# شوهر آهو خانم

- **نویسنده:** علی‌محمد افغانی
- **ناشر:** شرکت کتابهای جیبی سهامی خاص
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۶۱
- **تعداد صفحه:** ۸۸۷
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۵۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۵ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۱۰ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۶ نفر گفتند بخوان، ۳ نفر گفتند بد نبود، و ۱ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

این رمان با نگاهی دقیق و موشکافانه زندگی یک خانواده را در بستر جامعه ی کرمانشاه روایت می کند و تصویری واقع گرایانه از روابط انسانی و تحولات اجتماعی نشان میدهد.
درونمایه های اصلی این رمان حول مسائل مهمی می چرخد که هنوز هم در جامعه قابل تامل اند.از جمله مهم ترین این مسائل می توان به مسئله ی چند همسری، تضاد سنت و مدرنیته و جایگاه زن در جامعه اشاره کرد.
یکی از ویژگی های مهم این رمان،گستردگی جهان داستانی آن است.
چیزی که از این داستان تا مدت ها با آدم میمونه و بهش فکر می کنه اینه که پشیمونی بی فایده و بیهوده است  و بهتره  قبل از انجام هر کاری به عاقبتش فکر کنیم.
این کتاب تداعی شعر : عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند است.
آهو خان با صبر و بردباری که از خود نشون داد باعث شد که سید میران متوجه اشتباه خودش شود ودر آخر جسارت آهو خانم روی سیاه هما را برای سید میران نمایان کرد.

در سطح ظاهری، «شوهر آهوخانم» داستان ورود یک زن جوان به زندگی یک مرد متأهل و پیامدهای آن است؛ اما در لایه عمیق‌تر، داستان درباره قدرت، سنت، ازدواج، جایگاه زن، مردسالاری و فروپاشی تدریجی یک خانواده است
بخش اول: زندگی‌ای که ظاهراً سرِ جایش است
آهو زنی زحمتکش  که سال‌هاست در سکوت، خانه و زندگی و شوهرش را سرپا نگه داشته.
بخش دوم: ورودِ زنِ دوم
ورود هما به زندگی سیدمیران، نظم ظاهری خانه را به هم می‌زند و آهو تازه با معنای بی‌رحمانه‌ی بی‌پناهی روبه‌رو می‌شود.
بخش سوم: سقوطِ تدریجی
سیدمیران هرچه بیشتر شیفته هما می‌شود، از آهو و مسئولیت‌هایش فاصله می‌گیرد و خانه به میدان کشمکش تبدیل می‌شود.
بخش چهارم: آهو در برابر تحقیر
آهو میان حفظ زندگی، غرور، حسادت و حقِ خودش گرفتار است؛ اما کم‌کم از زنی صرفاً صبور به زنی معترض تبدیل می‌شود.
بخش پنجم: زندگیِ هما
هما هم آن زنِ افسونگرِ بی‌دغدغه نیست؛ رابطه‌ای که با فریب و میل آغاز شده، خودش گرفتار تناقض‌ها و بی‌ثباتی می‌شود.
بخش ششم: فروپاشیِ مرد
سیدمیران در تلاش برای داشتن هر دو جهان، نه‌تنها خانواده‌اش بلکه خودش را هم از نظر اخلاقی و عاطفی فرسوده می‌کند.
بخش هفتم: بهای انتخاب‌ها
تصمیم‌هایی که در ابتدا کوچک به نظر می‌رسیدند، پیامدهای سنگینی برای آهو، هما و سیدمیران پیدا می‌کنند.
بخش پایانی: آهو و آنچه از زندگی می‌ماند
داستان از یک مثلث عاشقانه فراتر می‌رود و به تصویری تلخ از زن، ازدواج، سنت و قدرت در جامعه‌ای مردسالار تبدیل می‌شود.
و  در یک جمله :
«داستان زنی که سال‌ها ستون خانه بود، اما وقتی شوهرش خواست زندگی تازه‌ای بسازد، فهمید ستون بودن همیشه به معنای صاحبِ خانه بودن نیست.»
علاقه مند به رمان های اجتماعی
پژوهشگران و دانشجویان حوزه ادبیات

