# قیدار

- **نویسنده:** رضا امیرخانی
- **ناشر:** افق
- **سالِ این چاپ:** ۱۴۰۴
- **تعداد صفحه:** ۲۹۴
- **شابک:** 978-964-369-832-4
- **موضوع:** داستان و رمان فارسی

در ابریشمک ۶ کتاب‌خوان این کتاب را روی قفسه‌شان گذاشته‌اند و ۳ نفر به آن امتیاز داده‌اند؛ میانگین ۹٫۰ از ۱۰.

## خلاصه (از ناشر)

داستان حاضر، زندگی فردی به نام «قیدار» است. «قیدار» در مسیرهای بیابانی و جاده‌ها در چاپخانه‌ها و مسافرخانه‌ها به جوانمردی و مردانگی معروف است. او قصد دارد با دختری خطاکار به نام «شهلا» که توبه کرده است ازدواج کند. آن‌ها برای گرفتن اجازه از پدر «شهلا» که در «تخت فولاد اصفهان» دفن است، راهی سفر می‌شوند. آن‌ها در راه سرهنگی بدذات را می‌بینند که «صفدر»، دوست «قیدار» را که صاحب مسافرخانه است، مورد اذیت و آزار قرار می‌دهد. «قیدار» او را در بیابان گم و گور می‌کند و سپس، سربازان او را نیز از دست وی نجات می‌دهد. «قیدار» بعد از ماجراهایی، در خانه اسکان کرده و بعد از عقد کردن «شهلا»، «صفدر» و همسرش را به عنوان مهمان، به خانة خود دعوت می‌کند. در این هنگام، سرهنگ با حکم تیر برای بردن «صفدر» می‌آید و «قیدار» که حاضر نیست مهمان خود را به سرهنگ بسپرد، باعث به وجود آمدن ماجراهای غیرقابل پیش‌بینی می‌شود.

## دیباچه: معرفیِ کتاب به قلمِ خواننده‌اش

«قیدار» قصه‌ی مردی‌ست که در هیاهوی دنیا، با مرام و جوانمردی زندگی می‌کند و یادمان می‌دهد بزرگی به قدرت نیست، به پناهِ دیگران بودن است
بعضی آدم‌ها را نمی‌شود فقط با نامشان صدا زد؛ نامشان که می‌آید، انگار بخشی از یک مرام، یک خاطره و یک جهانِ گمشده زنده می‌شود.
«قیدار» قصه‌ی مردی‌ست که بزرگی را نه در قدرت، که در مرام می‌بیند؛ مردی که برایش جوانمردی فقط یک واژه نیست، بلکه شیوه‌ی زندگی‌ست. در جهانی که آدم‌ها گاهی به آسانی از کنار درد یکدیگر می‌گذرند، قیدار یادآور این حقیقت است که هنوز می‌شود دست کسی را گرفت، حرمت کسی را نگه داشت و بی‌آنکه چیزی خواست، پناه کسی شد.
قیدار داستانِ مردی‌ست که می‌داند اعتبار واقعی را نه با دارایی و قدرت، بلکه با دل‌هایی که پشت سرت می‌ایستند به دست می‌آوری.
و شاید زیباترین حرف این کتاب همین باشد: آدم اگر بزرگ باشد، حتی سایه‌اش هم می‌تواند پناهِ دیگران باشد.
اول:مرسدس کوپه ی کروک آلبالویی متالیک
دوم:تاکسی فیات،کبریتیِ دویست و دو
سوم:اسب اینترنشنال
چهارم:موتور وسپای فاق گلابی
پنجم:هجده چرخ اتاق دار
ششم:پلیموث کورسیِ سیب فروش ها
هفتم:اف هشتادوپنجِ عینکی شیشه شکسته
هشتم:گاومیش دوازده سیلندر
نهم:براق،مرکبی آسمانی،سپیدرنگ با گوشی لرزان...

نوشته‌ی Adele

## نظرِ کتاب‌خوان‌ها

- **یاس** (امتیاز ۷ از ۱۰): لحن لوطی وار کتاب و استفاده از اصطلاحات و ضرب المثلها باعث میشه به خوندن کتاب ادامه بدی ولی قصه کمی حوصله سربره. چندسال پیش که خوندمش برام خیلی جذاب بود نمیدونم الان هم برام همین حس رو خواهد داشت یا نه
- **مینا** (امتیاز ۱۰ از ۱۰): متن کتاب و قلم نویسنده را خیلی دوست داشتم

## جمله‌هایی از کتاب (به انتخابِ خواننده‌ها)

> این همه کتاب چیدم تو قفسه ی اتاق پشتی بالاخانه تا بخوانم و آدمتان کنم،هیچ چیزی نشدید،یکی افیونی شد،یکی نعش شد،یکی بی مرام شد،کتاب تو قفسه فایده ندارد،کتاب باید برود توی رگ و پی این عمارت بلکه آدم شوید.

> آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعدش هم پشیمان شده باشد مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده.

> من همیشه به تصمیم اول احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهنت می‌رسد با همه جان گرفته می‌شود، تصمیم دوم با عقل و تصمیم سوم با ترس..‌ از تصمیم اول که رد شدی باقی‌اش مزه‌ای ندارد. تصمیم اول را که گرفتی باید بلند شوی و بروی زیر یک خَمَش را بگیری. تنها یا با دیگران توفیری نمی‌کند. باید بلند شوی و فن بزنی... بی‌چون و چرا...

> «آدم باید یک نفر را داشته باشد که وقتی از همه‌جا بریده، بتواند به او پناه ببرد.»

---
منبع: [قیدار در ابریشمک](https://abrishamak.com/book/قیدار-3e986dcc-ad7c-42c3-9657-ba427c8cb925)
همه‌ی نظرها: https://abrishamak.com/book/قیدار-3e986dcc-ad7c-42c3-9657-ba427c8cb925/reviews · همه‌ی جمله‌ها: https://abrishamak.com/book/قیدار-3e986dcc-ad7c-42c3-9657-ba427c8cb925/quotes