# عقاید یک دلقک

- **نویسنده:** هاینریش بل
- **مترجم:** احمد خرسند
- **ناشر:** گلستانی
- **سالِ این چاپ:** ۱۳۶۲
- **تعداد صفحه:** ۳۰۰
- **موضوع:** رمان آلمانی

در ابریشمک ۳۲ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۲ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۵ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۵ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۲ نفر گفتند بخوان، ۲ نفر گفتند بد نبود، و ۱ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

روایت دلقکی که آشفته بود و در تلاش برای باز گرداندن معشوقه ی از دست رفته و سامان دادن به افکارش است
لحن خوبی داشت کتاب خوبیه ارزش خوندن داره اما شاید هرکسی دوسش نداشته باشه درمورد زندگی دلقکی هست که بر خلاف خانواده فکر میکرد و بخاطر همین اختلاف عقاید از خانواده جدا شده و درگیر آشفتگی است که در این بین درگیر ماجرای معشوقه اش هم میشه که اونو بیشتر  آشفته میکنه کتابشو بخون که ببینی تهش چکار میکنه
داستان دلقکی است که بعد از شکست در زندگی شخصی و حرفه‌ای، از پشت صحنه‌ی زندگی خودش و آدم‌های اطرافش به جامعه نگاه می‌کند.
حال و هوای کتاب تلخ و کنایه آمیز است و بیشتر از اینکه شخصیت محور باشد، ذهن و دیدگاه و افکار شخصیت اصلی را به تصویر می‌کشد.
چیزی که در ذهنم موند، تنهایی آدم های است ک حاضر نیستند برای پذیرفته شدن، خودشان را تغییر دهند.
بیست‌وپنج فصل
بدرد  کسی می‌خوره که از شخصیت‌های معترض و سرکش خوشش میاد و دنبال داستان عاشقانه اما تلخ می‌گرده و دنبال کتاب‌هایی با ژانر روانشناختی و اجتماعی تلخ می‌گرده

نوشته‌ی حدیث

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **نسترن**: «عقاید یک دلقک» روایت آدمی‌ست که پشت خنده‌هایش، زخمی عمیق از عشق، تنهایی و بیگانگی پنهان کرده است. بل با نگاهی تلخ و طعنه‌آمیز، جامعه‌ای را می‌بیند که آدم‌ها را به پذیرفتن نقش‌هایشان وادار می‌کند؛ و دلقک کسی‌ست که حاضر نیست دیگران به‌جایش معنای زندگی را تعیین کنند. چیزی که از کتاب با من ماند، این بود: گاهی آدمی که دیگران به او می‌خندند، تنها کسی‌ست که جرئت کرده حقیقتِ خودش را بازی نکند.
- **حمیده**: دلقکی که تمام عمر درگیر غم و افسردگی بود و حتی کسی که دوست میداشت را در رقابت با مرد دیگری از دست داد
- **حدیث**: خیلی از انسان‌های زنده در واقع مُرده‌اند و آن‌ها که جان باخته‌اند زندگی می‌کنند.
- **رویا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): قصه ی مردی که می‌خنداند، اما خود چیزی برای خندیدن نداشت. مردی که با عشق، مذهب، فقر و جامعه ای که پر از تناقض است دست و پنجه نرم می‌کند. ( قصه ای آشنا برا جوون های ایرانی )

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> آن چه من دیدم دیگر یک دلقک نبود،مُرده‌ای بود که نقش یک مُرده را بازی می کرد...

> ولی روح به هر کجا که دلش بخواهد پرواز می کند.‌..

> من اصلاً مسخره نمی‌کنم، من از هر جهت ظرفیت این را دارم که به موضوعی که برایم قابل‌درک نیست، احترام بگذارم.

> کوچک‌تر از آن بود که برای من دلسوزی کند اما همین سکوتِ من کافی بود تا برای خودش دل بسوزاند

> بدترین دردی که من گرفتار آنم سرشت من است.