نوشته‌ی حدیث

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **آرزو** (امتیاز ۹ از ۱۰): از شوهر آهو خانم چیزی که بیشتر از همه می‌مونه، برای من نه صرفاً ماجرای خیانت و فروپاشی یک زندگی، بلکه تصویر زنیه که سال‌ها زندگی می‌کنه، می‌سازه و تحمل می‌کنه، اما کم‌کم می‌بینه زحماتش آن‌قدر بدیهی فرض شده که حتی دیده هم نمی‌شه شاید تلخ‌ترین چیزی که از آهو می‌مونه این باشه: آدم ممکنه تمام عمرش را صرف ساختن یک خانه کند، اما صاحبِ آن خانه نباشد
- **تینا** (امتیاز ۸ از ۱۰): به نظرم کاش آدما وقتی به جایی میرسن یادشون نره که تو لحظات سخت کی کنارشون بود و باعث پیشرفتشون شد .
- **شیدا** (امتیاز ۷ از ۱۰): اگر بخوام در یک جمله بگوم: آنچه از «شوهر آهوخانم» بیشتر در ذهن می‌ماند، تصویر زنی است که زیر فشار سنت، بی‌وفایی و نابرابری، تلاش می‌کند تا خانواده و شأن خودش را حفظ کن.
- **فاطمه** (امتیاز ۸ از ۱۰): چیزی که بیشتر از همه از کتاب برایم ماند، تصویر زنی بود که سال‌ها با صبوری زندگی‌اش را ساخته و حفظ کرده، اما در نهایت می‌فهمد صبوری همیشه پاداشی ندارد. آهو برای من فقط یک زنِ قربانی نبود؛ زنی بود که آرام‌آرام از تحمل کردن به دیدنِ حقیقت و ایستادن در برابر آن رسید. کتاب برایم بیشتر از یک داستان درباره‌ی خیانت، درباره‌ی قدرت، وابستگی و جایگاه زن در یک زندگی مشترک بود.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> افسوس، صد افسوس كه شهر فريبنده دست از دامنم بر نميدارد؛ زيبایی و پول دو‌چيزند كه هميشه انسان راخوشبخت نميکنند.

> صدنفر آئینه به دست ،سکینه کچل سرشو می بست

> آدم باید تا می تواند سر پوس باشد نه سرگو

> آخر شما مردها چرااینقدر حق نشناس و بی صفت هستید

> به خدا شما مردها خوبتان را باید با طلای سفید خرید و بانفت سیاه آتش زد .

> میری عزیز تو برای اوجانت در می رود.شف شف می کنی اما نمی خواهی بگویی شفتالو

> خوبی هایش که یادم نمی آید بدی هایش که یادم نمی رود

> بیا بیا که نه تو به از من کسی پیدا میکنی و نه من به از تو

> بیا که خدایا تورا بکشد و مرا آسوده کند یا مرا آسوده کند و تو را بکشد

> چيز غریبی است ، اين زن فكر مرا خراب كرد، اي كاش بار ديگر او را میديدم.در زندگی خود هرچه هست لحظه‌ی باريک و دشوارى را ميگذارند؛ همه چيز او چنين گواهى ميداد درشكوفان ترين موسمى که بهار عمر اوست و از هزار گل وجودش يكى نشکفته،حيف است دست خوش بادهاى سرد و خشكانده يا سمی وسوزان زمانه‌ی بی بند وبار و ناجوانمرد گردد ، اوجوان است و زييا و بهمان نسبت نادان و آسيب پذير. زندگی با همه‌ی سادگی و صراحت ظاهريش چيز سردرگم و پیچیده‌ای است كه فكر ناآزموده ی جوان سطحى و سرسريش ميگیرد ؛ خر دجالى است كه از هر سر موی بدنش سازى به صداست تا بندگان نا آگاه خدا را از راه راست بگرداند و دنبال خود بكشاند ؛ اينها را باید به او گفت ، او به پند و راهنمایی احتياج دارد ؛ پند و راهنمایی كه حتي پیران و جهاندیدگان آزموده خودرا ازآن بی‌نياز نديده اند.

> اینگونه اعمال در نظر او مانند خونی که هنگام فصد و حجامت از بدن می‌رود نه تنها باعث سلامت و صفای روح بود بلکه به زودی جایش پر می‌شود؛

> كريم آن است كه ببخشاید ؛ چه انسانى هست که خطا کار نباشد.

> عقل و وجدان اجثماعى خود براى تكان دادن انسانی كافى هستند چه رسد به آنكه با نيروى اصلى ترى كه احساس باشد همعنان شوند.

