# قلعه حیوانات

- **نویسنده:** جورج اورول
- **مترجم:** امیر امیرشاهی
- **ناشر:** جامی
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۱۲۸
- **شابک:** 978-964-5620-54-5
- **موضوع:** رمان انگلیسی

در ابریشمک ۶۶ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۶ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۸ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۱۲ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۱۲ نفر گفتند بخوان، ۰ نفر گفتند بد نبود، و ۰ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

این کتاب داستان حیوانات یک مزرعه است که صاحب ظالم خود را با اتحاد و تحت رهبری خوک‌ها فراری می‌دهند، اما دچار نوع دیگری از ستم و استثمار می‌شوند.
کتاب قلعه‌ حیوانات که با عنوان مزرعه حیوانات هم شناخته می‌شود، رمانی تمثیلی و داستانی از حیوانات یک مزرعه است که بر صاحبشان قیام میکنند، با این هدف که آزاد و در عدالت زندگی کنند. این آرزوی بزرگ با پیروزی اولیه‌ی آن‌ها در مسیر محقق‌شدن است، تا اینکه خوک‌ها که هدایت این مبارزه را برعهده داشتند، راهی دیگر پیش می‌گیرند. آرمانشهری که قرار بود آزادی را به ارمغان آورد، به ضد خود تبدیل می‌شود و برابری معنایی وارونه پیدا می‌کند. و در ادامه داستان اتفاقات متعدد و گوناگون می افتد.
قلعه حیوانات داستان تلخ خیانت به آرمان‌هاست؛ روایتی از اینکه چگونه قدرت می‌تواند آزادی را به بند بکشد و برابری را به امتیازی برای گروهی خاص تبدیل سازد.که
اساسی بر آسیب های استبداد است و نشان می دهد که خودکامگی نه تنها باعث فساد رهبران می شود، بلکه قدرت فکر و استدلال مردم تحت حکومت را نیز از بین خواهد برد.(بطوریکه مردم همان جامعه فراموش خواهند کرد که برای چه چیزی انقلاب کردند،و آزادی آنان چگونه لگد کوب رهبرانی که وعده آزادی و رفاه داده اند شده است؛دیر زمانیست که ما شاهد اینگونه انقلاب ها در این کره خاکی شده ایم.)☘️
فصل اول: سخنرانی میجر پیر و شکل‌گیری رؤیای انقلاب حیوانات
فصل دوم: شورش حیوانات و بیرون‌راندن آقای جونز از مزرعه
فصل سوم: ادارهٔ مزرعه توسط حیوانات و نقش پررنگ خوک‌ها
فصل چهارم: حملهٔ جونز و نبرد گاودانی
فصل پنجم: ناپدیدشدن مِلی و اختلاف اسنوبال و ناپلئون
فصل ششم: افزایش کار حیوانات و آغاز تغییر قوانین و آرمان‌های انقلاب
فصل هفتم: گرسنگی، ترس، اعترافات اجباری و اعدام‌ها
فصل هشتم: تقدیس ناپلئون، تجارت با انسان‌ها و نبرد آسیاب بادی
فصل نهم: زندگی سخت حیوانات و بهره‌برداری بیشتر از آنها
فصل دهم: گذشت سال‌ها و تبدیل خوک‌ها به چیزی شبیه همان انسان‌هایی که روزی علیه‌شان شورش کرده بودند.
به نظرم کتاب ارزش خوندن داره و هر قسمتش یه چیز جالب داره و نویسنده به جای انسان از حیوانات و سبک زندگی اونا استفاده کرده تا بهتر بشه باهاش ارتباط گرفت البته که مناسب همه سنین و همه سلیقه ای میشه باشه و بسیار راحت هم میشه خوند و لذت برد ( چای هم کنار دستت باشه😅😉)

