# قصه آشنا

- **نویسنده:** احمد محمود
- **ناشر:** معین
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۱۰۸
- **شابک:** 9789641651093
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۴ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۱ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۸٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

کتاب حاضر دربردارنده مجموعه شش داستان کوتاه از «احمد محمود» است. در این داستان‌ها، نویسنده اندوه و فقر مردم عادی را درون‌مایه اصلی اثر قرار داده است. شیوه واقع‌گرایی در این داستان‌ها با شیوه بیان تأثیرات حسی آمیخته شده و در نتیجه، در بیان روابط اجتماعی آدم‌ها گام بلندی برداشته شده است.

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **عاطفه** (امتیاز ۸ از ۱۰): این کتاب نسبت به مجموعه داستان‌های کوتاهی که خوندم تو رسوندن مفهوم بهتر عمل کرده بود. پنج داستان کوتاه که شامل اتفاقاتی در جنوب کشور می‌شه و حول محور فقرمالی، فقر فرهنگی و ناکامی مردم می‌چرخه، احمدمحمود با تبحر خاص خودش داستان رو هم به نتیجه می‌رسونه هم مفهوم رو می‌رسونه.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> از مکتب زدم به چاک، یعنی که تقصیر خودم نبود، تقصیر حمدالله مفو بود. گفت علی تو مکتب چی بهت میدن؟ گفتم هیچ ! گفت خیاری،خربوزه‌ای! گفتم دل خوش داری حمدو، تو مکتب کف دستی میدن، اونم با ترکۀ خیس خوردۀ انار! گفت په به چه درد میخوره؟ گفتم هیچ ! زدم به چاک و رفتم باغ نمکی کاهو دزدی، شکار گنجشک ـ چه میدونم، دوچرخه سواری.

---
منبع: [قصه آشنا در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/قصه-آشنا-545558)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/قصه-آشنا-545558/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/قصه-آشنا-545558/quotes