> اين هم چنگي ﺑﺪل نميزند كه زني همينقدر كه نامش زن شده است ناگزير باشد تا عمردارد مثل نعل آستانه ی در به زندگی پر ستوه و مشقت بار خانه ی يك مرد نامرد ميخكوب شده باشد، و از لذات شرعى و عرفی آن جز سائیده شدن زير پاها چيزى سر در نياورد؛ زندگی ده نشينى را با همه‌ی يكنواختی ها و بيش و كم هايش من هزاربار به اين نوع زندگی کا نه زندگی بلکه اسارت و بدتر از آن زنده به گورى است، ترجیح میدهم. اما افسوس، صد افسوس

> مهرم را حلال و جانم را آزاد کردم . از او و قصر ز بر جدش چنان جدا شدم که حتی خود خدا هم نتواند میانه ی ما را دوباره بهم پیوند دهد

> وقتی کسی از زندگی و روزگار خود به ستوه آمده باشد ، توقع عقل سلیم از او نادرست است

> چه می‌شود کرد، مقاومت همه یکسان نیست ؛ هر کس طبیعتی دارد...

> در زندگی هر کس برای خود گرفتاري هايي دارد که کم و بیش در حدود تحمل و یا توانایی اوست...

> اختلاف میان زن و شوهر ، آقای عزیز ، مانند بیماری ، از هر نوع که باشد وقتی به نقطه ی حساس برسد زندگی چنان بر انسان غیر تحمل میکند که مرگ برایش عروسی باشد.

> ما به كار كسى كارى نداريم؛ نه اهل جلسه و انجمن هستيم كه فردا توى كش وا كش و دردسر بيفتيم، و نه با تصميمات سایر همكاران هرچه كه باشد، مخالفت مى كنیم، اما بهانه ی بچه ی جاتر كن آب هندوانه است؛ اإنها همه عنراست؛ نشانه كور ذهنى ، و بلانسبت شما كه ميشنويد، حماقت است كه كسى تا اين درجه نتواند خير و صلاح خود را تشخيص بدهد.

> عده اي ديگر براين عقيده اند كه صنف نانوا در وضع حاضر از اينگونه نشست و برخاستها جز إتلاف وقت و آشكار كردن با زهم بيشتر اختلافات نتيجه‌ای نخواهد گرفت؛ از آن جهت كه اجزايش هم رأى و قسم نيستند؛ به گفته های خودعمل نميكند؛ به همديگر دروغ ميگويند؛ مردانگی و حميت در وجودشان مرده است؛ از اين طرف هى نشينند و سخت و سفت تصمیم مى گیرند، از آن طرف كه برميخیزند ضدش را رفتار ميكنند؛ پا پشت يكديگر مى گذارند و، هر كسى خودش، براهى قدمى می‌نهند که آخرش ورشکستگی و فنای جمعی همه‌ی صنف است.

> در زندگی لحظاتی پيش می‌آيد که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش می‌خواهد کسی او را دوست داشته باشد

> شهرت و آبرو يکی از آن کالاهايی است که اگر يک بار زيان ببيند برای هميشه بازارش تخته می‌گردد.

> خداوند هیچوقت همه آرزوها را یکجا برآورده نمی‌کند

> انسان وقتی چیزی از دستش می‌رود آن‌چه برایش مانده است عزیزتر می‌گردد

> در زندگی اجتماعی که بر اساس ارتباطات متقابل استوار شده است بسیارند کسانی که شادی‌های خود را از ترس این که مدعی پیدا نکنند… به گوشه‌ای می‌برند و نجویده می‌بلعند.

> کسی که دوستیش به ضرر آدم باشد چه بهتر که دشمن باشد.

> فداکاری وقتی دردناک می‌شود که کسی آن را وظیفه بداند؛ آن‌وقت هرچه بیشتر می‌بخشی، کمتر دیده می‌شوی و هرچه بیشتر سکوت می‌کنی، دیگران خیال می‌کنند چیزی برای گفتن نداری

> «من تمام عمرم را برای این خانه گذاشتم؛ نمی‌دانستم روزی می‌رسد که خودم در خانهٔ خودم غریبه باشم.»

> در زندگی لحظاتی پیش می‌آید که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش می‌خواهد کسی او را دوست داشته باشد؛ از همه چیز و همه‌کس حتی از وجود خود بیزار است؛ مثل اینکه تمام نیروها و رشته‌های زندگی را از او بریده‌اند

---
منبع: [شوهر آهو خانم در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/شوهر-آهو-خانم-4804a58f-6970-42a9-af3f-176158a95155)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/شوهر-آهو-خانم-4804a58f-6970-42a9-af3f-176158a95155/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/شوهر-آهو-خانم-4804a58f-6970-42a9-af3f-176158a95155/quotes