نوشته‌ی حدیث

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **نعیمه** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): تمام انقلابها و دگرگونیها الگوی یکسانی دارن... دیالوگ ها، شعارها، قوانین اولیه، روند محکم شدن جایگاه نظام جدید، حاکمان..‌. همه و همه یه جور پیش میرن.
- **یاس** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): این کتاب در عین ساده بودن خیلی عمیق و تاثیرگذاره.واقعن از نویسنده اش ممنونم چقدر خوب سرنوشت انقلابها رو ترسیم کرده. من خوندنش رو به همه توصیه میکنم.
- **صاحبه**: اینکه قدرت بدون آگاهی و نظارت می‌تونه فساد بسازه، و گاهی کسانی که برای آزادی می‌جنگن،خودشون به عامل ظلم تبدیل میشن .
- **رویا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): داستان حیواناتی است که برای رهایی از ظلم و رسیدن به برابری انقلاب می‌کنند، اما به‌تدریج می‌بینند قدرت چگونه آرمان‌هایشان را به ابزاری برای ستمی تازه تبدیل می‌کند. من این کتاب را دوست داشتم. هم به‌خاطر مفهوم تأمل‌برانگیزش و هم به‌خاطر اینکه با وجود حجم کم، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.
- **𝑧𝑎𝒉𝑟𝑎** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): در نهایت هیچ شخصی نمی تواند خودش را در مقام ریاست شبیه به ان چیزی کند که دیگران انتظار داند
- **zeinoo**: اینکه هر کسی فقط خودش را می بیند و منافع خودش مهمه، دقیقا زندگی ما ادما بود نه خوکهاو دیگر حیوانات و از دیگری پله ساختن برای خود و هرجا هر چیزی به نفع ماست درسته، و غیر از این باشه اشتباهه و عین واقعیت زندگی ادمایی، که از ناآگاهی و ترس دیگران به نفع خودشون استفاده میکنن و آنها فقط برای بقا می جنگیدند ولی....
- **آرزو** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): اینکه اگر آدم‌ها تاریخ و گذشته رو فراموش کنن، خیلی راحت میشه واقعیت رو به نفع قدرت بازنویسی کرد استبداد همیشه با چهره‌ی استبداد وارد نمیشه گاهی با وعده‌ی آزادی و برابری شروع میشه و اینکه اگر قرار بود همه برابر باشند، چطور بعضی‌ها کم‌کم به جایی رسیدند که خودشون رو برابرتر از بقیه بدونن؟!
- **زهره**: بشر به منافع هیچ موجودی جز خود نمی اندیشد.
- **حدیث**: گوسفندان: انبوه جمعیت دنباله‌رو که بدون هیچ تفکّری فقط شعارهای رهبران را تکرار می‌کنند.
- **یاسین** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): قابل توصیف و توضیح نیست این کتاب فقط میشه گفت بعد از خوندنش متوجه تمثیلی روشن از سیاست به معنای خاص میشید.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> تمام سال حیوانات مانند برده کار می‌کردند. اما از کارشان راضی بودند. آنها از هیچ تلاش و فداکاری مضایقه نمی‌کردند، چون خوب می‌دانستند که هر کاری می‌کنند به نفع خودشان و همنوعان‌شان است که بعد از آنها می‌آیند، نه برای یک دسته انسان‌های بیکار و دزد.

> آن ها دیگر به موجود دو پا ، ارباب نمی گفتند و همه با هم برابر بودند و همین کافی بود .

> زندگی نه بهتر می شود و نه بدتر . گرسنگی و عذاب همزاد همیشگی زندگی است .

> با وجودی که سم شکافته اش او را آزار میداد ولی به روی خودش نمی آورد و اجازه نمیداد این مسئله باعث ناراحتی دیگران شود. اما شبها در طویله با کلور درد و دل میکرد و از درد سمش مینالید.

> انسان موجودی است که فقط و فقط به فکر منافع خویش است و در اندیشه اش جز حس برتری جویی هیچ چیز دیگری وجود ندارد .

> دوست با یکدیگر ، دشمن با انسان

> کاملا روشن است که سرمنشا‌‌‌‌‌ همه ی مصیبت های ما همین انسان است .

> او با دادن وعدهٔ زندگی شیرین در دنیای واپسین، باعث می‌گردد که حیوانات عادی، رنج و مشقت زندگی کنونی‌شان را بپذیرند.

> دوستان عزیز امیدوارم این تصور را نکرده باشید که ما از شرایط‌مان می‌خواهیم سوءاستفاده کنیم. بهتر است بدانید خیلی از ما خوک‌ها علاقه‌ای به سیب نداریم، مثلاً خود من. ولی چون ما خوک‌ها کارمان فکری است و تمام اوضاع و احوال مزرعه به عملکرد ما بستگی دارد و ثابت شده که این مواد برای سلامتی مفید هستند، پس برای سلامتی، ما به آن‌ها احتیاج داریم. ما که تمام شب و روز به فکر بهبود شرایط شما هستیم، پس خوردن آن‌ها فقط به خاطر شماست که ما بتوانیم وظیفه‌مان را به خوبی انجام دهیم. می‌دانید اگر ما وظایف‌مان را درست انجام ندهیم چه بلایی بر سر شما می‌آید..!؟

> - تربیت جوانان ارزشش بیشتر از کارهایی است که برای بزرگسالان انجام می‌دهیم.

