# قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

- **نویسنده:** روزبه معین
- **ناشر:** نیماژ
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۳
- **تعداد صفحه:** ۲۴۰
- **شابک:** 978-600-367-314-4
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۱۷ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۶ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۵٫۰ از ۱۰.

## بخوانمش یا نه؟

از ۳ نفری که خواندندش پرسیدیم «اگر دوستت بپرسد بخوانمش یا نه، چه می‌گویی؟»: ۰ نفر گفتند بخوان، ۲ نفر گفتند بد نبود، و ۱ نفر گفتند وقتت را نگیرد.

## خلاصه (از ناشر)

این کتاب به داستان زندگی یک روزنامه‌نگار و نویسنده می‌پردازد. داستان از یک خاطره از کودکی نویسنده آغاز می‌شود؛ زمانی که او عاشق دختری بود که 15 سال از خودش بزرگ‌تر است. دختر هر روز برای آموزش پیانو به خانه همسایه این پسربچه که پیرزنی است می‌آید و پسربچه به دلیل علاقه زیادش هر روز به سراغ دفترچه نت‌ها می‌رود و نت‌ها را جابه‌جا می‌کند. 20 سال بعد روزی مرد نویسنده به یک کنسرت می‌رود و در آن عشق دوران کودکی خود را می‌بیند. دختر قطعه‌ای را تک‌نوازی می‌کند و آقای نویسنده متوجه می‌شود که این قطعه یکی از آن قطعاتی است که او در کودکی تغییر داده بوده است تا دختر دیرتر پیانو را یاد بگیرد. وقتی این آهنگ تمام می‌شود، نوازنده نام اثر را «وقتی پسربچه عاشق می‌شود» معرفی می‌کند و این شروع داستان‌های عجیب‌وغریب آقای نویسنده است.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

قصه ی عشق، خاطره و دلتنگیِ آدم‌هایی که هنوز درگیر گذشته‌اند.
داستانِ عشقی قدیمی است  که با بازگشتش، رازهای گذشته را زنده می‌کند. این کتاب ما را درگیرِ قصه‌ای می‌کند که مدام مرز میانِ واقعیت و خیال را جابه‌جا می‌کند.
حال و هوای کتاب تلخ و نوستالژیک است.
تمام شخصیت ها اثر خودشان را روی داستان به خوبی ماندگار می‌کنند و داستانی برای خود دارند.
بیشتر از خودِ داستان، بعضی جمله‌ها و حسِ تلخِ آدم‌هایی با من ماند که گاهی آن‌قدر در گذشته و خاطراتشان غرق می‌شوند، که دیگر مرزی میان گذشته و حال برایشان باقی نمی‌ماند و زمان، معنای خودش را از دست می‌دهد.
۱. آشنایی با دنیای نویسنده
۲. دیالوگ‌های کافه دنج
۳. خاطرات پراکنده
۴. عشق و هنر
۵. بحران خلاقیت
۶. گفت‌وگو با سایه‌ها
۷. نگارش نخستین فصل
۸. طعم قهوه سرد
۹. دیدار با منتقدان
۱۰. پایان‌بندی ناتمام
۱۱. کشف حقیقت
۱۲. آغاز دوباره
اگه دنبال کتابی میگردی که جمله های معروف و ماندگاری داره ؛ اگه میخوای کتابی بخونی که نویسنده به درستی اون رو پیچ و تاب داده و تهش غافلگیر بشی ، من این کتاب رو به تو پیشنهاد میکنم .

نوشته‌ی رویا

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **مژگان** (امتیاز ۶ از ۱۰): راستش من خیلی دوسش نداشتم،نسبت به شهرتی که اون موقع داشت خریدم،اما قلم نویسنده رو دوست نداشتم
- **عاطفه** (امتیاز ۶ از ۱۰): حسم به این کتاب دقیقا به اندازه‌ی امتیازی که بهش دادم هست. نه اونقدر خوب (به نسبت اسمی که بین کتابخون‌ها داره) نه اونقدر بد (جوری که ازش نقد می‌شه) اگه داستان‌های احساسی و پرطمطراق دوست دارین گزینه‌ی خوبیه. کتابی بود که بیشتر ازین که واقعا عمیق باشه می‌خواست عمیق به نظر برسه. شخصیت‌ها خوب پرداخت نشده بودن.
- **آرزو** (امتیاز ۶ از ۱۰): به نظرم کتاب ایده‌های جالبی داره، ولی اجرای خیلی متوسطی داره. شروعش برای من جذاب‌تر از ادامه‌ی کتاب بود کنجکاو می‌شی بفهمی این آدم‌ها و اتفاق‌ها به کجا می‌رسن، اما هرچی جلوتر می‌ره، بیشتر احساس کردم نویسنده می‌خواد با جمله‌های خاص و اتفاق‌های عجیب، تأثیر احساسی ایجاد کنه. به نظرم یکی از ایرادای اصلی کتاب اینه که خیلی جاها بیشتر دنبال جمله‌های قشنگ و تأثیرگذاره تا اینکه خودِ داستان رو خوب جلو ببره. بعضی جمله‌ها همون لحظه قشنگن و آدم دلش می‌خواد هایلایتشون کنه، ولی وقتی به کل کتاب نگاه می‌کنی، می‌بینی خیلی‌هاشون عمق خاصی ندارن و چیز زیادی به داستان اضافه نمی‌کنن. یه جاهایی حس می‌کردم نویسنده بیشتر می‌خواسته یه جمله‌ی موندگار بسازه تا اینکه یه اتفاق یا شخصیت رو درست دربیاره.
- **رویا** (امتیاز ۳ از ۱۰): قهوه‌ی سرد آقای نویسنده برای من پر بود از جمله‌های زیبا و تأثیرگذار؛ جمله‌هایی که من را وادار به خواندن کتاب کرد. اما متأسفانه خودِ داستان، آن‌طور که انتظار داشتم پیش نرفت و نتوانست به اندازه‌ی زیباییِ جملاتش مرا با خود همراه کند.

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> آدم‌ها جدا از عطری که به خودشون میزنن ، عطر دیگه‌ای هم دارن که اتفاقا تاثیر گذارتر هم هست ؛ عطر چشم‌هاشون ، عطر حرف‌هاشون ، عطری که فقط مختص شخصیت اون‌هاست و متاسفانه در هیچ مغازه‌ی عطر فروشی پیدا نمیشه ...

> دفترچه تلفن من پر از اسم‌های جور واجوره ! اما وقتی دنبال کسی می‌گردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، می‌بینم که به صورت مفتضحانه‌ای هیچ‌کس رو ندارم ! و اون اعدادی که جلوی اسم‌ها نوشته شده ، مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستن !

> فکر می‌کنم خدا سه چیز را با ذوق بیشتری آفریده، زن، هنر و عشق. اما در عجبم که تو را با چه شور و حالی آفریده، زن هنرمند عاشق.

> مارال: تاحالا به هشتادو چند سالگی فکر کردی؟ شهاب :نه! مارال: اگه پیر بشی و اونی که میخوای کنارت نباشه، جای همه چیز خالیه .....خالیِ خالی

---
منبع: [قهوه‌ی سرد آقای نویسنده در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/قهوه-ی-سرد-آقای-نویسنده-4b72e8de-ef1b-4712-afaf-84b0b17877c9)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/قهوه-ی-سرد-آقای-نویسنده-4b72e8de-ef1b-4712-afaf-84b0b17877c9/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/قهوه-ی-سرد-آقای-نویسنده-4b72e8de-ef1b-4712-afaf-84b0b17877c9/quotes