیا انسان محکوم به تکرار سرنوشت و گذشته اش است یا خودش انتخاب می‌کند که چه کسی باشد؟ یه جورایی هم دید روانشناختی و فلسفی هم داره که برام جذاب بود.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> ادام از ارتش این را آموخته بود که وقتی کسی می ترسد به جانور خطرناکی تبدیل میشود

> هر چقدر آدم کمبود داشته باشد بیشتر مجبور است لاف بزند

> تمام رنج بردن های انسان برای رسیدن به کمال است،برای این است که انسان بهتر شود و کامل تر گردد

> انسان نمی‌تواند بهشت را در این جهان بنا کند،ناچار تا زنده است رنج می‌برد

> بالاخره یک نفر باید گردن سرنوشت را بشکند. اگر هر از گاهی یک نفر، به سرنوشت دهن کجی نمی کرد، انسان، هنوز روی شاخه های درخت ها زندگی می کرد.

> وقتی کودکی برای اولین بار بزرگترها را به همان شکلی که هستند می بیند، وقتی برای اولین بار به ذهنش خطور می کند که بزرگترها از ذکاوت خارق العاده ای برخوردار نیستند، قضاوت هاشان و جمله هاشان همیشه صحیح نیست، دنیای کودکانه اش فرو می ریزد و هرج و مرجی وحشتناک جای آن را می گیرد. بت ها در هم می شکنند و امنیت از بین می رود و موقعی که بتی فرو می افتد، نیمه شکسته نمی ماند، تماما خرد می شود و در بستری از کثافت فرو می رود.

> دوست داشته شدن خيلی خوب است، حتی اگر دير شده باشد…

> آدم وقتی بچه است خودش را در مرکز عالم می داند، تصور می کند هر چه پیش می آید بخاطر اوست که اتفاق می افتد. دیگران؟ اشباحی هستند قرار گفته اینجا و آنجا مناسب حالمان. ولی وقتی آدم بزرگ می شود و جای خودش را در زندگی اشغال میکند شکل و اندازه خودش را هم بدست می آورد. چیزهایی از ما جدا می شود و به طرف دیگران می رود و چیزهایی از دیگران به طرف ما. این مشکل ترین و در عین حال خشنود کننده ترین چیزهاست.

> دکتری یک روز به او گفته بود:" من بچه به دنیا آوردن را دوست دارم چون اگر کارم را خوب انجام دهم شادی می آفرینم". کلانتر خیلی وقتها به این جمله فکر کرده بود. چون اگر او کارش را خوب انجام میداد، برای کسی درد و رنجی فراهم می آورد و این واقعیت که وجود او لازم است، به نظرش دلیل قانع کننده ای نمی آمد. بنابراین به زودی باید از کار کناره گیری کند، چه بخواهد و چه نخواهد.

> مردی که واقعا دارای هنر گفت و شنود باشد، مخاطب هایش را به حرف زدن وامی دارد.

---
منبع: [شرق بهشت در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/شرق-بهشت-tgh:57599)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/شرق-بهشت-tgh:57599/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/شرق-بهشت-tgh:57599/quotes