# طاعون

- **نویسنده:** آلبر کامو
- **مترجم:** پرویز شهدی
- **ناشر:** مجید
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۳۴۴
- **شابک:** 978-964-453-112-5
- **موضوع:** رمان فرانسوی

در ابریشمک ۱۶ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

درباره‌ی آدم‌هایی است که وسط یک فاجعه، بین ترس، پوچی و مسئولیت انسانی باید انتخاب کنند چگونه زندگی کنند.
یک بیماری همه‌گیر را تبدیل می‌کند به فرصتی برای فکر کردن به مرگ، آزادی، مسئولیت، همبستگی و پوچی؛ بدون اینکه مدام مستقیم فلسفه‌بافی کند.
سنگین، خفه، اضطراب‌آور و گاهی بی‌رحمانه سرد؛ اما در دل این تاریکی، یک حس عجیب از انسانیت و همدلی هم دارد.
این ایده که شاید همیشه نتوانیم جلوی بدبختی را بگیریم، اما می‌توانیم انتخاب کنیم در برابرش چه جور آدمی باشیم.
اگر از رمان‌هایی خوشت می‌آید که یک داستان واقعی و پرتنش را با سؤال‌های فلسفی قاطی می‌کنند، خیلی مناسب است؛ مخصوصاً اگر از کامو و اگزیستانسیالیسم/پوچ‌گرایی خوشتون میاد.

نوشته‌ی نسترن

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **نسترن** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): «طاعون» فقط داستان شیوع یک بیماری در شهری قرنطینه‌شده نیست؛ داستان آدم‌هایی‌ست که ناگهان با ترس، مرگ، تنهایی و بی‌معنایی روبه‌رو می‌شوند. کامو نشان می‌دهد در جهانی که همیشه پاسخی برای رنج وجود ندارد، شاید مهم‌ترین انتخاب انسان این باشد که چگونه در برابر رنج دیگری بایستد؛ حتی وقتی نمی‌تواند آن را از بین ببرد. چیزی که از کتاب با من ماند: در برابر چیزهایی که نمی‌توانیم تغییرشان دهیم، هنوز می‌توانیم انتخاب کنیم که چه انسانی باشیم.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> شاید روزی برسد که طاعون برای نابودی روشنگری انسان ها دوباره موش هایش را پیدا کند و بفرستد تا در شهری شاد بمیرند.

> دنیای بدون عشق دنیایی مرده است. وقتی از کار، تلاش و ... خسته ای تمام آنچه را که در آرزویش هستی دیدن چهره دوست داشتنی با کلماتی عاشقانه است.

> هیچ چیزی در دنیا به این نمی‌ارزد که انسان از آنچه دوست دارد رو گردان شود.

> در کل مردم بیشتر خوب هستند تا بد؛اما کم یا زیاد نادان اند‌. همین است که فضیلت یا ننگ شمرده میشود. بدترین ننگ نادانی است. کسی که فکر میکند همه چیز را میداند پس خودش اجازه میدهد که روحش را بکشد. قاتل روح کور است و هیچ حقیقتی با عشق بدون روشن بینی وجود ندارد.

> -رامبر انسان اندیشه نیست. +اندیشه است. از آن لحظه‌ای که از عشق رو گردان می‌شود، اندیشه‌ای است کوتاه. و ما دیگر لیاقت عشق را نداریم. تسلیم شویم دکتر، صبر کنیم که چنین لیاقتی را پیدا کنیم. و اگر واقعا ممکن نباشد، بی‌آنکه نقش قهرمان را بازی کنیم، به انتظار نجات عمومی باشیم. من، دور تر از این نمی‌روم.

> -شما قادرید که از عشق بمیرید؟ +نمی‌دانم، اما گمان می‌کنم که حالا نه! -همین! روشن است که شما قادرید در راه یک اندیشه بمیرید. و من از آدم‌هایی که در راه اندیشه می‌میرند، خسته شده‌ام. من به قهرمانی عقیده ندارم، می‌دانم که آسان است. به این نتیجه رسیده‌ام که کشنده است. آنچه برای من جالب است این است که انسان زندگی کند و از آن چیزی که دوست دارد بمیرد.

> حال می‌دانم که انسان لیاقت کارهای بزرگی را دارد. اما اگر لایق احساس بزرگی نباشد، برای من جالب نیست. تارو گفت: - می‌توان گفت که انسان لیاقت همه‌چیز را دارد. - نه قادر نیست که مدت درازی رنج بکشد یا خوشبخت باشد. پس به هیچ کار پرارزشی قادر نیست.

> نومید کننده ترین ننگ ها، ننگ آن نادانی است که گمان می‌کند همه‌چیز را می‌داند و درنتیجه به خودش اجازه‌ی آدم کشی می‌دهد: روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشن‌بینی کافی وجود ندارد.

> من تورا دوست داشتم. اما حالا خسته‌ام... از این که می‌روم خوشبخت نیستم. اما برای از سر گرفتن هم احتیاجی به خوشبخت بودن نیست.

> در مدتی که همدیگر را دوست داشتیم می‌توانستیم بی‌گفتگو منظور هم را بفهمیم. اما انسان که همیشه عاشق نیست. در لحظات معینی می‌توانستم کلماتی پیدا کنم و بگویم که مانع رفتن او شوم. اما نتوانستم..

---
منبع: [طاعون در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/طاعون-a118afba-7aa6-41ed-965c-835db9f15192)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/طاعون-a118afba-7aa6-41ed-965c-835db9f15192/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/طاعون-a118afba-7aa6-41ed-965c-835db9f15192/quotes