# عشق سال‌های وبا

- **نویسنده:** گابریل گارسیا مارکز
- **مترجم:** علیرضا درستیان
- **ناشر:** نیک فرجام
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۹۷
- **تعداد صفحه:** ۳۸۴
- **شابک:** 978-600-7159-88-0
- **موضوع:** رمان اسپانیایی

در ابریشمک ۹ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۷٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۳ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۳ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

این داستان طنز‌آمیز، ماجرای عشق یک پزشک از خانواده اشرافی به دختر یک ماجراجو در آمریکای جنوبی است. این دو در پایان عشق نافرجامشان هر یک با شخص دیگری ازدواج می‌کنند؛ تا این‌که هر دو در سنین پیری در فواصلی نزدیک بیوه می‌شوند و دکتر که عشق سوزان آن دختر را کماکان در سینه نهفته دارد، در شب اول وفات شوهر زن عشق خود را ابراز می‌دارد؛ اما ابتدا با بی‌مهری مواجه می‌شود و سرانجام در رودخانه‌ای در قاره آمریکای جنوبی و در کشتی‌ای عشق آن‌ها به نتیجه می‌رسد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

درباره عشقیه که با گذشت سال‌ها، فاصله‌ها و اتفاقات زندگی، هنوز تهِ دل آدم زنده می‌مونه.
کتاب یه حس عجیبی داره، انگار آدمو می‌بره وسط یه عشق قدیمی و سال‌ها انتظار. آروم پیش میره ولی احساساتش خیلی عمیقه و بعضی جاها واقعاً آدمو درگیر می‌کنه. چیزی که ازش تو ذهنم موند اینه که بعضی عشق‌ها با گذشت زمان تموم نمی‌شن، فقط شکلشون عوض میشه
۱. فصل اول: اول با دکتر اوربینو و فضای شهر آشنا می‌شیم و کم‌کم پای فلورنتینو و عشق قدیمیش، فرمینا، وسط میاد.

۲. فصل دوم: می‌ریم به گذشته و می‌بینیم عشق فلورنتینو و فرمینا چطوری شروع شد و چه اتفاقایی بینشون افتاد.

۳. فصل سوم: سال‌ها می‌گذره و می‌بینیم فلورنتینو با اینکه زندگی جلو میره، هنوز اون عشق قدیمی رو یه گوشه دلش نگه داشته.

۴. فصل چهارم: بیشتر وارد زندگی فرمینا و دکتر اوربینو می‌شیم و می‌بینیم زندگی مشترکشون چجوری پیش میره.

۵. فصل پنجم: دوباره گذشته و احساسات قدیمی پررنگ می‌شن و یه سری چیزا که فکر می‌کردیم تموم شده بودن، دوباره خودشونو نشون می‌دن.

۶. فصل ششم: داستان بیشتر می‌ره سمت عشق، گذر عمر و انتخاب‌هایی که آدم‌ها توی زندگی می‌کنن؛ بدون اینکه بخوام آخرشو لو بدم، این قسمت خیلی بیشتر آدمو به فکر می‌بره
اگه یکی ازم بپرسه بخونمش یا نه، می‌گم آره، اگه عاشق داستانای احساسی و آرومی و حوصله داری با یه داستان نسبتاً طولانی همراه بشی. ولی اگه دنبال یه کتاب تند و پراتفاقی که از همون اول بکشونت جلو هستی، شاید حوصلت سر بره. این کتاب بیشتر آرومت می‌کنه و می‌بره توی حال‌وهوای خودش تا اینکه بخواد هیجانت کنه