> اگر عصر ما شایستهٔ یک لقب و نام باشد آن نام باید " عصر فحشا" باشد.

> خودم را از نزدیک نگاه می‌کردم تا قبل از این‌که خودم برای خودم کاملاً بیگانه شوم، به خودم کاملاً نزدیک‌تر شوم.

> شما باید از آن سگ‌های بی‌خیالی تعجب کنید که به زنان‌شان به چشم مایملک قانونی خودشان نگاه می‌کنند.

> هر چه پیش آید، خوش آید، مرا از فلاکت باکی نیست.

> یک واژهٔ بسیار زیبا وجود دارد: هیچ. به هیچ فکر کن.

> هیچ‌کس در این دنیا، چون در بطن موقعیت خاص انسانی دیگر قرار ندارد، نمی‌تواند احساس صحیح و درستی در مورد بدی یا خوبی مسئله‌ای داشته باشد

> شما سال‌هاست که در امور شخصی من دخالت می‌کنید، ولی وقتی من موضوع کم‌اهمیتی را مطرح می‌سازم و شما را با حقیقت مواجه می‌کنم برای‌تان ناخوشایند جلوه می‌کند و از کوره درمی‌روید.

> در زندگی‌ام پی بردم اشیایی که یک نفر بعد از مرگ و یا رفتنش برجای می‌گذارد چه‌قدر وحشتناک‌اند.

> خیلی از انسان‌های زنده در واقع مُرده‌اند و آن‌ها که جان باخته‌اند زندگی می‌کنند.

> آدم باید بعضی کارهای حتی به‌ظاهر احمقانه را فوراً و بدون تفکر و تعمق انجام دهد.

> انسان نه می‌تواند لحظات را تکرار کند و نه می‌تواند آن‌ها را در میان بگذارد.

> سکوت سلاح خوبی است.

> یک دلقک غمگین زودتر از یک شیروونی ساز مست سقوط می‌کنه.

> هانس کم‌کم می‌فهمه آدم ممکنه در میان جمعیت هم کاملاً تنها باشه؛ مخصوصاً وقتی کسی که تمام دنیات بوده، دیگه کنارت نباشه. آن‌وقت حتی شلوغ‌ترین خیابان‌ها هم نمی‌تونن جای خالی یک نفر رو پر کنن.

> آدم‌ها وقتی می‌خوان درباره‌ی کسی قضاوت کنن، اول به این فکر می‌کنن که او چقدر با معیارهای خودشان جور درمی‌آید، نه اینکه واقعاً چه جور آدمی است.

> گفتم:لعنتی! من جزو آن دسته از مردها هستم که همه چیز برایم آشفته و وحشتناک است.

> وقتی اعتقاد ما به چیزی واقعی وصددرصد باشد ونسبت به آن بینش عمیقی داشته باشیم اگر هزاران نفر هم بخواهند مارا از گام برداشتن در این مسیر باز دارند،موفق نخواهند شد.

> " هر کدام از ما مسائل را از دیدگاه خودش به شکلی متفاوت می‌بیند."

> مطمئناً آن‌ها زمانی کاری را که خوب و درست است انجام می‌دهند که برای‌شان نفعی داشته باشد.

> خانم وینکن همیشه می‌گفت " کسی که آواز بخواند، هنور زنده است." و " به کسی که غذا مزه دهد، هنوز از دست نرفته است.

> دلقکی که به می‌خوارگی بیفتد خیلی سریع‌تر از یک شیروانی‌سازِ مست سقوط خواهد کرد.

---
منبع: [عقاید یک دلقک در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/عقاید-یک-دلقک-d35e53a0-8bf8-4b1d-86ed-72ff74fd50eb)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/عقاید-یک-دلقک-d35e53a0-8bf8-4b1d-86ed-72ff74fd50eb/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/عقاید-یک-دلقک-d35e53a0-8bf8-4b1d-86ed-72ff74fd50eb/quotes