> این کار داوطلبانه است، اما اگر حیوانی غیبت کند جیره‌اش را نصف می‌کنند.

> او نمی‌فهمید چرا حال و روزشان این شده که کسی از وحشت سگ‌های درنده جرأت اظهارنظر ندارد و باید شاهد تکه‌پاره‌شدن دوستان‌شان و اعترافات آن‌ها به جنایات‌شان باشند.

> گفت: - اگر شما با حیوانات ضعیف مشکل دارید، ما هم با انسان‌های ضعیف مشکل داریم.

> - آیا من در بستن روبان به یالم باز مجاز خواهم بود؟ - رفیق! این روبانی که تو تا این حد به آن علاقمندی، نشان بردگی‌ات است. آیا به این معتقد نیستی که ارزش آزادی بیشتر است!؟

> این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی.

> دوستان این را فراموش نکنید که هرگز در این راه نباید تردیدی کنید. هیچ استدلالی نباید شما را از هدف‌تان منحرف کند. هیچ‌گاه به کسانی که می‌گویند منافع انسان و حیوان مشترک است و یا پیشرفت هر کدام وابسته به پیشرفت دیگریست، اعتماد نکنید.

> بشر تنها دشمن واقعی‌مان است که باید آن را ریشه‌کَن و از صحنه دور کنیم و گرسنگی و بیگاری را تا ابد بسوزانیم. این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف می‌کند، نه شیر دارد و نه تخم می‌کند.

> ماهیت این زندگی از چه قرار است؟ باید بگویم که زندگی ما بسیار کوتاه و پرزحمت و نکبت‌بار است. به این دنیا می‌آییم، چیزی به جز قوت‌لایموت نداریم و از بین‌مان آنهایی که قادر به کار هستند، تا آخرین لحظهٔ عمر به کار گمارده شده و به محض اینکه از حیص انتفاع بیافتیم، بدون کوچک‌ترین رحمی قربانی می‌شویم.

> همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند، ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.

> بشر به منافع هیچ موجودی جز خود نمی‌اندیشد

> هفت قانون ۱-هر موجود دو پا دشمن است. ۲-هر حیوانی که چهار پاست یا بال دارد، دوست است. ۳-هیچ حیوانی لباس نمی‌پوشد. ۴-هیچ حیوانی بر روی تخت نمی‌خوابد. ۵-هیچ حیوانی حق نوشیدنِ نوشیدنی را ندارد. ۶-هیچ حیوانی حیوان دیگر را نمی‌کشد. ۷-همه حیوانات با هم برابرند.

> نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام‌یک حیوان است و کدام‌یک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدم‌ها شبیه خوک‌ها بودند و خوک‌ها شبیه آدم‌ها!

> همه حیوانات برابرند، اما بعضی حیوانات برابرترند!

> گوسفندان: انبوه جمعیت دنباله‌رو که بدون هیچ تفکری فقط شعارهای رهبران را تکرار می‌کنند.

> رسم بر این بود که هرگاه خرابکاری پیش می‌آمد آن را به سنوبال ربط میدادند. وقتی کلید انبار آذوقه گم شد همه حیوانات معتقد بودند که سنوبال آن را در چاه انداخته و عجیب‌تر آنکه پس از پیدا کردن کلید که اشتباهی آن را زیر کیسه آذوقه گذاشته بودند، بازهم به باور خود ایمان داشتند.

> آن جاست. درست بالای ابرای سیاه. سرزمین شیر وعسل ان جاست. همان جایی که دیگر از رنج وسختی خبری نیست همه مشقتها به پایان می رسد و آسوده خواهیم شد.

> حافظه‌ی حیوانات کوتاه بود و به‌راحتی می‌شد گذشته را تغییر داد.

> قدرت، چیزی نیست جز اینکه دیگران را وادار کنی باور کنند آنچه می‌گویی حقیقت است

> یعنی ما چیزی که قبلاً داشتیم را دوباره پس گرفتیم! - بله، این است معنای پیروزی.

> خدا به من دُم داده که مگس‌ها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.

---
منبع: [قلعه حیوانات در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/قلعه-حیوانات-901942c3-5753-4ee1-8f23-ac3e06e65293)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/قلعه-حیوانات-901942c3-5753-4ee1-8f23-ac3e06e65293/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/قلعه-حیوانات-901942c3-5753-4ee1-8f23-ac3e06e65293/quotes