نوشته‌ی ناهید

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **عاطفه** (امتیاز ۹ از ۱۰): «عشق سال‌های وبا» قصه‌ی عشقیه که سال‌ها پیر می‌شه، اما تمام نمی‌شه؛ و در این مسیر، خودِ آدم‌ها هم همراهش تغییر می‌کنن به‌نظرم جذاب‌ترین بخشش اینه که کتاب ازت نمی‌خواد عشق رو فقط به شکل یک احساس ایده‌آل ببینی؛ عشق رو در طول سال‌ها، با تغییر آدم‌ها و فرسوده‌شدن زمان بررسی می‌کنه
- **مهدیه** (امتیاز ۵ از ۱۰): کتاب جالبی بود ولی از شخصیت فلورنتینو اریزا خوشم نیومد مردحسابی به هیچ زنی نه نگفت 😑 ولی همچنان عاشق فرمینا دازا هم بود🤔👊

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> قلب حافظه‌ی بدی دارد و بهترین خاطرات را نگه می‌دارد.

> عشق، وقتی سال‌ها از کنارش می‌گذرند، یا عمیق‌تر می‌شود یا دیگر عشق نیست.

> هیچ‌چیز به اندازه‌ی عشق، انسان را در برابر گذر زمان بی‌دفاع نمی‌کند.

> سال‌ها گذشتند، اما برای بعضی عشق‌ها، زمان فقط فاصله‌ای‌ست میان دو دیدار.

> من تقریبا صد سال سن دارم، و در طول این مدت خیلی چیزها را دیده ام که تغییر و تحول یافته اند، حتی جای ستاره ها در آسمان، اما هنوز چیزی را ندیده ام که در این کشور تغییر بکند. در این جا آن ها قانون اساسی جدید نوشته اند، قوانین جدید تدوین کرده اند، هر سه ماه یک بار جنگ داخلی جدیدی را به راه انداخته اند، اما ما هنور در عصر استعمار به سر می‌بریم.

> سختی زندگی کردن در جامعه، چیره شده بر دلهره هاست و سختی زندگی زناشویی ، پیروز شدن بر یکنواختی و ملال است.

> _ تنها چیزی که در زندگی ام،به آن نیازمندم ، این است که کسی مرا بفهمد.

> اما عمو خود را با این باور قانع کرد که انسان ها یک بار،آن هم در روزی که مادرانشان آن ها را به دنیا می آورند، زاده نمی شوند؛ بلکه زندگی مجبورشان میکند تا بارها و بارها خودشان را از نو بزایند.

> او هنوز هم جوان تر وخام تر از آن بود که بداند، قلب آدمی خاطرات تلخ را می زداید ونیکی را درشت نمایی می‌کند. و چنین هست که ما می توانیم ناراحتی های گذشته را تاب بیاوریم و به دست فراموشی بسپاریم.

> _خیلی خوب،مرا با تیربزن،هیچ چیزباشکوه تر از مردن در راه عشق نیست.

> _تنها چیزی که بدتر از بیماری است،بدنامی است.

> از فرصت پیش آمده از عشق بیشترین استفاده را بکن؛عذاب فراق بکش و از آن لذت ببر؛این چیز ها تا پایان عمر برایت نمی مانند.

> سپس با لحن ملایم تری پرسیده بود که ،آیا کسی دلیل خودکشی اورا می‌داند؟ودکتر اوربینو پاسخ داد : _به دلیل درد پیری! جمله ای شایسته ؛هرچند که در جا فهمید همین حالا آن را خلق کرده است.

> هرکسی عامل مرگ خویش است و تنها کاری که ما می‌توانیم انجام بدهیم، این است که به او کمک کنیم تا بدون ترس از درد، با دنیا وداع کند‌

> ولی در واقع او خیلی پیش تر ها تسلیم شده بود.تسلیم قوانین دنیایی که یک دفعه وارد آن شده بود.او میگفت:<< وقتی میتوانی نسیم را در اختیار داشته باشی به بادبزن قناعت نکن.>>

---
منبع: [عشق سال‌های وبا در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/عشق-سال-های-وبا-bfe04727-6e6e-481d-bbb9-6ee942099788)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/عشق-سال-های-وبا-bfe04727-6e6e-481d-bbb9-6ee942099788/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/عشق-سال-های-وبا-bfe04727-6e6e-481d-bbb9-6ee942099788/quotes